دوست‌ات دارم

دوست داشتن را در کلمه خلاصه کرده‌اند اما در سنت ما دوست داشتن را باید نشان داد.

صبح دیرهنگام که بیدار می‌شوم از پله‌های آهنی می‌آیم پایین و می‌بینم پدرم روی موتور قراضه‌ام پارچه و کارتن کشیده است تا صندلی موتور زیر آفتاب داغ نشود. پدرم کم حرف می‌زند و هیچ وقت نگفته دوستم دارد.

ظهر که می‌آیم خیلی روزها بوی نان توی خانه پیچیده است با وجود ظهرهای گرم، مادرم جوری تنظیم می‌کند که نان پختن‌اش با برگشتن ما پسرها همزمان باشد. مادرم بیشتر حرف می‌زند اما ضرورتی ندیده بگوید دوستم دارد.

فاطمه، کیمیا را خوابانده است که با خیال راحت‌تر نهار را بخوریم. گاهی می‌گوید دوستم دارد. من هم گاهی

حالا همین‌طور بگیر و برو تا آدم‌های دیگر. به روانشناس‌ها اعتماد ندارم که از روی کتاب‌های خارجی ترجمه می‌کنند. دوست دارم دوست داشتن را طرف خودش بفهمد و کمتر نیاز به کلمه باشد.

Advertisements

12 comments

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s