بی بهار، بی پاييِز

خیلی وقت‌ها ادای فصل‌ها را در می‌آوریم باید درک کنیم بخش‌های زیادی از ایران دو فصل است. تابستان و زمستان با چند روز بهار و چند روز زمستان و مناظر زیبای بهاری و برگ‌ریزان عاشقانه پاییزی فقط مربوط به کتاب‌های ادبیات است و بس

در گراش که باشم این را بیشتر احساس می‌کنم. حتی ممکن است یک روز پنکه روشن کنی و شب مجبور باشی که بساط بخاری را علم کنی. این جور وقت‌ها آدم‌ها به بهانه‌ی «سرمایی» یا «گرمایی» بودن می‌خواهند هوا را تنظیم کنند. این وسایل سرمایشی و گرمایشی دردسری می‌شود که هیچ روزی در طول سال از شر آن‌ها راحت نیستی.

خواستم بگویم. در تقویم نیمه پاییز است اینجا گاهی نسیمی می‌وزد و همچنان می‌شود روی موتور گشتی زد و هوایی خورد. خواستم یادم بماند که 15 آبان همچنان شب گاهی پنکه روشن می‌کنیم و دو هفته بعد از سرمای سوزنده سگ لرز خواهیم زد. خواستم بگویم از محدود روزهای سال است که هوای شهرمان (نه حالش) قابل تحمل است.


عکس مربوط به چند روزِ آن طرف سال است که اسمش را می‌گذاریم بهار

Advertisements

4 دیدگاه

دسته دم نوشت

4 پاسخ به “بی بهار، بی پاييِز

  1. delavaran

    از چند هفته پیش تا هفته پیش هوا کاملا بهاری بود

  2. من از این جمله خوشم اومد:
    «… از سرمای سوزنده سگ لرز خواهیم زد »
    مر30

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s