‌‌ هر بار ۱۲ اردیبهشت که می‌رسد چند نفری این روز را از سر لطف به من تبریک می‌گویند. صادقانه بگویم خودم را هیچ وقت یک معلم یا آموزگار ندیده‌ام. وقتی آدم در سن نوجوانی است آینده خود را به شکل‌های مختلفی از رویا تا آرمان می‌بیند. آن روزی که بعد از دیدن خون در روز ختنه برادرانم غش کردم فهمیدم هیچ وقت دکتر نمی‌شوم هر چند به اصرار خانواده رشته تجربی را بخوانم. از کودکی که معلوم شد لکنت زبان دارم گزینه معلمی هم از لیست شغل‌هایم خط خورده بود. خلبانی یک آرزوی دور و دراز بود که آن هم با عینکی شدن در دبیرستان، کور شد. درس دادن من حاصل یک اجبار به گفتگو بود. در واقع هر وقت سر کلاس می‌روم به دنبال یاد دادن نیستم به دنبال یاد گرفتن یا به واژه درست‌تر «مفاهمه» هستم یک درک دو طرفه از یک موضوع. البته حالا بعد از ۱۵ سال سر کلاس‌های مختلف رفتن و سر و کله زدن به انواع آدم‌ها دیگر می‌دانم که این لذت مفاهمه همیشه ممکن نیست و مجبوری آن دو ساعت را به صورت یک کار که باید به بهترین نحو انجام بدهی ببینی. به همین دلیل ۱۲ اردیبهشت روز من نیست. من یکی بیشتر از این که یک معلم کلاسیک باشم همچنان یک دانش‌آموز پیگیر هستم که به دنبال یاد گرفتن و یاد گرفتن است حتی وقتی که به ظاهر دارد درس می‌دهد. به خاطر همین از همه معلم‌هایم سپاسگزارم. از معلم‌های مدرسه‌ای که فقط کارمند بودند تا معلم‌های مدرسه‌ای که انسانیت را درس می‌دادند. از بقال سر کوچه‌مان که فوکو می‌خواند تا پدرم که بی‌سواد است تا همه خنگول‌هایی که به من درس صبر دادند، تا شما دوست عزیز عکس از جواد جباری- عکاسی سایه روشن #روزمعلم #قلم #دانش‌آموز #درس

منتشر شده در اینستاگرام
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s