بایگانی دسته‌ها: جک‌های فلسفی

جمعه‌ها

افتخاری تازه: دریافت اولین نشان «عمو»

نقش‌های مختلف خانوادگی هر کدام طمع و رنگ و وظایف گوناگونی دارد. وقتی دایی هستی یک جوری باید باشی که با وضعیت و موقعیت برادری خیلی متفاوت است. هر کدام از این نقش‌ها یک تصویر و پیشینه خاص را بر دوش شما می‌گذارد. پدر نان‌آور خانواده است و دایی باید محرم اسرا باشد.

خیلی‌ها نگرانند که با کم شدن تعداد فرزندان نقش‌هایی مثل عمو و خاله و عمه کمتر شود و از بین برود. شاید به خاطر همین لنگ و پای عموها و خاله‌های تقلبی در رسانه‌ها پیدا شده که جای خالی عمو و خاله‌های نداشته را پر کنند.

از اول که به دنیا آمدم برادر یک نفر بودم و در یک سال و نیمه‌گی خودم برادردار شدم.

در همان حدود پنج شش سالگی اول پسرخاله شدم و بعد هم پسر عمه

عنوان‌ اصلی دیگر بر می گردد به بیست و چند سال پیش:  ده یازده ساله بودم که دایی شدم بعد این هی تکرار شد و باز دایی شدم و دایی شدم و دایی شدم و دایی شدم.

سی ساله بودم که خودم پدر شدم و کیمیا سه نفر را عمو و دو نفر را عمه کرد. امروز در حدود سی و چهار سالگی آخرین عضو خانواده هستم که عنوان عمو را دریافت می‌کنم. دیگر همه در خانواده عمو و دایی هستند یا عمه و خاله.

دلیل این تغییر و تحولات دو دختری است که امروز به جمع ما اضافه شدند که احتمالا باید حساب سن‌شان را با عمر دولت روحانی بسنجم.

تقریبا دیگر نقش‌ها و عنوان‌های اصلی را گرفته‌ام. بعد نوبت عناوین درجه دوم می‌شود. دایی بزرگ مثلا و یا مثلا پدربزرگ از آن عناوین که آدم احساس پیری می‌کند.

 ***

برای تلطیف یک جک قدیمی هم یادگار داشته باشید.

از مَرده که روزگاری ملا بود و بعد شد ترک و بعد شد لر و این روزها قرار است قومیت مشخصی نداشته باشد پرسیدند: این برادرت بچه‌دار شده بچه‌اش دختره یا پسر؟

یارو خواست کمی ملاحت به خرج بده جواب داد: والله هنوز نمی‌دونم عمه شدم یا عمو!

 ****

انشاالله هیچ وقت عمه موردنظر نشید بزن اون لایک قشنگه رو

3 دیدگاه

دسته کیمیا خواجه‌پور, جک‌های فلسفی

روم به ديوار

بچه مثبته از لره می‌پرسه: آقا ببخشید… خیلی خیلی عذر می‌خوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟! لره شاكی می‌شه، میگه: ایجو كه تو پرسیدی، اسمم انه!!!

تحلیل:

 

ادب، موقعیتی کاملاً مردم‌شناختی و فرهنگی است. میزان رعایت ادب گاهی می‌تواند مانعی فرهنگی ایجاد کند که ارتباطات را از ذات خود برای انتقال پیام به یک نویز یا حتی اختلال در ارتباط تبدیل کند. ادب پیش از حد در برخی جوامعی نشانه‌ای از غرور، تکبر از یک سو و ناآشنایی با هنجارها و دست و پا چلفتی بودن در سوی دیگر است.

 

کاربردها:

 

وقتی دارید با یک نفر کت و شلواری صحبت می‌کنید. افراد دارای کت سورمه‌ای و همچنین افرادی که دارای کت و شلوار با دو رنگ متفاوت هستند ارجحیت دارند.

