ظهر, شب و باز شب

ساعت یک و نیم نیمه شب بود که از آرایشگاه یا به قول فرهنگستانی از پیرایشگاه بیرون آمدم. سوارم موتورم که شدم هنوز بعضی سوپرمارکت‌ها, دو میوه‌فروشی و چند کبابی باز بود.

ساعت 9 شب که زنگ زدم حسن برای وقت گرفتن شماره‌ام را گرفت که زنگ بزند و ساعت یک زنگ زد. ده دقیقه‌ای منتظر شدم تا روی صندلی اصلی لم بده‌ام. به حسن گفتم فکر می‌کردم فقط کار ما به شب افتاده است اما مثل این که کار آن‌ها هم شبانه شده. مشتری‌ها روز گرفتار هستند و حسن تا وقتی مشتری‌هایی که جا رزرو کرده‌اند را رد کند به کار ادامه می‌دهد. با حسن همکلاسی بوده‌ایم و گاهی یاد کلاس چهارم و پنجم ابتدایی بوده‌ایم من آن وقت‌ها بچه زرنگ کلاس بوده‌ام و فکر نمی‌کنم خاطرات خوشی از من داشته باشد.

آخرین شب بهار 90 بود. یک شب معمولی سال. وقتی از در آرایشگاه سالار بیرون آمدم با خودم فکر می‌کردم روزگاری با فرو رفتن خورشید شهر کم‌کم می‌خوابید. اما حالا گویی خنکای کم رمق شب، بهتر از گرمای روز برای کار کردن است. شاید به خاطر همین هر وقت از اول شب, نیمه شب و دم صبح سری به خیابان‌های گراش بزنی زندگی کم و بیش جریان دارد و یک موتور یا چند موتور با هم دو ترکه در حال دور کردن کلات هستند.

این‌ها را که گفتم یاد تش‌باد ظهرگاهی روی موتور افتادم. تنها وقتی که حس ناسیونالیستی کمرنگم کمی پروار می‌شود وقتی که باد داغ به صورت می‌خورد، احساس می‌کنم ساکن خورشیدم.

Advertisements

4 دیدگاه

دسته گراش

4 پاسخ به “ظهر, شب و باز شب

  1. و در بوستان‌ها تا نزدیکی‌های صبح.
    حس ناسیونالیستی کمرنگ من در جمع‌های مردم شهر زنده می‌شود وقتی آنجا دور هم نشسته‌اند.

  2. سلام
    این جا چند قدمی مانده به خورشید.

  3. a cartoonist

    از این شهر لعنتی با اون آفتاب دهن سرویس کنش متنفرم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s