بایگانی دسته‌ها: تئاتر

نمایش‌هایی که دیده‌ام

تراژدی کمدی تاریخی خانم آغا

«همه فرزندان خانم آغا» را با دو تم می‌توان تحلیل کرد. «تقابل سنت و مدرنیسم» در بررسی بسیاری از آثار هنری ایرانی به ما کمک می‌کند. «خانم آغا» را هم می‌توان با این رویکرد که ساختمان تازه و فرهنگ تازه به سنت‌ها و بناهای موجود هجوم می‌آورند دید؛ اما من ترجیح می‌دهم با تم «مام میهن» و جامعه‌شناسی سیاسی این نمایش را ببینم.


«خانم آغا» و خانه او را به عنوان ایران بگیریم بقیه شخصیت‌ها نمایش در جای خود قرار می‌گیرند. با این فرض همسایه‌های خانه در حال «ویران شدن- باسازی» هستند. خود خانم آغا خانه خود را ول کرده است و به اعتبات توجه دارد. زمانی که خانه مورد تهدید قرار می‌گیرد فرزندان او نگران سرنوشت خود هستند و می‌خواهند برای رها شدن از گرفتاری‌های مالی که پدرشان به بار آورده خانه را معامله کنند. اما «خانم آغا» به عنوان پاسدار سنت‌ها در برابر فرزندان خود مقاومت می‌کند. سرانجام فردی که به عنوان «فرودست» در خانه بزرگ شده است خانه را می‌خرد و آن را حفظ می‌کند و فرزندان «خانم آغا» یا می‌میرند یا مهاجرت می‌کنند.

هر چند که فضای کار را حال و هوای معاصر هم می‌توان تطبیق داد اما آنچه در نمایش می‌گذرد چندین بار در تاریخ ایران تکرار شده است. «اصغر» کسی است که در این خانه بزرگ شده اما به عنوان تاییدی خارجی به آن وارد می‌شود. پس از جذب شدن هم نمی‌تواند تغییری در آن ایجاد کند. اصغر عاشق خانم آغا است به قصد ویرانی می‌آید ولی قدرتی درون خانه است که او را جذب می‌کند. غزنویان، مغول‌ها و تیموریان نمونه‌هایی از این دست هستند که به ایران حمله‌ور شدند حتی آن را ویران کردند ولی سرانجام در «ایران» هضم شدند.

«خانم آغا» نامی زنانه-مردانه است. خانم آغا در تقابل با فرزندان‌اش قرار دارد. صفات‌های عشق و ایمان در او بسیار برجسته است. اما هر دو آن‌ها سرانجام به جنون و خودپسندی منتهی می‌شود. کهن‌الگوی ایرانی «فرزندکشی» در اینجا نیز وجود دارد. مقاومت خانم آغا مستقیم و غیر مستقیم به مرگ و فرار فرزندان منتهی می‌شود او در ناآگاهی سرانجام به نیروی بیگانه تن می‌دهد و خانه در همان «حال ویرانی» باقی می‌ماند. آنجایی که خانه در تهدید فروش قرار دارد و خانم آغا متوسل به سفره انداختن می‌شود به‌گونه‌ای یادآور شاه سلطان حسین. نظرکردگی و حس برتر بودن «خانم آغا» نشانه‌ای از خود بزرگ‌بینی اعضای خانه است. این خود بزرگ‌بینی در نسل جدید کمتر است و یا حتی از بین رفته است. آن‌ها سعی می‌کنند واقع‌گراتر برخورد کنند اما «سنت‌ها» روبه‌روی آن‌ها قرار گرفته است.

زمانی که از تم «مام میهن» صحبت می‌کنیم مساله زایایی نیز مطرح می‌شود. در نمایش دو پسر خانم آغا می‌میرند و دختر فراری می‌شود. اما همچنان دو نوزاد که فرزندان همسایه‌ خانه هستند همچنان در آن زندگی خواهند کرد. به نظر می‌رسند هر چند زایندگی خانه از بین رفته است اما زندگی در آن ادامه دارد. زندگی که فرزندان اصلی خانه در آن جایی ندارند و مادر، متعرض جذب شده و همسایگان آن را ادامه می‌دهند.

