بایگانی دسته‌ها: دم نوشت

چیزی می‌گویی و تمام می‌شود

گفتگوی مادرانه در چارچوب نی قلیان

برای ما مادر و پدر جدا نیست خانواده یک بسته است که کنار هم باید باشد. هر چند همیشه مادر همه کاره خانه است. چه آن همه سال که پدر دور بود چه حالا که پدر است.
می‌دانم اگر این عکس را ببیند چشم غره خواهد رفت و حتی ممکن است کار به داد و هوار هم بکشد ولی مگر در این ۳۷ سال به جز این بوده او گله کرده و به اصطلاح گراشی «اشواخدن» و گاهی حتی با نی قلیان دنبالم کرده ولی من کار خودم را کرده‌ام.
همه این‌ها بخشی از عشق دو طرفه بوده است برخلاف خیلی‌ها از خانواده‌ام راضی بوده‌ام هیچ وقت احساس نکردم محدود شده‌ام و همیشه تا جایی که توانسته‌اند پشتیبانی کرده‌اند هر چند من هنوز همان بچه تخس مادرم هستم که از زیر حرف‌هایش در می‌روم. حرف‌هایی که هیچ وقت شبیه فیلم‌های تلویزیونی عاشقانه و مادرانه نبوده اما از همه آن حرف‌ها دوست‌داشتنی‌تر و خواستنی‌تر بوده است.
با این اوصاف بعید نیست اگر با این ۱۰۰کیلو وزن بروم جلوی مادرم بگویم : «مادر گرامی روزت خجسته باد.» و به ویژه اگر بفهمد که عکس‌اش را منتشر کرده‌ام با نی قلیان بیافتد دنبالم. ما این گونه مهر می‌ورزیم.

NaNa BaBa.jpg

۱ دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها, دم نوشت

راهی به انقیاد انسان، طبقه بندی احساسات با فناوری

الف. این یک نوشته خام است که از گسترش یک تویت به وجود آمده است.

ب. یکی از مهمترین کارهایی که در دوران صنعتی شدن انجام شدن مدون و معدود کردن راه‌‌های شناخت بود. در این دوران راه‌های شناخت به شناخت تجربی محدود شد و به تدریج شیوه‌های دیگر دریافت نامعتبر شد.

پ. با محدود شدن به شناخت تجربی شیوه ارسطویی طبقه‌بندی همه چیز آغاز شد و از اینجا راه برای ایجاد علوم مختلف و مرزبندی آن‌ها باز شد تا طبیعت به انقیاد انسان دربیاید. رسیدن به صنعت و فناوری حاصل پذیرش یک سری محدودیت‌ها از جمله حذف شدن احساسات بود.

ت. حالا به مرحله‌ای رسیده‌ایم که فناوری که روزگاری به دنبال حذف احساسات بود در حال دسته‌بندی آن است تا بتواند همانگونه که طبیعت را به ظاهر مهار کرد انسان را نیز کامل مهار کند. این کار تازه‌ای نیست آرزوی کنترل داشتن بر دیگری از اولین آرزوهای خودخواهانه بشر بوده است. دسته‌بندی احساسات و واکاوی آن گامی برای عملی شدن این آرزو است. فناوری در این راه نقش اساسی دارد. هر واژه‌ای که ما در اختیار موتورهای جستجو و شبکه‌های اجتماعی می‌گذاریم امکان دسته‌بندی درون‌مان را برای آن‌ها فراهم می‌کند.

ث. یکی از نشانه‌های در دسترس دسته‌بندی احساسات ما استفاده از شکلک‌های و اسمایلی‌هاست.  اگر کلمات ممکن بود با ابهام وایهام استفاده شوند، این نشانه‌های جدید صریح و ساده و ماشین‌فهم هستند.

ج. شاید روزی برسد که داشتن خشم برای ما یک چیز ممنوعه باشد. یک ممنوعه خواستنی که نمی‌توانیم به آن برسیم. یک آزادی از دست رفته.

