زخم

زخمی روی ساق پایم. یک بریدگی روی انگشت شستم و خراشی پشت دست راستم. درد آن‌ها را احساس می‌کنم اما نمی‌دانم از کجا آمده و دردشان از کی شروع شده است؟ گاهی صبح بیدار می‌شوم و خراشی در نقطه‌ی دوردست یا نزدیک بدنم می‌بینم. گاهی حتی زخم خشک شده است و پوست زیر خون سیاه شده می‌خارد. گاهی اصلاْ هیچ حسی نیست و فقط زخمی است که گوشه‌ای افتاده است.

آنقدر زخم است که گاهی آدم فراموش‌شان می‌کند. زخم‌های تن را همان‌طور که گلدان‌های خانه را آب می‌دهی باید نگاه کنی تا عمیق بشود و بماند. زخم‌ها هم دیگر خوره نیستند. به دیواری خورده‌ای و خراشی مانده است. به دری. دسته صندلی و هندل موتور. حتی نفهمیده‌ای. مثل زخم‌های روح که آنقدر زیاد شده که دیگر فرصت دیدن‌شان نیست.

Advertisements

۱ دیدگاه

دسته دم نوشت

1 پاسخ به “زخم

  1. این همه زخم؟؟!
    زخم های روح رو خوب اومدین …
    خیلی جالب می نویسین ، آرزومه یکی از پست هامو به تقلید از شیوه ی نگارش شما بنویسمو خوب از آب در بیاد:دی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s