«خانم آغا» را شاید بتوان با «هیچ» در نگاه انتقادی به تاریخ سیاسی ایران مشابه دانست. کارهایی که نشان می‌دهد هنرمندان امروز سعی دارند که خدشه‌ای در توهم «نظرکردگی» ایجاد کنند. در این زمینه «خانم آغا» نمونه‌ای موفق است. البته این نمایش و شخصیت‌های فرزندان بیش از هر چیز برای بینندگان یادآور فیلم ماندگار «مادر» علی حاتمی است.

فکر می‌کنم با توجه به تم «چالش سنت و مدرنیسم» از نظر فرم اجرا و تنوع سبک‌های نمایشی، این نمایش می‌توانست گسترده‌تر باشد. شاید لازم بود استفاده از نمایش ایرانی تنها محدود به یاری گرفتن از تعزیه نباشد و فرم‌های دیگر نیز به کمک تم داستان می‌آمد.

نمایشنامه می‌توانست دارای ریتم سریع‌تر باشد و از زمان دو ساعته آن به ویژه در پرده پایانی کاسته شود. مشخصات نمایش را در سایت تئاتر شهر ببنید.

۱ دیدگاه

دسته تئاتر

پوچی زناشویی

«من حرفی ندارم… دنبالش رو نگیر» تازه‌ترین نمایشی است که با همسر گرانقدر، جناب آقای شامحمدی و دوست گرانمایه ایشان دیدیم.


نمی‌دانم از شانس من بوده یا واقعاً می‌شود گفت که در تئاتر کار بد خیلی معدود است. «من حرفی ندارم…» یکی از کارهای خوبی بود که هر چهار نفر از دیدن آن راضی بودیم. ریتم مناسب کار و کمدی دلنشین ویژگی اصلی این نمایش بود.

وارد سالن که می‌شدی موسیقی ریتمیک و غریبی را می‌شنیدی و در گوشه‌ی سن مردی که بافتنی می‌بافت. نمایش بر اساس دو داستان کوتاه از آلبرتو موراویا تنظیم شده بود. این دو داستان از طریق پنجره‌ای در انتهای صحنه به یکدیگر متصل می‌شد. در فرم راویی ابتدای یک داستان به پایان می‌رسد در حالی که تنها نماهایی از داستان بعدی دیده می‌شد و سپس داستان دوم آغاز می‌شد.

داستان اول قصه‌ی آلفردو بود. مردی که دارای وسواس زنانه‌ای است. او نمی‌گذارد همسر هیچ کاری انجام دهد و همسر سرانجام به استیصال می‌رسد و می‌رود. اینجاست که پدر آلفردو وارد می‌شود یکی از تو دل‌بروترین شخصیت‌های داستان که می‌تواند از همه چیز پول بسازد. داستان اول با تصادف پدر آلفردو تمام می‌شود.

داستان دو حکایت لج‌بازی و طنز آن بر اساس عنصر تکرار شکل می‌گیرد. زندگی عاشقانه‌ای که با یک لجبازی کاریکاتوری تا آن دنیا هم کشیده بود.

دو داستان در ذات خود پوچی روابط زناشویی را می‌نمایاند. زندگی خانوادگی در هر دو چیزی جز زجرهای مداوم و شکنجه کردن خود و دیگری نیست. حتی مرگ هم نمی‌تواند ذات پوچ روابط زناشویی را از بین ببرد.

فرهادی نقدعلی نمایشنامه را نوشته بود و آشا محرابی کارگردان کار بود. فکر می‌کنم این اول کار کارگردان بود و البته در آن نمره قبولی گرفت. سینا رازانی، الهام جعفرنژاد، علا محسنی، امیر جوشقانی، نسیم ادبی، پریسا مقتدی بازیگران کار بودند که امیدوارم باز هم نام آن‌ها را بشنوم.

کمدی‌های تئاتری دست بازتری برای ساختن شوخی دارند و از سوی دیگر نفس در نفس بودن با تماشاگران باعث می‌شود در تئاتر خندیدن راحت‌تر باشد. این نمایش هم فرصتی بود پیش از رسیدن محرم کمی به مسخرگی اطراف‌مان بخندیم.

این وبلاگ این نمایش است.