چ. هر آسایشی حاصل فروش یک آزادی است.

emotions

5 دیدگاه

دسته دم نوشت

سلام

یکی از دردسرهای شهرهای کوچک این است که بیشتر این شهرها در یک یا دو خیابان خلاصه می‌شود. این به خودی خود بد نیست اما اگر گذرت به این خیابان بیافتد مجبوری از ابتدا تا انتها یک میلیون بار سلام کنی. سوار ماشین که باشی هم انگار شب عروسی است و نباید دست از روی بوق برداشت. هر لحظه از هر گوشه‌ای دستی بلند می‌شود و سری به علامت ارادت تکان می‌خورد.

 

 

2 دیدگاه

دسته گراش, دم نوشت

امشب که باران حرف می‌زند

ساعت سه و بیست و نه دقیقه نیمه شب است. بعد از ماه‌ها باران درست و حسابی زده است. ۷ آذرماه ۱۳۹۱ است. فقط خواستم بگویم. بخاری‌ها را بیرون آورده‌ایم ولی هنوز درست و حسابی روشن نکرده‌ایم. اسفند هم زمستان تمام می‌شود با این اوضاع بیش از سه ماه فصل سرما یا همان زمستان نداریم. البته سرما که بیاید درست و حسابی می‌آید. خشک و سوزان.

بگذار امشب باران برای خودش وراجی کند. کیمیا و فاطمه خوابند و من دارم با شماره یازدهم افسانه کلنجار می‌روم.

عکس

اگر باران ببارد و بماند، فردا این طوری باید بروم سر کار

4 دیدگاه

دسته دم نوشت

دستشویی باید مستراح باشد

دستشویی نباید بوی مواد شیمیایی و پاک‌کننده بدهد. این طوری آدم احساس می‌کند در بیمارستان است. آدم احساس می‌کند مرضی دارد که اینجا نشسته است.

خوشبوکننده و بوی گل و عطر هم به درد دستشویی نمی‌خورد. آدم خجالت می‌کشد در این طوری فضایی از آن کارها بکند. توی یک گلستان با عطر گل‌های بهاری و میوه‌های آفریقایی، باد معده که البته از هر طبیعتی طبیعی‌تر است جایی ندارد.

دستشویی مطلوب من بوی خاک می‌دهد. تنهایی از در و دیوار آن می‌بارد مثل یک گور. خودت با خودت، با تنهایی و خلوت

5 دیدگاه

دسته دم نوشت

زخم

زخمی روی ساق پایم. یک بریدگی روی انگشت شستم و خراشی پشت دست راستم. درد آن‌ها را احساس می‌کنم اما نمی‌دانم از کجا آمده و دردشان از کی شروع شده است؟ گاهی صبح بیدار می‌شوم و خراشی در نقطه‌ی دوردست یا نزدیک بدنم می‌بینم. گاهی حتی زخم خشک شده است و پوست زیر خون سیاه شده می‌خارد. گاهی اصلاْ هیچ حسی نیست و فقط زخمی است که گوشه‌ای افتاده است.

آنقدر زخم است که گاهی آدم فراموش‌شان می‌کند. زخم‌های تن را همان‌طور که گلدان‌های خانه را آب می‌دهی باید نگاه کنی تا عمیق بشود و بماند. زخم‌ها هم دیگر خوره نیستند. به دیواری خورده‌ای و خراشی مانده است. به دری. دسته صندلی و هندل موتور. حتی نفهمیده‌ای. مثل زخم‌های روح که آنقدر زیاد شده که دیگر فرصت دیدن‌شان نیست.

۱ دیدگاه

دسته دم نوشت

نون نهی

توی سفره نون خالی

توی جمله نون نهی

و جوونی گذشته با

نکن نیا نرو نزن

2 دیدگاه

دسته دم نوشت