آیا از این آتش ، دود سفیدی بلند می‌شود؟

بحران تقسیمات کشوری وارد نهمین ماه خود شد و همچنان زاییده شدن نقشه نهایی شهرستان‌های لارستان و گراش به تصمیم دولتمردان تهران‌نشین بستگی دارد. تصمیمی که با وجود فوریت خود هر روز به تاخیر می‌افتد تا عوارض آن بیشتر شود.

در بی‌خیالی مرکزنشینان، گراشی‌ها و لاری در این چند ماه تا جایی که توانسته‌اند فاصله‌ی پانزده کیلومتری خود را نادیده گرفته و در حال فاصله گرفتن از یکدیگرند. فاصله‌ای که با گسترش آن بیم افتادن در دره‌ را بیش از گذشته می‌کند. در این نوشته ضمن بررسی وضعیت سیاسی موجود می‌خواهم از نظر خودم به این پرسش پاسخ دهم: چرا با وجود این که مردم و مسئولان هر دو شهر می‌دانند گریزی از یکدیگر ندارد با یکدیگر گفتگو نمی‌کنند؟

این سو

در کل منطقه‌ی لارستان از گذشته روحیه‌ی خوداتکایی و گریز از مرکز وجود داشته است. آنچه از زندگی در گراش آموخته‌ام از جنبه مثبت روحیه‌ی عزت نفس و از سوی دیگر ناتوانی در بیان خواسته‌هاست. این روحیه در انتخابات مجلس نیز به شکلی بروز داشت و مردم انتخاب حسنی را نه حاصل همکاری دیگر شهرها بلکه نتیجه‌ی تلاش خود می‌دانستند. در موقعیت سیاسی فعلی بعد از انتخاب حسنی در اسفندماه 1386 و البته تقویت موج اصول‌گرایی پس از آن، روح «ما می‌توانیم» در رفتارهای سیاسی و اجتماعی حلول کرد. تمام اتکا و توان سیاسی گراش در این مدت بر دو محور استوار بوده است نخست این که در سطح منطقه تنها بر توان سیاسی و اجتماعی خود شهر تکیه کند و در سطح بالاتر امیدوار باشد که دو عامل سابقه‌ي اصلاح‌طلبی مردم لار و از جنبه‌ی دیگر اصول‌گرایی مردم گراش کمک کند که دولتمردان اصول‌گرای فعلی رای خود را در کفه‌ی گراش بگذارند.

در نتیجه این تحلیل، استراتژی گراشی‌ها و نماینده‌ی گراشی مردم در مجلس این بود که هر چه بیشتر به دولت نزدیک شوند و تمام امتیازات خود را در کیسه دولت اصول‌گرا بگذارند. امید بیش از حد به تصمیم دولتیان باعث شد گراشی‌ها از جلب رضایت مردم و مسئولین بخش‌های اوز و بیرم غفلت کنند و این دو بخش چاره‌ای به جز نزدیک شدن به لار نداشته باشند.

دیگر سو

لاری‌ها که از خبر شهرستان شدن گراش در 12 بهمن 1389 شوکه شده بودند بعد از واکنش هیجانی نخستین به تدریج سعی کردند که از این تهدید، فرصتی بسازند و دیگ خواسته‌ی قدیمی استان لارستان را دوباره بار بگذارند یا این که حداقل بتوانند بخشی از آب رفته را به جوی بازگردانند و اوز و بیرم را در پیکره‌ی لارستان نگه دارند. لاری‌ها با توجه به ارتباطات سیاسی گذشته راحت‌تر می‌توانستند با شهرهای اوز و بیرم رایزنی کنند و سعی کردند خواسته‌‌های خود را با پشتوانه‌ی حضور گاه به گاه مردم تقویت کنند. حتی در مذاکرات با مسئولین مرکز نیز مذاکره‌کنندگان لاری بیش از هر چیز بر مردمی بودن خواسته‌های خود تاکید داشته‌اند. در این صورت‌بندی نقش رسانه‌ها پررنگ‌تر شده و برای تهیج افکار عمومی نیاز بود که صحبت‌نو و میلاد لارستان نقش فعال‌تری ایفا کنند. در واقع تمام تلاش مسئولین لار این است که حرف خود را از زبان مردم بگویند.

