از، به، درباره‌ی انجمن

0بعد از فراخوان بازی وبلاگی جلسه‌ی ششصد این دوستان نوشته‌اند ترتیب مطالب هم تقریباً به ترتیب به‌روز شدن وبلاگ‌هاست.


 

1

راحله بهادر در پرچم سفیدش نوشت:

شیرین‌ترین لحظه‌های زندگی من از ادبیات و گپ دوستانه همان‌ها بود که گذشت. شادی‌ای که نه دوست داشتی تمام بشود و نه کسی خرابش کند. چند روز قبل که بعد چند سال برگشتم به انجمن همان چهره‌های آشنا را دیدم.

2

مصطفی کارگر سردبیر این دوره‌ی انجمن در وبلاگ شعر گراش نوشت:

چرا اینها را نوشتم؟ می‌نویسم که فراموشم نشود. می‌نویسم که فراموشم شود و می‌نویسم که فراموشم نشود بعضی چیزها باید فراموشم شود. اینها دلیل من برای نوشتن است. به همین سادگی.

3

عنایت نامور دوست کوشای اوزی از وبلاگ گپ و لپ در قسمت نظرها نوشت:

بگذارید آرزو کنم تا در صد جلسه آینده در انجمن ادبی گراش توجه به زبان مادری و ادبیات گویشی رشد و نمو کند و ما انشاالله تا جلسه هفتصدم شاهد دستاوردهای شگفت انگیز شعر و ادبیات گویشی از ادیبان گراش باشیم.

4

طاهره رحمانیان در وبلاگ‌اش من فمنیست نیستم نوشت:

به شمایی که هر عصر پنجشنبه کلمات مرده را زنده می کنید. شاید بدردتان که نه ولی به کارتان آید.

5

دکتر حوریه رحمانیان در وبلاگ دندان‌پزشکی‌اش نوشت:

بچه‌های من هر شب با افسانه‌ای جدید خوابشان می‌برد از برادران گریم، هانس کریستین اندرسن، حتا شازده کوچولو،قصه‌ی دیو و نمکی

6

مریم قاسمی‌زادگان در خیال آبی نوشت:

مزه‌ی عصرپنج شنبه‌هایی که با انجمن گذشت هیچ گاه از زیر زبانم بیرون نمی‌رود. انجمن برای من فرصتی است که در آن نوشته‌هایم را از نگاه دیگرانی می‌بینم که مثل من هستند یا نیستند. گاهی آنجا آنقدر زیبا لایه‌های زیرین نوشته‌هایم زیر و رو می‌شوند که خودم حظ می‌کنم.

7

نرگس اسدی در وبلاگ همچنان بی‌نام‌اش نوشت:

فقط می‌دانم آن دانه‌هایی که «الف» توی ذهنم کاشت؛ دارند جوانه می‌زنند. هر کدام‌شان هر شب. آن تو بمانند خفه می‌شوند.خفگی‌شان سردرد دارد.

8

حجت عابدی در پسر آفتاب نوشت:

یکی از افتخارات انجمن شاعران و نویسندگان گراش منظم برگزار شدن جلسات مختلف ادبی است و این رویه آن را نسبت به دیگر انجمن های منطقه پیشرو ساخته است.

9

راشد از وبلاگ خالو راشد سر زد و نظر داد:

سلام و خسته نباشيد.انجمن هايي نظير انجمن شهرستان گراش و ايضا شهرستان لار همواره ثابت كرده كه پايتخت با آن همه كبكبه و دبدبه اش و آن همه تريبون حرفي براي گفتن ندارد! اگر در گذشته هاي نه چندان دور و آن هم در حوزه ادبيات كلاسيك به فرض مثال مرودشت سرآمد استان بود! با احترامي كه براي ساير شهرستان ها قايلم امروز هم سكه ادبيات مدرن و پسامدرن را بايد به نام گراش زد. عذر مي خواهم به نام شهرستان گراش! وايضا….

بابا پدرم در اومد تا اين چند سطر رو تايپ كردم! آخه بلد نيستم كار با كامپيوتر

10

راضیه یوسفی در قصه‌ی سکوت‌اش نوشت:

محفلي ساده و بي‌ريا كه تك‌تك اعضايش حرفي براي گفتن دارند. گنجينه‌هاي ارزشمندي كه بدون توقع، تجربيات خود را در اختيار ديگران قرار مي‌‌دهند.

