اسباب طرب جمع است، ساقی بده پیمانه زان جامک پیل‌افکن، یک جرعه‌ی مردانه یا به روایت امروزی: این که لنگ در هوایی صبحونه و نهار و شامت شده سیگار و چایی ⏬ بعضی دوست دارند جواد صدایش کنیم، اما برای ما عسکر همچنان خاص‌تر و دوست‌داشتنی‌تر است. از همان بچگی گفته‌ایم دایی عسکر و تغییر این عادت کودکی دیگر غیرممکن است. دایی عسکر با همه تلخی‌اش، خواستنی است همان‌قدر که زندگی به او سخت گرفته یاد گرفته زندگی را دور بزند. برای آدمی به سان او #قلیان و #چایی التیامی کوچک است. من با دایی‌هایم بزرگ شده‌ام و وقتی توی عکس موهای آن‌ها سفید شده انگار به آیینه نگاه می‌کنم. انگار تمام آنچه رفته پیش چشم‌ام می‌آید: کودک بودم شاید نه یا ده ساله و سوژه دیگران این بود که با ردیف کردن نام دخترها و لوس‌بازی دوماد کی می‌شی، سرگرم شوند. این جور وقت‌ها گریزی به جز گریختن نبود. دایی عسکر هم بیست را رد کرده بود و به رسم سنت، زن‌ها هر بار کیسی را رو می‌کردند. دایی اما نمی‌توانست بگریزد او بچه نبود. شبی بود دایی عسکر را سیبل کرده بودند که دامادش کنند من هم خواستم کمک‌اش کنم پریدم وسط و گفتم: «دایی تو هم مثل دوماد نشو» ۲۵سالی باید گذشته باشد. هر کدام دو بچه داریم و یک زندگی معمول مثل همه، حالا شاید کمی پست و بلندی بیش و کم. وقتی دایی عسکر قلیان را به درون می‌کشد، منم.

منتشر شده در اینستاگرام
Advertisements

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s