زمانی که بعد از پنج دقیقه تعارف تکه پاره کردن از یک در عبور کرده‌اید.

برای صمیمی شدن با پسر ببو گلابی رییس شرکت‌تان که تازه از سفر لندن آمده است. یا افراد مشابه شامل پسر خاله، دوست نامزد و موارد مشابه

زمانی که در یک جمع خانوادگی می‌خواهید حال پدر زن‌تان که دبیر بازنشسته درس ادبیات یا پرورشی است را بگیرید.

برای آموزش اسامی انواع موادی که از بدن خارج می‌شود به افراد دو زبانه

در برابر شما دوست عزیز که اصرار دارید به جک بگویید لطیفه. لطیفه دستمال کاغذیه

استعمال بعد از چند جک ترکی برای ایجاد تنوع

 

نتیجه‌گیری فلسفی:

 

مخاطب‌شناسی مهم است برای هرکسی، حتی برای شما مجری عزیز و مدیر محترم صدا و سیما

مشخص است که مخاطب مورد نظر فرد بسیار باجنبه‌ای بوده است. اگر فرد مورد نظر از مخاطبین صدا و سیما بود به کمتر از شکستن کنترل و تلویزیون یا کله خود اکتفا نمی‌کرد.

شما در دید و بازدیدهای نوروزی بارها وسوسه خواهید که این جک را استعمال کنید. عواقب استعمال بیش از حد مجاز یا در موضع غیر اضطراری بر عهده خود شماست.

آیا شما نیز مانند من معتقدید این جک در دفاع از الوار! عزیز و در مذمت سوسول‌های تهرانی است؟

 

این جک در سومین روز طرح نوروزی قرار دارد و از مجموعه جک‌های فلسفی است. نمونه‌های دیگر از جک‌های فلسفی:

واسه دویست تومن؟

گوزپیچ

من کجام؟ اینجا کجاست؟

بیان دیدگاه

دسته جک‌های فلسفی

شیخ ما گوزید

از باب جستجوگران طریقت این حکایت‌ها در کتب هدایت مضبوط است. گفتیم روایت شود تا مومنی را لبخند به لب آید و خانه‌ای در این جهان نصیب نشد در عقبی کوشکی برآید.

1

شیخ به نماز بود در حس و حال. مریدی که شیخ را از خود و خود را از خود غافل دید، گوزید گوزیدنی! شیخ نماز بگذاشت و بیرون شد. مرید در پی آمد که یا شیخ چه شد نماز را بریدی؟ شیخ گفت: آن گونه که تو گوزیدی وضوی من هم باطل شد.

2

شیخ با یاران در راه می‌رفت. ناگاه مریدی از خود بی‌خود شد و گوزید. از خجالت نعلین به زمین کشید که شاید گمان برند صدای از پایین‌تر از پایین‌تنه بوده. شیخ گفت: همان یک جا که سوراخ است بس است. کفش‌ات را سوراخ نکن دیگر

3

شیخ در ایام شباب را امید وصلت دختری در دل بود. به خواستگاری شد. چون با دختر به صحبت شدند. دختر ابتدا خمیازه کشید و دقیقه‌ای بعد عطسه کرد و دقیقه‌ای دیگر گوزید. شیخ گفت: فتبارک ا… که از هر سوراخ‌اش هنری می‌بارد. پس او را به زنی گرفت تا هیچ‌گاه زندگی‌شان بی عیش و طرب مباشد.

4

شیخ در جمع دوستان را اوقات خوش بود. پس رفیقی موافق گوزید و او را شرم آمد. شیخ گفت: ماشاا… دومی‌اش بلندتر.

