ای برف پوشاننده

تهرانم. موقتاً تنها، و برفی درست و حسابی آمده. اتوبوس شیراز- تهران با سه ساعت تاخیر رسید و تمام مسیر را پرف گرفته بود. پیرزنی در اتوبوس اعتراض می‌کرد که چرا راننده برای نماز صبح توقف نکرده است. در پارک‌های محله‌ای بچه‌ها با تعطیلی مدرسه برف بازی می‌کردند و حتی در دانشکده دانشجویان جوان‌تر در زمین بسکتبال مشغول گلوله‌برفی بودند. اینجا امتحان است و برفی دلتنگ‌کننده تمام شهر را پوشانده است.

وقتی به خیابان بروم می‌دانم کثافت برف پاچه‌ام را خواهد گرفت. به خاطر همین دلم نمی‌خواهد از این کتابخانه‌ی گرم دانشگاه بیرون بزنم. اگر کسی بود شاید دستی به دوربین می‌بردم و اگر کسی در یاد بود شاید شعری می‌نوشتم. فقط رفتم در گوشه‌ای از دانشکده چند عکس گرفتم از برفی که برای جای خالی کسانی می‌بارید.

نسکافه سیصد تومانی بوفه‌ی دانشکده


تنهایی


در حیاط کوچک زمستان


برف‌ها آدم‌ها را سفید می‌کند.


بر جای خالی تو برف باریده بود.

Advertisements

11 comments

  1. عکس دوم فوق العاده بود
    کاش این لیوان نسکافه توی عکس اول روی صندلی نبود تا ما هم برای برای نشاندن گوشه ای از خیالمان دراین جای خالی مجالی داشتیم . اما عجیب این لیوان تمرکزم رو به هم میزنه !!!!!

  2. اینجا هم برف اومده و ما کلی برف بازی میکنیم .
    هم عکساتون فوق العاده بود و هم نوشته ها …
    از کیمیا در حال برف بازی عکس بگیرین ، دلم براش یه ذره شده .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s