روی میزهای جداگانه

در واقع گراشی‌ها و لاری‌ها از آغاز روی دو میز جداگانه بازی می‌کردند و به همین دلیل بود که روبه‌روی یکدیگر قرار نمی‌گرفتند تا بشود گفتگو کرد. هر دو سوی ماجرا با موانع ذهنی تاریخی نیز در کلنجار هستند. برای گراشی‌ها با توجه به ذهنیت تاریخی منفی از لار اعتماد به لاری‌ها کاری سخت است همچنین لاری‌ها در سیاست‌ورزی دارای تجربه بسیار بیشتری هستند. اما در سوی دیگر برای غرور لاری‌ها سخت است بپذیرند که با گراشی‌ها به عنوان شهرستانی مستقل و هم ارز با خود به گفتگو بنشینند. برای آن‌ها هضم عنوان شهرستان گراش کاری زما‌ن‌بر است. این دید حتی نسبت به اوز و بیرم نیز وجود دارد آنان به اوز و بیرم نه به عنوان نیروهای مستقل سیاسی بلکه به عنوان بخشی از پیکره‌ی لارستان بزرگ و به عنوان تابع خود می‌نگرند.

دود سفید یا توپ در زمین حریف؟

در آخرین تحول ایجاد شده در منطقه، نیروهای موثر اجتماعی گراش یعنی نماینده مجلس، رییس شورا و امام جمعه گراش به نظر خودشان اولین گام را به سمت لار برداشته و خطاب به روحانیون به عنوان موثرترین نیروی اجتماعی لارستان، نامه‌ای نوشته‌اند. با توجه به جو بی‌اعتمادی موجودی و دورشدن تدریجی در ظاهر این حرکت می‌تواند یک گام مثبت برای نزدیک شدن به یکدیگر باشد. اما در همین نامه نیز همچنان دلخوری‌ها وجود دارد و به نظر می‌رسد بیش از پیش‌نهاد مذاکره، هدف انداختن توپ بازی در زمین حریف باشد. با توجه به این که چند ماه از اتهام اهانت گراشی به روحانیون لار می‌گذرد این نامه کمی دیرهنگام نوشته شده است. اما این امید وجود دارد که سرانجام دو طرف وارد یک زمین شده‌اند توپ بازی از زمین گراش به زمین لار شوت شده‌ است و باید منتظر ماند که آیا این توپ به صورتی برگشت داده می‌شود تا بازی شروع شود یا این که لاری‌ها همچنان گراشی‌ها را شایسته‌ی هماوردی نمی‌دانند.

در یادداشت پیشین گفتم «کسی غیر از خودمان نداریم.» هنوز هم معتقدم با وجود موانع ذهنی تاریخی، دلخوری‌های بجا و نابجا و عدم اطمینان از صداقت طرفین، بهترین و موثرترین راه‌حل این است کسانی که خود را بزرگان منطقه می‌دانند پای میز گرم مذاکره بنشینند و به جای این که بر آتش اختلاف بدمند به دنبال دود سفیدی باشند که نشانه‌ی پایان بحران باشد.