5

شیخ، رباخواری را اعتراف می‌گرفت و او هیچ نمی‌گفت. رباخوار هراسی که در دل بود را به صورت بادی بیرون داد. شیخ گفت: اگر دانستی کی با کدام سوراخ سخن بگویی به گناه نمی‌افتادی

6

حکایت است که شیخ گفت: ریدم به مملکتی که وبلاگ‌ات را می‌بویند مبادا که گوزیده باشی

7

شیخ در مناجات بود. ناگهان مریدی چنان گوزید که شیخ از حال به در شد و فی‌الفور به نماز ایستاد. مریدان گفتند: یا شیخ وقت نماز نیست. گفت: آن طور که این یارو گوزید نماز آیات به همه‌ی شهر واجب شد.

8

شیخ گفت: گوزیدن نشانه‌ی صمیمت است.

12 دیدگاه

دسته جک‌های فلسفی

جک مذهبی

شخصى كه قصد ازدواج داشت رفت پيش علامه مجلسى و گفت براى من استخاره‌اى بكن، علامه مجلسى براى او استخاره كرد و گفت: بسيار خوب است.

آن فرد رفت و بعد از مدتى آمد پيش علامه و گفت اين چه استخاره‌اى بود براى من كردى.

علامه سئوال كرد مگر چه شده است؟

آن شخص گفت: شما براى من استخاره كرديد و گفتيد كه استخاره خوب آمده و من رفتم آن همسر مورد نظر را گرفتم اگر چه زن خوب و زيبایى است، اما هر شب كه مى خوابد در جاى خودش ادرار مى‌كند و گرفتار شب ادرارى است.

علامه گفت اشكال از تو است كه به من نگفتى استخاره را براى چه مى‌خواهى چون وقتى من استخاره كردم اين آيه شريفه آمد «جنات تجرى من تحتها الانهار» (يعنى باغهایى كه از زيرش‍ نهرها جارى است)

اگر به من مى‌گفتى كه براى زن گرفتن است به تو مى‌گفتم كه از زيرش آب جارى مى‌شود. (در اینترنت)

جواد رفیع در سالنامه 1373 گل آقا مقاله‌ای دارد بس خواندنی با عنوان «آیا استفاده‌ی طنزآمیز از آیات و روایات دینی جایز است؟» این مقاله را برای تلطیف کسانی که نگاه خشک و متعصبانه به دین دارند، توصیه می‌کنم. حدود صد حکایت و خاطره است که در آن از آیات قرآن استفاده شده است. البته خواندن «کشکول‌ها» از جمله کتاب خواندنی «زهرالربیع» هم در این امر موثر است. اصلاً خود آخوندها ته جک گفتن هستند و باید در یک جمع خصوصی‌شان باشی تا بفهمی تا کجا در طنز پیش می‌روند.

کاربردها

 

برای کسانی که اعتقاد زیادی به استخاره دارند و بدون استخاره یک قدم بر نمی‌دارند.

برای زمانی که همسر شما دارای صفاتی نه چندان پسندیده است.

برای وقتی در جمعی نشسته‌اید و باید از در ریا بگویید آدمی مذهبی ولی اهل شوخی هستید و هیچ‌کدام از جک‌هایی که همیشه مصرف می‌کنید در آن جمع قابل استفاده نیست.

برای زمان پسرخاله شدن با آخوند مسجد محل

نکات فلسفی

 

گاهی خدا هم با آدم‌ها شوخی می‌کند.

شانس ما اگر شانس بود […..]

تحقیقات پیش از ازدواج کار مهمی است شاید خدا هم خیلی کمک‌تان نکند.

ازدواج در هیچ حالتی به بهشت منتهی شود.

6 دیدگاه

دسته جک‌های فلسفی

واسه 200 تومن؟

از یک عدد مرغ متاهل می‌پرسند: چرا تخم نمی‌ذاری؟ می‌گه: واسه چی واسه 200 تومن این همه زور و ضرب بزنم؟! می‌شه رفت از بقالی تخم مرغ خرید.

