سبک زندگی

فهمیدم «برتر بودن» معنی «بهتر بودن» را نمی‌دهد. شاید حتی برای برتر بودن و جلوتر بودن و بالاتر بودن مجبور باشی روی چیزهایی پا بگذاری. شاید آن موقع که دانش‌آموز تنهایی در شیراز بودم این قدر نفهمیدم. اما تا جایی که یادم است برگشتم پشت سرم را خوب وارسی کردم که چقدر دویده‌ام. به آدم‌هایی که به خیال خودم جا گذاشته بودم نگاه کردم.

بعد از «بهتر بودن» هم حتی دست کشیدم. «دیگران» باید این «بهتر بودن» را تعیین و تایید می‌کردند. این طوری هی از این طرف به آن طرف راه عوض می‌شد.

شاید آخرهای اولین دانشگاه‌ام بود. شاید هم توی خدمت که در «حواله کردن جامعه» حرفه‌ای شدم. توی آن فضای خدمت تنها چیزی که درجه‌دارهای بی‌سوادشان بلدند این است که باید آدم‌ها را بشکنند، دیگر چیزی از من برای آن‌ها نمانده بود. با خیال راحت کنار هم زندگی کردیم.

حالا یک سری معیارهای نامتعین (لغت دیگری برای توصیف این تضاد پیدا نکردم) مانده و تصویرهای غیر قابل تطبیقی از خود به جامعه. به این «جامعه ناکس» خودت را نشان دهی می‌خواهند عوض‌ات کنند. از آن‌ها قایم شوی پیدات می‌کنند و دخل‌ات را می‌آورند.

خودم را بین شما قایم کرده‌ام که پیدایم نکنید. می‌خواهم یا دارم به سبک آن چیزی که احتمالا خودم است، بازی می‌کنم تا تمام شود.

Advertisements

بیان دیدگاه

دسته خودنوشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s