10 دیدگاه

دسته تئاتر

رمولوس روزگار ما

راه ما همان‌طور که در سیاست به کشتارهای دسته‌جمع رسیده است، در تئاتر هم به کمدی رسیده است. فردریش دورنمات


در آغاز فکر می‌کنی «رمولوس کبیر» داستان شاهان سست عنصر است. اما هر چه به بیش می‌شود می‌فهمی قضیه آنارشی است. چون حدس می‌زنم شما این نمایش را نبینید خلاصه آن را می‌گویم. رمولوس سزار خیالی روم است که بعد از بیست سال حکومت تنها سرگرمی او مرغداری است. او می‌داند که ژرمن‌ها به دروازه‌های رم نزدیک می‌شوند اما هیچ کاری نمی‌کند. حتی زمانی که خیرخواهان روم کمر به قتل او می‌بندند این حقیقت را فاش می‌کند که در این بیست سال در حال نابودی روم بوده است و بهترین شیوه برای نابود کردن روم و پایان تاریخ خون‌بار آن این است که خود امپراتور آن باشد. او این گونه عدالت را جستجو می‌کرد با نابودی. اما آرزوی او ناکام می‌ماند زیرا ادواکر- رهبر ژرمن‌ها- همچون اوست. مرغ‌ پرورش می‌دهد و می‌ترسد که ژرمن‌ها بر جهان حکمرانی کنند و او به وسیله برادرزاده‌اش که تشنه قدرت است کشته شود.

در زمان دیدن نمایش شما گرفتار کمدی نمایش می‌شوید. استفاده از عنصر تکرار مهمترین ترفند کمدی‌آفرینی است. اما چیزی که بعد از پایان نمایش به آن خواهید اندیشید تصویری از سیاست است که نمایش در پی ارائه آن است. تصویری که در آن آرمان‌ها به لجن کشیده می‌شود و عدالت به عنوان یک مفهوم پایه در سیاست تنها با انهدام سیاست و ملت ممکن است.

در زمان دیدن نمایش به این فکر می‌کردم که این نمایش باید بازتاب یک دوره خاص سیاسی باشد. دورنمات این نمایش را در سال 1949 نوشته است. زمانی که ناسیونالیسم رومی و ژرمنی در قالب ایتالیای موسولینی و آلمان نازی دنیا را به آتش کشیده بود. هر چند در اینجا هیتلر رومی بود و موسولینی ژرمن. اما نمایش‌نامه‌ها بدون تاریخ‌اند و هر بار به اقتضای روزگار خود بازآرایی می‌شوند. چیزی که رومولوس کبیر را امروزی می‌کند و نمایش آن را در سالن اصلی تاتر شهر دیدنی، پرداختن به حاکمانی است که برای رسیدن به عدالت مورد نظر خود انهدام تدریجی از درون را آغاز می‌کنند. تلخی رومولوس در این است که تنها امید او برای رسیدن به عدالت از طریق ویرانی نیز به ناکامی کشیده می‌شود.

یک کنش دیگر در درام کنش میان باستان و نو بود. در جایی که تاجر شلوارفروش سعی می‌کند که در راه نجات روم تلاش کند و آن را مدرن کند. جایی که بازار آزاد شروع به رشد می‌کند و گویی تنها گزینه برای غلبه بر میلتاریسم ژرمن‌ها افتادن در دام بازار آزاد است. در این راه حتی عشق هم باید قربانی شود.

در صحنه‌آرایی نمایش از کمدهای عظیمی استفاده شده است که عظمت آن‌ها به گونه‌ای نمایان‌گر عظمت روم باستان نیز است. اما این کمدها از سوی دیگر نقش کنج‌های پنهان سیاست را بازی می‌کنند که هر لحظه از آن‌ها کسی بیرون می‌آید و کسی بیرون می‌رود. اما کلید نمایش در دست‌های بازیگر اول آن بود. «سیامک صفری» را سال گذشته در نمایش شکار روباه ساخته علی رفیعی دیدم که به خوبی قدرت، عجز و عقده را در شخصیت آغامحمدخان قاجار نمایش داد. او این بار هم در رمولوس با همان خنده‌ها این بار بی‌خیالی و هراس را با هم در آمیخته بود.

شاید وقتی این نمایش به پایان برسد از خود بپرسید رومولوس روزگار ما کدام است. آن که حکومت می‌کند و معلوم نیست انتهای حکومت‌اش کجاست یا آن که حکومت می‌کرد و عدالت را می‌جوید و ممکن است در این راه کشور را به دامن گسیختگی وبیگانه بیاندازد؟

پانوشت‌ها: نمایش را با همسر گرانقدر و احمد عسکری بیرمی دیدیم. خیلی هم دل نگران ندیدن نمایش نباشید چون بلیت آن هشت هزار تومان است اما آدم گاهی وقت‌ها مجبور است.

