آمیخته

دو روز است که این صفحه وبلاگ باز است. قرار است بعد از هشت سال چیزی بنویسم. باید چیزی بنویسم که این همه تلخکامی تمام شود. هر چند می‌دانم که دیگر هیچ وقت تمام نمی‌شود. آن پوچی و تلخی آنقدر عمیق شده و با جان آمیخته که دیگر نمی‌شود طور دیگری بود. 

ویرا یادتان است. همان مربی برزیلی تیم ملی فوتبال در مقدماتی جام جهانی ۹۸ لحظه‌ای که برگشت آن ته سیگار دور انداخته شده را برداشت و پکی دوباره زد. نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم او هستم. شاید دارم به تنها سیگاری که در عمرم کشیده‌ام فکر می‌کنم. به تلخکامی مانده.

نمی‌شد شادی کرد. این پیروزی‌ها شادی ندارد. بعد از هشت سال چیزی برای شادی نمانده است. امید برای دیگرانی که می‌خواهند. پوچی  بهتر کار می‌کند همچنان زندگی می‌:کنیم همان‌طور که فکر می‌کنیم زندگی می‌کنیم.

Advertisements
دسته‌بندی نشده

2 comments

  1. درود بر شما
    بسیار خوشحالم که دوباره میتوان نوشته های روان و جذابتان را خواند و لحظاتی خوش و مفید برای خویشتن آفرید. همسر گرامی را سلام برسانید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s