در آیینه

چند هفته پیش یک دعوا کردم که بماند. چیز خاصی نبود در حد یک یک هل دادن و چند داد و هوار. اما در نتیجه این دعوا تصوری که از خودم داشتم به چالش افتاد. من از بچگی دراز و لاغر مردنی بودم و البته ساکت و مرموز. بعد طرف آخر سر به من گفته باشد: «گول هیکل ات رو نخور» چه معنایی برای من می‌تواند داشته باشد؟ دیگر من آن جوان ریقوی قبلی نیستم؟

بعد یادم آمد هر چند هنوز در ذهنم همان پسرک 54 کیلویی روزگار خدمت  سربازی هستم ولی آخرین باری که مجبور شدم خودم را وزن کنم به خاطر تمدید گواهی نامه بود و گفتند 86 کیلو وزن دارم. خوب خیلی مهم نیست آدم 54 کیلو باشد یا 86 کیلو همه‌اش یک عدد است دیگر.
با این احوال وقتی طرف گفت: «گول هیکل ات رو نخور باید معذرت خواهی کنی.» کلاً سیستم ادراکی ام به هم خورد. گفتم «اصلا گه خوردم. شما بفرمایید.»

همه ما تصویری از خودمان داریم که ربطی به آیینه ندارد. چیزی است که در ذهن‌مان داریم. خیلی دوست ندارم با این تصویر کلنجار بروم.

Advertisements

4 دیدگاه

دسته خودنوشت

4 پاسخ به “در آیینه

  1. ولی خوب بهت گفته ها
    خوب نباید از برخوردهایی که بای ما داری برای اون هم بکار می بردی
    اصلا یه زنگ می زدی

  2. jentelman

    من دلیل فیلترشو نمیدونم با ساکس امدم
    کی میتونه دلیلشو بگه؟

  3. سلام خواجه دیگه نیومدی نظر بدی

  4. خواجه جعفری

    من هم به این تناقض رسیده ام و با خودم کلنجار رفته ام!
    چند بار! از نوع دیگری البته
    یک بارش در دعوا بود یک بارش هم در مترو
    در دعوای ما هم طرفمان میگفت: به خاطر سن ات چیزی بهت نمیگم!
    تازه دوستش میگفت: حاج آقا! شما ببخشید! جوونه!!
    توی مترو هم طرف از روی صندلی بلند شد و با احترام گفت: حاج آقا بفرمائید بشینید!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s