5 دیدگاه

دسته تئاتر

مجلس تلفیقی برادرکشی

بعد از ماه‌ها فرصتی شد تا دوباره سری به تاتر بزنم. همین‌طوری شانسی رفتیم نمایشی که خیلی طولانی نباشد که باعث خستگی آقای شامحمدی شود. «مجلس برادرکشی» در کارگاه نمایش

در کل نمایش فراتر از انتظار بود. تلفیق‌ شیوه‌های مختلف نمایش ایرانی و بازآفرینی یک متن کهن در فضایی نو انجام شده بود. مجلس برادرکشی روایت دوباره قصه سه پسران فریدون بود. از آنجا که بعد از تقسیم جهان توسط فریدون سلم و تور کمر به قتل ایرج می‌بندند. اما حالا تصور کنید این اسطوره ایرانی به تعزیه و پرده‌خوانی تلفیق شود. همین طور نمایش سایه و نمایش روحوضی هم با آن قاطی شود خوب کار سخت می‌شود اما گروه نمایش این برش‌ها، فاصله‌گذاری‌ها و تغییر لحن را به خوبی اجرا کرده بود.

بازیگر اصلی نمایش در اجرای فرم‌های مختلف نمایش تماشاچیان با خود همراه کرد. آنجا که لازم بود آنان بغض کردند و در صحنه‌هایی هم همراه او خندیدند. دکوپاژ و عناصر صحنه نیز سعی شده بود تا حداکثر امکان مورداستفاده قرار گیرد. تعمیدهای فاصبله‌گذاری مثل استفاده از کلاه موتورسورای برای پیک و همچنین دستگاه تایپ برای ارسال نامه گذشته از خنده تماشاگران در ذهن آنان نیز به عنوان مشخصه این نمایش ماندگار خواهد بود. راست‌اش فکر نکنم بازیگران زنی که نقش سه برادر را بازی می‌کردند به ویژه از نظر صدا بتوانند همراه بقیه باشند که الیته توانستند.

من به عنوان یک تماشاگر عادی از این نمایش لذت بردم. پایان‌بندی و نتیجه‌گیری آن نیز که طبق سنت نقالی انجام شد یک جورهایی با شرایط امروز و زمانه ما همخوانی داشت بدون آن ارجاع سیاسی مستقیمی داشته باشد.

سیروس همتی کارگردان نمایش بود و شیرین امامی، محمد بخشی‌زاده، فاطمه حیدری‌فر، مجید رحمتی، مرجان صادقی، ساقی عقیلی، محسن میرزاعلی در آن بازی می‌کردند

بیان دیدگاه

دسته تئاتر

شکار روباه

شکار روباه مسحور کننده بود. بارها شعار داده شده که تاریخ ما دارای ظرفیت‌های دراماتیک زیادی است که باید از آن استفاده شود اما کمتر این باید‌ها و شعارها به جایی رسیده است. اما در شکار روباه یکی از دراماتیک‌ترین بخش‌های تاریخ ایران ورق خورده است. آغامحمدخان بعد از مرگ کریم خان زند از شیراز فرار می‌کند و با کمک برادرانش بر تمام ایران مسلط می‌شود. بعد هم شروع می‌کند به کشتن آن‌ها. شخصیت آغامحمدخان نمایش از آن شخصیت‌های خاص نمایشی است با صدای خش‌دار خود و گروتسک موجود در شخصیت‌پردازی بر روی روح و روان شما راه می‌رود اما با این وجود، خود و شخصت خود را در او خواهید یافت. آغا محمدخان به درستی با روحی ماکیاولیستی پرداخت شده است. در واقع مساله نمایش شکار روباه «قدرت» است. یک نبرد جاودانه که گویی پایانی بر آن نیست. عقده‌ها و انتقام‌ها در تمام نمایش حضور دارد. آرزوهایی که آدم می‌خواهد اما به آن نمی‌رسد. چیزی که نمایش را دیدنی می‌کند. در کنار جذابیت دراماتیک ذاتی تاریخ. این است که نویسنده و کارگردان در بند تاریخ اسیر نشده است. از نوع طراحی صحنه تا موسیقی و زبان استفاده شده محدود به یک موقیت تاریخی نیست. بلکه گویی این حوادث بیش از آن محدود به یک دوره خاص تاریخی باشد. مربوط به یک چرخه تاریخی است که هربار و هر بار تکرار می‌شود. از سوی دیگر هر چند نویسنده زبانی معاصر را انتخاب کرده است اما به لودگی و سطحی بودن قرار دادن یک شخصیت معاصر در موقعیت تاریخی تن نداده است. کنایه‌های به تهران را باید خود بیینده دریافت کند. بازی‌های نمایش در حد عالی بود و شخصیت‌ها همگی در ذهن ماندنی. فکر می‌کنم ارزش‌اش را داشتم که تالار وحدت را با این نمایش ماندگار برای خودم افتتاح کنم.