11

علی‌اکبر شامحمدی در کاکال نوشت:

مدتی تقریبا ازسال ۸۱ تا ۸۴ خیلی کم به انجمن می‌رفتم. یکی از دلایلش این بود که اعضا چیز دندان‌گیری برای گفتن نداشتند و فقط حرفهایی که تکراری به نظر می‌رسید. یادمه هر وقت یکی از اعضا مثل محمدعلی یا مصطفی می پرسید: «چرا دیگه نمی‌آیی انجمن؟» رک و راست می گفتم: «آخه برای چی بیام؟ همه حرفهای تکراری شده و چیزی به معلومات اضافه نمی‌شه»

12

سهیلا جمالی در یادداشت‌های لحظه‌ای نوشت:

این اولین تجربه حضور در بین جمع دبیران بود و گاهی به عهده گرفتن مسولیت ما رو وادار می کنه بیش از پیش حضورمون رو منظم‌تر کنیم و کار محول شده رو با جدیت دنبال کنیم.

13

احمدرضا خودکامه از وبلاگ احمدرضا همین یک پارگراف کوتاه را نوشت:

ششصد تقسيم بر صد ميشود شش نصف شش ميشود سه و من فقط و فقط و فقط سه بار اومدم…

14

فرزانه استوار در وبلاگ ژاندارک نوشت:

از اول فروردین هشتاد و نه. آماده کردن الف هم شده‌بود بخشی از زندگی، تا آنجایی که هر پنجشنبه مادرم می‌پرسید الف را آماده‌کرده‌ام یا نه. بدون اینکه حتی یک بار دیده باشد.

14

محمود غفوری در وبلاگ یه گراشی دانش‌پژوه نوشت:

درست یادم نیست چه وقت دوباره تصمیم گرفتم که توی جلسه شرکت کنم. توی یک جلسات بود که فکر کنم محمد خواجه پور کیف پولم را در آورد و هزینه نشریه رو به دبیر امور مالی داد و من شاید اقلاً بخاطر همان پول زور با شور و شوق بیشتری جلسات بعدی رو دنبال می‌کردم!

15

مرتضی موغلی در میان نامه‌های گرد و خاک گرفته نوشت:

در یکی از جلسات هم بچه‌ها گز آورده بودن واسه شیرینی که دندونام ارتدنسی بود و نتونستم بخورم که هیچ وقت یادم نمی‌ره.

16

فریده دلاوران از وبلاگ مانیفست نیمه کاره یک VIP در یک کامنت‌ نوشت:

13- 14 ساله بود خواهرم. کرم کتابی بود و هم می‌نوشت.مامان دوست نداشت جلسات انجمن شرکت کنه، چند باری با مرضی اومده بود، اون زمان‌ها خیلی جیز بود که چند تا دختر و پسر دور یک میز بشینن.

حالا خیلی چیزها تغییر کرده. من هر از گاهی که دلم تنوع می‌خواد یک جای خودمانی و دوست داشتنی، انجمن واقعا جاییه که حال من رو خوب می کنه

بحث ها و اطلاعاتی که بزرگترها(!) می‌دن رو بیشتر از همه دوست دارم.

به وضوح اون چیزهایی که اونجا یاد گرفتم رو الان تو ذهنم دارم.

17

مسعود غفوری در ایزوپ نوشت:

یکی از پوسترها را دادم به یکی از دوستان که سوپری دارد که بزند به شیشه‌ی مغازه‌اش. همکارش نگاهی انداخت و گفت «این که مال شعر و این چیزاست. بزن این بغل مغلا.» بعدا دیدم همانجا هم نزده‌اند.

18

اسماعیل فقیهی در روزهای زشت همیشگی قبل از ترانه‌ی From Hell نوشت:

این یه رپ گراشی قدیمیه و به مناسبت جلسه 600 انجمن شاعران و نویسندگان پابلیش می​کنم.

19

یوسف سرخوش از آی گراش در یک کامنت نوشت:

یادم نی اولین بار کی ما رو با خودش کشون کشون برد انجمن که توی کتابخونه برگزار می‌شد. ولی کلاً اسم انجمن که می شنوم یاد خواجه پور، کارگر، شاه ممدی، کتاب، نون ماست، شطرنج،موتور خواجه پور، دست اندازای خیابون و کل‌کل می‌افتم.

20

الهام زاهدی برای لحظه‌هایی از من نوشت:

دوست داشتنی‌ترین برنامه‌انجمن شاعران و نویسندگان دوره‌ کتابخوانی بود، که وادارم کرد بیش‌تر از قبل رشته الفت و دوستی‌ام با کتاب را محکم‌تر‌ کنم. و اکنون، من و کتاب دو دوست جدانشدنی هستیم.

 

21

مینا غفوری در تا همین حوالی نوشت:

هنوز هم همه ی انها هست،همه ی آن علاقه و شوقی که قبلا برای انجمن و درس های انجمن داشتم.گزاف نیست اگر بگویم از ان موقع تا حالا هیچ پنج شنبه عصری نیامده که من دلم هوای انجمن ادبی را نکند.

Advertisements

8 comments

  1. زیباترین بخش شب شعر برای من همان کلیپ مرور جشنواره های قبلی بود.با آن عکس های خیلی خیلی قشنگ که همه توش بچه بودند.
    خیلی خوب بود.دست همه درد نکند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s