یکی از کارهایی که ما به شکل خودکار در ذهن مرتباً انجام می‌دهیم. برآورد سود و زیان رفتارهای ماست. هر گاه که می‌خواهیم تصمیم بگیریم به دنبال سنجیدن میزان سود هستیم که آیا ارزش تلاش کردن دارد یا نه. کسانی هستند که در این محاسبه سهل‌گیرتر هستند و در نتیجه فعالیت‌هایی بیشتری دارند اما عده‌ای می گویند آخرش که چی؟ تفکر اندیویدیوالیستی و یوتیلیتاریانیسم این جور وقت‌ها معیارهایی را تعیین می‌کند که معمولاً مادی و ملوس است و با توجه به آن می‌شود تصمیم گرفت که کاری را انجام داد یا نه. ولی همیشه هم کار این قدر ساده نیست و مثل مرغ این جک نمی‌شود گفت که 200 تومان ارزش‌اش را ندارد. زیرا گاهی تخم گذاشتن برای سود به دست آوردن نیست بلکه عقوبت و نتیجه کارهای دیگر توست.

کاربردها

وقتی می‌خواهید به دوستان بگویید حال ندارید بروید مسافرکشی

وقتی زن شما خفت‌تان را گرفته است که صبح پا شوید و بروید سر کار

وقتی امتحان فردای شما تنها نیم نمره در نمره نهایی اثر دارد.

وقتی در نقش یک گربه دست‌تان به گوشت نمی‌رسد و می‌خواهید بگویید پیف‌پیف اما به دنبال دلیل منطقی می‌گردید.

وقتی حمید توکلی مرغ‌اش دچار یاس فلسفی شد و سعی کرد به مرغ‌اش دلداری بدهد.

نتیجه‌گیری فلسفی

بررسی‌ها سازمان‌های امنیتی نشان داد که مرغ مورد نظر بی‌تردید دارای گرایش‌های فمنیستی بوده است.

این جک دارای ورژن‌های مختلف است که توسط بقال سرکوچه به روز می‌شود.

در نسخه‌های قدیمی‌تر این مقایسه میان مرغ ایرانی و مرغ آمریکایی انجام می‌شد اما به دلیل جلوگیری از اشاعه تفکرات پسا استعمارگرایی این نسخه مورد استفاده قرار گرفت.

برخی مرغ‌های بی‌ادب برای دلیل آوردن از Slang استفاده کرده بودند که مورد تایید نویسنده جک‌های فلسفی نمی‌باشد.

اگر مرغ مورد نظر با اندیویدوالیسم و یوتیلیتاریانیسم آشنا بود می‌توانست دلایل منطقی‌تری هم بیاورد.

خروس‌های جهان متحد شوید.

هر کسی را بهر کاری ساختند اما کیه که کارش رو درست انجام بده.

شعار انقلابی: تخم نذاشتن مرغ از بی غیرتی خروس‌شه

به نظر می‌رسد طرح هدف‌مند کردن یارانه‌ها سرانجام این مرغ خودباخته فمنیست را به این نتیجه برساند که تخم گذاشتن ارزش‌اش را دارد.

5 دیدگاه

دسته جک‌های فلسفی

مهندس کشاورزی

اخطار: 18+

یک برادر زحمت‌کش مهندس کشاورزی برای ترویج می‌رود روستا. بعد کارش طول می‌کشد و با خودش می‌گوید این وقت شب ماشین گیرم نمی‌آید این روستاییان عزیر هم مهمان‌نواز هستند. خلاصه می‌رود در یک خانه را می‌زند و خانمی در را باز می‌کند. مهندس مورد نظر سرش را پایین می‌اندازد و می‌گوید:

«ببخشید من مهندس کشاورزی هستم. کارم طول کشید. می‌توانم شب را مزاحم شما بشوم.»

-: «اختیار دارید. من هم شوهرم رفته شهر و تو خونه تنها هستم.»

