اعتبار چاپ کرمان

چون بعضی از مشترکین عظام ایراد نمودند که چرا اخبار شهری را درج نمی‌کنید این است که اعلان می‌شود فعلاً با هرج و مرج و استبداد فوق‌العاده آقازادگان و بی‌حیایی خدمه ایشان که گذشته از استبداد،‌رایحه عدم تدین و اسلامیت از آن‌ها به مشام عقلا می‌رسد و از ریختن خون ناحق و هتک ناموس به پشت‌گرمی آقازادگان و ضعف نایب‌الایاله و گوشه‌گیری وکلای انجمن ایالتی درج اخبار شهری امکان‌ناپذیر می‌باشد ولی بشارت می‌دهیم که تمام اخبار شهری را تحریر کرده آمده است انشاالله بعد از ورود ایالت و اجرای قانون یعنی همان‌قدر که بدانیم فقط استنطاق ما در یک اداره است، درج و مصلح را از فاسد ارائه خواهیم داد.

حالا یک نایب‌الایاله قانونی داریم و پنجاه نفر حاکم قالی‌باف و حجت‌الاسلام بی‌سواد و غیره که تمامی آن‌ها (الا چند نفر از علما بزرگ) مضر به حال مملکت …. چه عرض کنم قلم اینجا رسید سر بشکست.

باری فعلاً بی‌دروایسی از درج اخبار می‌ترسیم باشد که ترس ما تمام شود.

 

نشریه اعتبار سال 1288 یعنی صد و یک سال قبل در کرمان منتشر می‌شد. وقتی برخی از خوانندگان گلایه کرده بودند که چرا نشریه اخبار کرمان را منتشر نمی‌کند. شیخ محمد طلبه مدیر اعتبار این اعلان را در شماره 18 و 19 نشریه منتشر کرد. متن را از کتاب تاریخ مطبوعات کرمان نوشته اسماعیل رزم‌آسا برای برنامه‌ی کاغذ اخبار رادیو فرهنگ نوشته‌ام.

برنامه کاغذ اخبار را می‌توانید یکشنبه‌ها حدود ساعت هشت شب از رادیو فرهنگ بشنوید.

Advertisements

5 comments

  1. گویند خواجه ربیع, یکی از پنج زاهد مشهور زمان علی علیه السلام, همانی که در مشهد گنبدی دارد و بارگاهی و البته زائرانی! وقتی دید علی علیه السلام دارد «برادر کشی» می کند و با یاران معاویه و دوستان دیروز و اصحاب قدیمش سر جنگ دارد از علی خواست که او را به جایی بفرستد که مجبور نباشد برادر کشی کند! و نمی دانم چه شد که خواجه سر از طوس درآورد. خلوتکده ای داشت و مدام در حال ذکر بود تا عاشورا شد و سر پسر علی بر روی نیزه رفت. خواجه غیرتش گل فرمود و پس از سالها اعتراضکی به یزید کرد که چرا فلان کردی و بهمان؟
    پس از مدتی خواجه از همان چند جمله سیاسی که در حمایت از حسین زده بود هم استغفار کرد که چرا همان دقایق را به ذکر خدا مشغول نبوده و از سیاست حرف زده!
    البته بقول آقامسعود حکایت نفسی دردناک بود! حکایت نفسی که باعث شد جانشینی ناحق, در «صحبت جدید»ش بگوید روشنفکران گراشی چندان موافقتی با آن کارها ندارند و اشارتی که آنها هم با ما هستندنه با هم شهریان رذل و اوباششان!
    گاهی سکوت دوستان دل انسان را بیشتر می سوزاند تا طعنه دشمنان!

    • آنچه اتفاق افتاد در واقع نشنیدن صدای ما بود. میان هیاهوی بر پا شده اگر صدایی فراتر از این از ما بلد می‌شد حمل فرصت‌طلبی و کنایه می‌کردند. کاری اگر خواستند دريغ نکردیم.

    • قبلا هم در همین وبلاگ گفتم که ما دچار استبداد جوی هستیم. یعنی در این جو که فرد باید یا لاری لاری باشد یا گراشی گراشی حرف اندک افراد میانه رو و اخلاق مدار در این خفقان حاصل از استبداد جوی در هیچ جایی شنیده نمی شود.
      پس برخی وقتها سکوت بهترین کار است.
      به نظر من باید هم اکنون تحلیل ها را شروع کرد. کاری که انشالله در چند روز آینده خودم پیگیر آن خواهم بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s