Advertisements

20 comments

  1. بسیار خوشحالم که با دید تحلیلی سعی در واشکافی این ماجرای طولانی دارید.
    متاسفانه همچنان که قبلا نوشته بودید منطقه در وضعیت آچمز گیر افتاده است.
    در حال حاضر ما با پدیده «استبداد جوی» روبه رو شده ایم. یعنی جو حاکم به خودی خود ایجاد خفقان می کند و هر کسی بخواهد فارغ از این مرزبندی ها تحلیلی در جهت آرامش ارائه دهد یا محکوم می شود یا در بهترین حالت مورد بی مهری قرار می گیرد.
    چند روز پیش دروبلاگم طی یادداشتی کوتاه در مورد اثرات بلند مدت هر گونه درگیری و آشوب در هر یک از شهرهای لار و گراش هشدار داده بودم اما مشاهده کردم به مذاق برخی از دوستان ما خوش نیامده است.
    شخصا معتقدم(تاکید می کنم شخصا معتقدم یعنی نماینده و سخنگوی کسی یا گروهی یا شهری نیستم) که اساس مصوبه بهمن ماه که دو بخش اوز و بیرم را با انبوه مطالبات تاریخی، زیرمجموعه شهرستان گراش نمودن اشتباه بود. کاری هم ندارم که آیا استدلال اوزی ها و بیرمی ها در استناد به گذشته و قدمت بیشترشان درست است یا نه اما به هر حال در وجود این مطالبات تردیدی ندارم.

  2. به نظر من دلیل اینکه اوز و بیرم هم به سوی لار متمایل شده اند همین نکته است. چندان هم ربطی به سیاست ورزی لار ندارد بلکه آنها خوب میدانند که در صورتی که زیر مجموعه گراش بمانند باید مطالبات همیشگی خود را حداقل برای سالیان دراز فراموش کنند. به بیانی ساده تر آنها هم دل خوشی از لار ندارند و تنها یک وحدت تاکتیکی لار را با این دو بخش پیوند داده است.
    به نظر من اگر اوز و بیرم در لارستان ابقا شوند بسیار برای آینده منطقه مفیدتر است به شرطی که 1) توسط افراد خیرخواه و میانه رو منطقه از انزوای گراش به عنوان یک قطب برجسته در منطقه جلوگیری شود 2) اوز و بیرم نقش آفرینی فراموش شده خود در منطقه را از سر گیرند که این مستلزم این است که هم خودشان بخواهند و هم اینکه لاری ها به آنها میدان بدهند
    3) طی یک برنامه زمانی معین و به صورت تدریجی اوز و بیرم و سایر بخش های تابعه لارستان به خواسته های تاریخی خود نزدیکتر شوند

  3. مردم منطقه ما باید به هر حال آماده باشند این بازی دوسر باخت به یک نحوی پایان پذیرد.
    نکته دردناک حوادث چند ماه اخیر زوال اخلاقیات در جامعه ما بود. واقعا جای تاسف است که چگونه مردم لار و گراش یا مسولان این دو شهر با هر ابزاری سعی در رسیدن به هدف خود داشته اند و دارند. فکر نکنم نیازی باشد به این ابزارهای استفاده شده اشاره کنم.

  4. نکته مهمی که مردم و مسولین باید توجه کنند این است که در حال حاضر مسائل «سیاسی» شده است یعنی به مقوله «قدرت» گره خورده است. طبعا در شرایطی که مسأله سیاسی باشد و به نوعی «توازن قوا» وجود داشته باشد باید به «مصالحه» تن در داد یعنی هر کدام از طرفین حاضر باشد از بخشی از امتیازات مورد نظر خود صرفنظر کند. در واقع «گفتگو» و «مذاکره» نیز در پناه نیاز به «مصالحه» شکل می گیرد اما همان استبداد جوی باعث می شود مفاهیم مصالحه و مذاکره شکل کریه به خود بگیرد و با عناوینی نظیر سازش و خیانت از آنها یاد شود.
    هر چند که در قضیه اوز و بیرم کار به جایی رسیده است که مصالحه معنایی پیدا نمی کند اما امیدوارم در آینده در مسائلی مانند برقراری امکانات رفاهی، صنعتی، بهداشتی و … اصل مصالحه مد نظر قرار گیرد