خلاصه مهندس کشاورزی مورد نظر وارد می‌شود و یک شام حسابی می‌زند توی رگ و نوبت خواب می‌رسد. بانوی محترم می‌گوید:

«ببخشید ما یه اتاق بیشتر نداریم مجبوریم هر دو نفر تو همین اتاق بخوابیم.»

-: «اختیار دارید. اشکال ندارد من مهندس کشاورزی هستم.»

-: «در ضمن من شب‌ها می‌ترسم می‌شه رخت‌خوابم رو نزدیک شما بندازم.»

-: «اشکالی نداره، شما راحت باشید من مهندس کشاورزی هستم.»

خلاصه این‌ها نیت خوابیدن می‌کنند و بانوی محترم می‌بیند که هنوز نه خبری نشد:

– :«مثل این که هوا خیلی گرمه. من لباسام رو در می‌آرم.»

– :«اشکال نداره. گفتم که مهندس کشاورزی هستم.»

دوستان عزیز فکر بد نکنند. قصد خودسانسوری هم ندارم و کار در همین حوالی متوقف می‌شود و بعد از یک خواب راحت تا صبح، مهندس مورد نظر صبح زود آماده می‌شود که برگردد به خدمت‌رسانی به ملت. وقتی که در حال گذشتن از حیاط هستند نکته‌ای توجه مهندس عزیز را جلب می‌کند.

«با عرض معذرت من در حیاط شما یازده خروس و یک مرغ می‌بینم. می‌خواستم بگویم از نظر ترویجی و با توجه به مطالعات من باید بر عکس باشد و در پرورش مرغ معمولاً تعداد خروس‌ها بیشتر از مرغ‌ها می‌باشد.»

بانوی محترم می‌فرماید: «آقای مهندس شما خودت رو ناراحت نکن. این یکی‌اش فقط خروسه و ده تا دیگه مهندس کشاورزی‌ان»

دیدگاه فلسفی

از این زاویه به این جک نگاه کنید که تنها مردان نیستند که زنان را به عنوان سوژه جنسی نگاه می‌کنند. این سوژه‌کردن از جانب زنان نیز دیده می‌شود. اما نکته ظریف‌تر این که عنوان مهندس یا دکتر بودن موقعیتی فرادستی را در اختیار دارنده قرار می‌دهد که راوی جک فانتزی‌های جنسی را نیز برای او تصور می‌کند.

کاربرد

زمانی که می‌خواهید هم اتاقی خود را به جرم نداشتن دوست دختر اذیت کنید.

برای کسانی که مدت زیادی از زمان ازدواج آن‌ها گذشته است.

زمانی که در کلاس دانشگاه تعداد پسرها از دخترها بیشتر است.

برای به یاد آوردن ویژگی‌های شخصی آغامحمدخان قاجار در کلاس تاریخ

وقتی وارد قسمت زنانه یک عروسی می‌شوید برای مطمئن کردن بانوان که خطری آن‌ها را تهدید نمی‌کند.

کاربردهای دیگرش بماند

نکات اخلاقی

فکر نکنید فقط مهندس‌های کشاورزی برای خودشان جک دارند. تا جایی که من خبر دارم رشته‌های حسابداری، کامپیوتر، لیسانس زبان، عمران، فیزیک هم دارای جک‌های اختصاصی هستند

هیچ وقت فکر نکنید که روستایی‌ها آدم‌های ساده‌ای هستند.

شرافت گاهی وابسته به موقعیت است.

حتی اگر مهندس کشاورزی هستید از آن‌ سوال‌های چرند نسبت تعداد مرغ و خروس را نپرسید تا ضایع نشوید.

مواظب باشید که خفاش‌ شب‌ها خود را به عنوان مهندس کشاورزی به شما قالب نکنند.

البته قضیه مهندس کشاورزی‌های دانشگاه آزاد متفاوت است. اگر مطالعات فرهنگی در زمینه جک داشته باشید آن‌ها را هم خواهید شناخت.

