خوانشی کریستوایی بر شعر «لبه»

لبه

محمد خواجه‌پور از وبلاگ از روزگار شاعری

به آیینه تف بیاندازم و تمیز کنم خودم را از تصویر
به واژه بیاویزم که شعری بزاید
هیچ اتاقی طاقت ماندنم را ندارد.
در بالکن رو به شعر
بر لبه‌ی معنا ایستاده‌ام با واژه‌ای دراز بر لب
پریدن به عمق فهمیدن؟
متلاشی شدن از سختی واقعیت
چرا به فعل نمی‌رسانی‌ام از حرف؟
ای گنگ

نقدی از راحله بهادر بر شعر لبه

جولیا کریستوا مهم‏ترین چالش پیش روی ذهنیت/ فردیت را موقعیتی می‏‌داند که سوبژه در آن به بی‏‌معنایی می‏‌رسد و این بی‏‌معنایی تهدیدی درونی است که باعث می‌‏شود سوبژه در پی معنا باشد و مرزهای هویت درونی/ذهنی را با واقعیت بیرونی تفکیک دهد. Abjection (که در فارسی به «آلودگی» ترجمه شده است) موقعیتی است که کریستوا آن را در پاسخ به انفجار «واقعیت» (Real) لاکانی در زندگی مطرح می‏‌کند. مروری کوتاه و ساده بر واقعیت لاکانی این است که سوبژه به تصنعی بودن سیستم‌‏های معنا ساز نظیر زبان یا ایدئولوژی‏های اجتماعی پی می‏‌برد، که این واقعیت ورای کنترل فرد است، که معنا و هدفی برای فرد میسر نیست. مرز بین فردیت و حفظ خطوط آن و تهاجم واقعیت لاکانی همان چیزی است که Abjection را می‌‏سازد. کریستوا در تعریف خاصیت دوگانه‏‌ی این موقعیت آن را «مبهم و گنگ» توصیف می‏‌کند. زیرا از یک طرف سوبژه این فرصت را پیدا می‏‌کند که به طور ناگهانی به کشفی برسد که در نتیجه‏‌ی روبرو شدن با ابژه و واقعیت رخ می‌‏دهد. این کشف نوعی آزادی به فرد می‏‌دهد که در آن می‏‌تواند از قوانین تعریف شده تخطی کند. جایی که معنا از بین می‏‌رود و فرد در پی معنایی بر بی‏‌معنایی است. از طرف دیگر، این موقعیت چارچوبی را که سوبژه با آن تعریف می‏‌شود تهدید می‏‌کند. این بی‏‌معنایی و پوچی فردیت را زیر سوال می‏‌برد که کریستوا نخستین موقعیت آن را جایی می‌داند که زبان به عنوان یک سیستم معناساز و نماد ورود به فردیت و هویت اجتماعی قادر به حفظ این چارچوب نیست و به بیانی ساده‏‌تر زبان کارکرد معناساز خود را از دست می‏‌دهد. یک موقعیت انکار/ پذیرش که فرد در تقابل با خود/دیگری، بیرون/ درون قرار می‏‌گیرد. در Abjection فرد پیش از آنکه درباره‏‌ی فردیت خود سوال کند، از «کجایی» فردیت می‌پرسد. که او هنوز نه به طور کامل در قلمرو واقعیت لاکانی است و نه در حوزه‏‌ی امن چارچوب فردی که با زبان تعریف می‏‌شود. این موقعیت هم یادآور آن «فقدان» لاکانی است که سوبژه هیچ وقت نمی‏‌تواند جایگزینی برایش پیدا کند و هم مکمل آن فقدان؛ به دلیل آزادی که این موقعیت برای فرد می‏‌آورد – رها شدن از حدود و مرزها- و او را به پر کردن جای آن فقدان نزدیک می‏‌کند.

شعر «لبه» از همان ابتدا با یک اسم که عدم قطعیت را می‏‌رساند به این خوانش کریستوایی نزدیک می‏‌شود. راوی به دنبال معنایی برای واژه‏‌هایی است که می‏‌شناسد یا رسیدن به معنا با واژه‏‌ها. برای راوی زبان ابزاری برای رسیدن به معنا –در قالب شعر- است. واژه‏‌هایی که حالا راوی را نه به «کنش» (در شعر «فعل») که به واقعیت و سختی اجتناب‏ناپذیر آن می‌‏رسانند. سنگینی وزن بی‏‌معنایی و بی‌‏مفهومی واقعیت، فردیت را «متلاشی» می‏‌کند و باعث تردید در ثبات موقعیت «خود» می‌‏شود. گذشته از آن که کریستوا شعر را به عنوان یکی از مهم‏ترین جاهای تطهیر فردیت از Abjection (همچون دو جای دیگر یعنی مذهب و هنر. اولی به دلیل ذات معناساز آن و دومی به دلیل ایجاد فضای آزاد خلاقانه) معرفی می‌‏کند – که در فراواقعیت این شعر ابزار راوی برای غلبه بر تردید است- پدیده‏‌ی مرگ را به عنوان بزرگ‏ترین عامل رسیدن فرد به بی‌‏معنایی و ادراک آن «واقعیت» سخت می‌‏داند. در خط چهارم از شعر می‌‏خوانیم: «در بالکن رو به شعر» که راوی ایستاده «بر لبه‏‌ی معنا» (خط پنجم) به «پریدن به عمق فهمیدن» (خط ششم) فکر می‌‏کند. ایستادن بر بالکن و پریدن، تصویر آشنایی از مرگ است. که این مرگ هم قبول بی‌‏معنایی و پوچی واقعیت است و هم تن دادن به Abjection و ابهامی که به ثبات زندگی و واقعیت مرگ وارد می‌‏کند. در خط هشتم «رسیدن» که در برداشت کریستوایی آن، رسیدن به معنا را به ذهن می‌‏آورد، راوی زبان را که در قالب «واژه‌‏ها» و «حرف» مطرح کرده فاقد توانایی معنابخشی دانسته و در عین حال برای برگشتن به معنا ابزاری جز زبان (خاصه شعر) ندارد. ایستادن بر «لبه» و مرز مبهم آن که هم نتیجه‏‌ی ادراک دوباره‏‌ی فقدان و هم تلاش برای از بین بردن آن است، راوی را نه در حوزه‌‏ی ثبات زبانی و نه در پوچی واقعیت باقی می‌‏گذارد. در خط آخر «ای گنگ» که در یک برداشت سرراست، راوی واژه‌‏ها و حرف (زبان) را مخاطب قرار داده و در برداشت دوم موقعیت گنگ فردیت/ ذهنیت؛ باعث می‌‏شود آخر شعر به نقطه‏‌ی ابتدایی آن یعنی اسم شعر برگردد. بیگانگی با معناهایی که فردیت را ساخته و بیگانگی با فردیتی که زبان را می‌‏سازد، کلیت فضای شعر و موقعیت راوی است. از دیدگاه فلسفی=روانشناختی، سوبژه – یعنی راوی- در جستجوی معنایی بر این بی‌‏معنایی است.

Advertisements

۱ دیدگاه

دسته مقاله, میهمان وبلاگ, ادبیات

1 پاسخ به “خوانشی کریستوایی بر شعر «لبه»

  1. بازتاب: خوانشی کریستوایی بر شعر «لبه» | گراش آنلاین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s