‌ بیشتر لحظه‌های روز چی که عضو کتابخانه شدم را یادم است. این عکس را برای ثبت‌نام اول ابتدایی گرفته بودیم و برای امتحان نهایی پنجم قرار شد تجدید چاپ کنیم. همین فرصت مشکل عکس نداشتن برای عضویت را حل کرد. عصر یک روز اسفند بود مادرم می‌خواست یرود خانه دایی‌اش و من بعد از گرفتن کارت از کتابخانه عمومی تا خانه خال ابراهیم را دویدم تا کارتم را نشان بدهم. بعد که کم‌کم کارت در حال ویران شدن بود آن را در یک جلد پلاستیکی گذاشتم و لبه را سوزاندم تا کار پرس نرم را انجام دهد. هیچ کدام از کارت‌ها، لذت عضو شماره ۲۰۸ بودن را تکرار نکرد تا این سال‌ها که شماره کارت کتابخانه از رفت و همه چیز شد شماره ملی‌. اما من هنوز عضو شماره ۲۰۸ هستم.

بی‌ادعاترین آدمی که توی کار خبرنگاری دیدم. هر کسی که توی کار رسانه باشه بعد از چند وقت به دلیل ارتباط با افراد مختلف و دریافت اطلاعات زیاد هوا برش می‌داره که برای خودش کسیه. البته درجه این خود. عالم‌پنداری در افراد مختلف فرق می‌کنه. بی‌ادعاترین ادمی که در حرفه خودمان دیدم همین یوسف منوچهری است. مودش می‌گه بی‌سوادم اما اونقدر زحمت‌اش و فعال است که این ضعف رو پوشش بده همه‌ی سواد به نوشتن و خواندن نیست. کار اصلی یوسف کابیت‌سازی است اما از همه ما برای کار پوشش خبری بیشتر وقت می‌ذاره. آقای دوربینی گراش به جای این که جلو دوربین باشه همه جا پشت دوربینه و هم خودش و هم اتاق‌اش مهمترین ارشیو تصویری گراش هستند.

‌ این عبدالوهاب نظری است. آدم و نویسنده‌ای که خیلی وقت نیست وارد دنیایش شده‌ام. شاید تنها آدم شهر من که نوشتن را کار خودش می‌داند. همیشه واکنش آدم‌ها به موقعیت‌های سخت برایم جالب بوده و آدم‌هایی که با همه سختی‌ها، حس شوخ‌طبعی‌شان را نسبت به خود و موقعیت‌شان حفظ کرده‌اند و توانسته‌اند دنیا و مافی‌ها را دایورت کنند، برایم قابل احترام‌ترین آدم‌ها بوده‌اند. عبدالوهاب و نگاه‌اش به زندگی روی ویلچر یک نگاه خاص است که خوب است بشنوید. به خاطر همین خیلی مشتاقم که در برنامه پنجشنبه این هفته انجمن، در سینمای گراش حضور داشته باشید و نظر بدهید. شاید شما هم مثل من به این نویسنده غبطه بخورید که نوسنده‌ای که می‌تواند دنیایش را بنویسد. عکس از : @amin.noubahar پانوشت عکس: ممکن است عبدالوهاب از دیدن این عکس عصبانی و شلوارش عصبانی شود. ولی اولین گام دوستی این است که حق داشته باشی عکس‌هایی را از دوست‌ات منتشر کنی که کس دیگری حق انتشار آن را ندارد. به خاطر همین این عکس یک آغاز یک دوستی خواهد بود یا جنین یک دوستی را سقط می‌کند.

هفت‌برکه (گریشنا): روضه‌های قدیم گراش به ویژه مجالس روضه زنانه و خانگی با طمع و خاطره نان ام‌البنین(س) همراه بود. عبدالعلی صلاحی پژوهشگر فرهنگ عامه در مورد نان ام‌البنین می‌گوید: «نان ام‌البنین نوعی نذری بود که در گذشته به جای انواع و اقسام مواد خوراکی، شربت‌ها، اسباب‌بازی و…. که امروزه در روضه‌ها به عزاداران می‌دهند، توزیع می‌شد. این نان در حقیقت تقاضای نذرکننده از مادر گرامی حضرت ابالفضل العباس (ع) بود.» نویسنده کتاب جامعه‌شناسی گراش در مورد نوع این نان می‌گوید: «این نان در گذشته عمدتا نان تنوری (گپک) بود که به مئوه و روغن آغشته می‌شد و لای آن را سبزی گراشی می‌گذاشتند، و دور آن را رشته ای سبز رنگ می‌پیچیدند. امروزه، از نان تپ تپی، لیتک و…. نیز برای «نان ام البنین» استفاده می‌شود.» به جز خود نان ام‌البنین، رشته سبزرنگی که در دور نان پیچیده می‌شود نیز مورد توجه مردم بود. صلاحی می‌گوید: «بعد از صرف نان و سبزی، رشته را نگه می‌داشتند و برای تبرک به دور دست می‌پیچیدند. برخی از زنان تعدادی از این رشته‌ها را نگه می‌داشتند، تا بعدها به عنوان رشته‌ی بستن ناف نوزاد از آن استفاده کنند و اعتقاد داشتند حضرت عباس (ع) نگهدارنده‌ی نوزاد آنها خواهد بود.» عکس از مهندس سلمان مهرابی