آلبوم آدم‌ها در پياده‌رو

نمی‌دانم این طوری بوده‌اید یا نه؟ از کنار آدم‌ها که می‌گذری فکر می‌کنی آشنایی در سال‌های دور یا نزدیک است. یکی از همکلاسی‌های سال‌های دور، کسی که با او سالی در اتوبوس همسفر بوده‌ای، یک قوم و خویش دور. استادی در دانشگاه که با او حتی کلاس نداشته‌ای. کسی که عکس او را در یک صفحه‌ پرت و شخصی اینترنتی دیده‌ای.

عادی است این اتفاق هفته‌ای، ماهی یک بار بیافتد؛ اما نه این که از خانه بیرون می‌آیی آدم‌هایی که در پیاده‌رو از جلوت ورق می‌خورد آشنا بزنند. هر چند قدم آدمی را به تصویری کهنه در ذهن مچ کنی. بعد نگرانی آن روابط مزخرف اجتماعی بیاید سراغ‌ات.

سلام نکردم؟

چرا دارد نگاه می‌کند؟

چرا نگاه‌اش یا نگاه‌ام را دزدیم؟

در حالی که می‌دانی این آدم آن آدم نیست اما ذهن‌ات برای خودش همین‌طور می‌رود و درون‌ات چیزی وول می‌خورد. می‌دانم دارد اتفاقی می‌افتد ولی برخلاف گذشته نمی‌دانم این اتفاق چیست.

شاید شعر کردن این خیال بتواند راحتم کند یا همین‌جا که دارم درباره‌اش حرف می‌زنم.


 

Advertisements

One comment

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s