  5. مردم گراش حتی اگر اوز و بیرم نیز از شمول شهرستان گراش خارج شود می توانند خوشحال باشند که خواسته بزرگ تاریخی آنها تحقق یافته است. فقط کافی است جنبه حیثیتی ماجرای اخیر را فراموش کنند. در ضمن به نظر من اگر با انصاف نگاه کنیم و پای حرف دل مردمان اوز و بیرم بنشینیم مشاهده می کنیم تعداد موافقان بازگشت این دو بخش به لارستان به مراتب بیشتر است.
    پس شخصا امیدوارم اوز و بیرم به لارستان برگردند.
    به امید لارستان و ایرانی سراسر آباد

  6. جدا از مساله اخير و مشكلات پيش آمده كه انشاله به خوبي تمام خواهد شد،وقتي اينچنين وبلاگ نويسان خلاق،صاحب نظر و انديشمندي را مبينيم كه دلسوزانه در منطقه لارستان بزرگ دست به قلم برده اند بخودم ميبالم.بحمداله نظرات هم نظرات كارشناسي شده و صحيحي هستند.اميدوارم روزي برسد كه مسئولين و معتمدين محلي لاري و تمام بخشها و شهرهاي لارستان كهن حداقل ماهي يكبار دور هم جمع شده و تمام توانشان را مصروف آباداني منطقه كنند.انشاله

    • سلام.
      1- جناب آسوده! نظرات تا قبل از شما که فقط مربوط به آقای رفیعی ست و تماما طرفدار لاره. پس یکطرفه کارشناسی شده است.
      2- چرا خیلی از لاریها حتی شرمشان می شود واژه گراش را به کار ببرند؟ به این جمله خود دقت کنید: «اميدوارم روزي برسد كه مسئولين و معتمدين محلي لاري و تمام بخشها و شهرهاي لارستان كهن»
      3- من در مسایل سیاسی و اینگونه‌ای اظهار نظر نمی کنم معمولا. اما ادبیات گفتاری نویسنده ها، تحلیل‌گران، مردم و مسوولین لاری خیلی منحصر به فرد است و این اصلا به صلاح منطقه نیست.

      • جناب آقای کارگر
        من تمام سعی خود را کرده ام تا یکجانبه قضاوت نکنم. حال تا حد موفق به این کار شده ام مسأله دیگری است.
        بریم عجیب است چگونه همچنین برداشتی از نظرات من کرده اید. من سعی کرده ام تحلیل و نظر شخصی خود را بیان کنم. مثلا خواسته ام دلیل همراهی مسولین و بعضا مردم اوز و بیرم با خواسته های لاری ها را بیان کنم. اتفاقا نوشته ام که اوزی ها و بیرمی ها چندان دل خوشی از لار ندارند و دلایل همراهی آنها با لار چیز دیگری است.
        در بقیه قسمت های نظراتم هم «نظر شخصی» خودم درباره راه برون رفت از این بحران را نوشته ام. به هر حال این مسأله فارغ از نظر من و شما باید حل شود. من معتقدم که راه کم هزینه تر(و نه بی هزینه) الحاق مجدد اوز و بیرم به لارستان است. شما هم لابد نظر برعکس من را دارید. حال خودتان منصفانه قضاوت کنید این نظرات تا چه حد جانبدارانه است؟ مگر اینکه منظورتان این باشد چون خواهان برگشت اوز و بیرم به لارستان هستم، نظر خود را نگویم!

      • در مورد کلمه لارستان کهن که آقای آسوده استفاده کرده اند یا لارستان که من نوشته ام:
        به هر حال کل منطقه را می توان لارستان نامید آن هم نه به معنای فعلی بلکه لارستان کهن شامل لار، گراش، خنج، جویم اوز بیرم و حتی بستک و جناح و چه بسا لامرد!
        پس مطمئن باشید همه کسانی که این کلمه را در مورد منطقه استفاده می کنند هدفشان نادیده گرفتن گراش یا بخشی دیگر از این منطقه نیست. حداقل در مورد خودم مطمئن هستم که هدفم از استفاده از این عبارت یادآوری هویت مشترک مردمان این منطقه است

  7. درود بر شما دوست عزیز.
    وبلاگ «فریادنامه» با شعری جدید به روز شد.
    شعری با نام «قالب زیبا» تقدیم به دختر گلم «غزل خواجوی».
    قدمی رنجه کنید به خواندن و نظر دادن.
    بفرمایید……..