مرتبط:

اگر قرار بود به نتیجه برسند می‌رسدیم به جک «ببخشید صفحه چنده؟»

یک مهندس مکانیک با یک مهندس کشاورزی ازدواج می‌کند و بچه‌شان تراکتور می‌شود.

15 دیدگاه

دسته جک‌های فلسفی

میخ دارید؟

جک فسفی این شماره را همایون خیری در وبلاگ‌اش آزادنویس و «جمعه برای زندگی» است هم منتشر کرده است.

طرف می‌ره داروخانه می‌گه: ببخشید میخ دارید؟

داروخانه‌دار شاکی می‌شه که: «آقا اینجا داروخانه است. میخ‌مان کجا بود.»

طرف بر می‌گرده که «ریدم به داروخانه‌ای که میخ نداشته باشه» و به این بیانات خود عمل می‌کند و رسماً‌ همانجا کارش را انجام می‌دهد.

فرداش باز این فرد با قومیت معلوم می‌آید: «ببخشید میخ دارید؟»

و جواب همان جواب قبلی‌است و ریدن همان ریدن قبلی. این حکایت همین‌طور ده روزی تکرار می‌شود تا داروخانه‌دار جک ما می‌گوید بذار من حال این یارو را بگیرم و می‌رود یک گونی میخ می‌خرد.

طرف باز هم حضور به هم می‌رساند: «میخ دارید؟»

داروخانه‌دار می‌گوید: «بفرمایید چقدر بدهم خدمت‌تان»

طرف هم در حالی که کمربندش را باز می‌کند می‌گوید: «چرا نظارت نیست؟ چرا به فکر سلامت مردم نیستید؟ ریدم به داروخانه‌ای که میخ بفروشد.»

فردا باز سر و کله این دوست محترم در داروخانه پیدا می‌شود و باز سوال همیشگی که: «میخ دارید؟»

داروخانه‌چی هم می‌گوید: «برادرجان! تو کارت رو بکن. چرا با سوال اضافی وقت من و خودت رو می‌گیری؟»

گاهی وقت‌ها پرسیدن سوال‌ها برای رسیدن به پاسخ نیست بلکه بهانه‌ای است که گفتگو به بن‌بست برسد و بعد گفته شود «دیدید که من گفتم» از دیدگاه بازار هم نگاه کنید در واقع همیشه مشتری شما آن چیزی را که می‌گوید را نمی‌خواهد. بلکه دارد نیازهای طبیعی خودش را دنبال می‌کند اما شاید آن را به صراحت بیان نکند.

کاربرد:

وقتی برای خرید وارد فروشگاهی شدید اما چیزی برای خریدن پیدا نمی‌کنید.

وقتی مامور راهنمایی و رانندگی شما را نگه داشته‌ است و شما هم گواهینامه دارید هم بیمه‌نامه هم کارت ماشین و هم هزار مدرک دیگر

به جا نخود سیاه هم کاربرد دارد.

در گراشی خواستن یک چیز ترکی

در جایی که فعل و ترک فعل هر دو موجب حرج باشد.

وقتی نمی‌خواهید جواب کسی را بدهید.

می‌گویید: چقدر می‌پرسی میخ داری میخ داری تو کارت رو بکن.

نتیجه‌گیری

نه فکر کنید فقط من بی‌ادب هستم. این جک بخشی از گفتمان سیاسی ایران است.

آیا می‌دانستید میخ با کرم هم وزن است؟

آیا می‌دانستید در تهران دستشویی‌های مکانیزه را‌ه‌اندازی شده است؟

فکر می‌کنم آن آقای داروخانه‌دار در خطاب جمله آخر خود اشتباه مهلکی را مرتکب شده است.

شهر ما دستشویی خانه ما

بعضی‌ها هر جا مملکت حق ریدن دارند.


7 دیدگاه

دسته جک‌های فلسفی