بگذارید من وراجی نکنم و این یادداشت
را بخوانید.

این هم چند دیالوگ انتخابی: تو مي‌خواهي من دور خودمو با لاشه‌هاي اين و اون سنگربندي کنم»، «تو فکر مي‌کني کشتن چهار برادر کار آسونيه»،«سکوت او ترسناک‌تر از هياهوي اوست»،« پدر خون فرزند مي‌ريزد، دوست براي دوست دام مي‌گسترد»،« هر چه به زير پاي من آيد با من است»، «يادتون باشد هر چيزي بهتر از مردنه»، «من اين هنر را دارم که صبر کنم و کينه‌ها را فرو خورم»، «آرزو چيزيه که مي‌خواهيش ولي به آن نمي‌رسي»

۱ دیدگاه

دسته تئاتر

همه ما کرگدن هستیم

از اول صادقانه بگویم من برای این به تاتر می‌روم که نمایشنامه نخوانم. فکر می‌کنم آن‌ها که با نمایش مشکل دارند باید یکی دو تا نمایش ببینند تا بفهمند تاتر آن طور که نشان می‌دهد هنر روشنفکرانه‌ای است. البته برای آغاز کار نمایشی حالا کلاسیک شده همانند کرگدن را پیش‌نهاد نمی‌کنم.
کرگردن از آن متن‌های دیستوپایی است که به من یکی می‌چسبد. این که کم‌کم همه چیز به هم می‌ریزد و تا این که وضعیت آشوب عادی می‌شود مثل این زندگی ما که دیگر هیچ چیز عجیب و غریبی ندارد. حتی اگر کرگدنی را در خیابان ببینیم عادی است و به دنبال دلیل منطقی آن خواهیم گشت.
اوژن یونسکو یک از نمایشنامه نویسان ابزورد است و البته خوانندن کارهای او واجب ولی بچه‌ها می‌دانند که من کمی تا قسمتی با نمایش‌نامه خوانی مشکل دارم. اما بی‌تردید «در انتظار گودو» با هر شکلی که اجرا شود و حتی اجرا نشود دیدنی است. برای کرگدن توقع نمایشی جمع‌وجورتر و متناسب با سبک داشتم اما این اجرا در تالار اصلی و با صحنه‌آرایی تقریباً کامل انجام شد.
اما سورپرایز کار بی‌تردید صابر اَبَر بود او در اینجا هم نشان داد که یک بازیگر است و البته بازیگری که در اینجا در یک نقش با اختلاف سنی 30 سال حضور می‌یابد. نقش صابر ابر مردی متحیر است و آنچنان متحیر که آدم را متحیر می‌کند. البته شهاب حسینی هم حضوری پرفروغ دارد در نقش یک کمونیست سه آتشه، هر چند برخی از افراد معتقدند که حضور بازیگران سینمایی در تئاتر (این طوری هم می‌شود نوشت ها!) بیشتر برای جذب تماشاگر است و البته موفق هم بوده در یک شب وسط هفته و البته در زیر نم‌نم باران تمام سالن پر بود. در طوب نمایش به یاد سیدعلی میرفتاح و تیم مرحوم مهر بودم. بازگشت کرگردنی بود
دیدن تاتر همیشه تجربه لذت بخشی است که متاسفانه شهرهای محدودی این امکان وجود دارد.

پیش‌نهاد: اگر می‌توانید ببینید.

در این نمایش مهدی هاشمی، آتنه فقیه‌نصیری، شهاب حسینی، احمد ساعتچیان، مائده طهماسبی، رامین ناصرنصیر و فرهاد آئیش نقش‌آفرینی می‌کنند.

۱ دیدگاه

دسته تئاتر