  8. سلام
    دوست عزیز
    حرف های شما منطقی بود .
    اما لازم هست که چند نکته بررسی شود اول اینکه بعد از گذشت 8 ماه بیانیه ای این چنین دادن از سوی مسولان گراش آیا واقعا نشانه ی حسن نیت است یا اقتضاء زمان باید چنین بیانیه ای داده می شد.
    نکته بعدی اگر کسی می خواهد حسن نیت خود را ثابت کند باید اشتباهات گذشته را جبران نماید چراکه با بیانیه دادن مشکلی حل نمی شود به عنوان مثال :
    1. چرا نماینده ی محترم وقتی امتیاز منطقه ی ویژه ی اقتصادی را به جهرم دادند سکوت کرد ؟
    2. به نظر آیا نماینده ی محترم در تقلیل دانشگاه علوم پزشکی نقش داشتند یا نه ؟
    3.چرا وقتی که مسوولین استان می گویند بیمارستان تامین اجتماعی در اولویت نیست ایشان سکوت می کنند ؟
    حال شما بگویید معنی این همه سکوت چیست

    • تا حدی با شما موافقم. هر چند دقیقاً نمی‌دانم نقش حسنی چه بوده است. اما من به دنبال ریشه‌‌یابی این رفتارها از دو سو هستم که چرا به دنبال ضربه زدن به یکدیگر هستیم.

    • در این شرایط دیگر بحث در مورد حسن نیت و عباراتی از این دست دردی را دوا نمی کند. باید همچنان که گفته شد طرف های درگیر به درکی «مشترک» از مصالح و تهدید های «مشترک» برسند. حال هر نیتی که می خواهند داشته باشند. سپس راه مصالحه را در پیش گیرند.

  9. به نظر من اساس كار اشتباه بود.جدا كردن اوز و بيرم،فرمانداري ويژه لار و شهرستاني گراش ظاهرا بدون كار كارشناسي و در ادامه عملي عجولانه و سر در گم صورت گرفت.اگر مسئولين و معتمدين شهرها و بخشها با هم متحد بودند و مسائل را ريشه اي ارزيابي ميكردند شايد الان منتظر بخشنامه استان لارستان از وزارت كشور بوديم.همه خوشحال بودند.كينه و نفرتي هم در ميان نبود.ولي حيف… انشاله با به نتيجه رسيدن و حل شدن اين مشكلات در چند روز آينده براي ماهها و سالهاي آينده برنامه ريزي كنيم .

    • سلام.
      جناب آسوده! حالا هم کی نفرت داره؟ این نفرتی که الان در میان هست، از سوی گراش است یا لار؟ ادبیات گفتار را منصفانه دنبال کردن، خیلی خوب است. بعدش هم شما فرموده اید: «اگر مسئولين و معتمدين شهرها و بخشها با هم متحد بودند» سوال من این است: لار تا چه حد گراش را برای متحد بودن قبول داشت؟ چرا الان دارید این حرف را می زنید؟ جناب آسوده شما دیگه چرا؟

  10. آقاي كارگر بنده از ديد شخص ثالث دارم مينويسم و صحبت ميكنم.اينگونه قضاوتها قضاوتهاي كوچه بازاري است اخوي.شما با عينك بدبيني قضاوت نكنيد تا اينگونه ميزگردهاي سياسي-مجازي همانند دعواهاي خياباني به بيراه نرود.وگرنه ميشود بدون عقل و منطق داد زد…نميشه؟خير سرمون نسل جديد هستيم.

  11. فعلا که دو روز لار متشنجه ، دو روز گراش…کاش می اومدن قال قضیه رو می کندن مردم می رفتن پی کارشون..هرچند می ترسم باز حادثه ای پیش بیاد و جوون مردم به کشتن بره.. نکنید…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s