بایگانی دسته‌ها: قصه‌های من و همسر

تجربه‌های زندگی که هیچ جای دیگر پیدا نمی‌کنید

تو در زندگی با چون منی

این شکلی بود که انتخاب‌اش کردم و انتخابم کرد و این یک کلمه کوتاه «انتخاب» چندین سال طول کشید.
به جای وعده‌های قشنگ از سختی‌ها و این که باید من را تحمل کند برایش نوشتم و با این وجود انتخابم کرد.
نمی‌دانم چقدر DNA پانزده سال پیش است و مثل آن موقع فکر می‌کند. اما از این طرف که من باشم سپاسگزار تحمل‌اش هستم. برایش نوشته بودم: «زندگی کردن با چون منی سخت است.»
او این سختی را انتخاب کرد و پایش ایستاد تنها امیدم این است که این سختی را کمی برایش کم کنم.

1217192517091997337_144115524.jpg

از اینستاگرام به وبلاگ

بیان دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر, اینستاگرامی‌ها

حق حرف

با کیمیا و همسر نشستیم پای غذا، کیمیا حرف می‌زند و حرف می‌زند و حرف می‌زند. گاهی سوالی از من که بابایی باشم و او که مامانی باشد می‌پرسد و ما بین بین لمباندن سالاد و دیدن تلویزیون جوابی می‌دهیم. حالت کم دردسرتر این است که با قاشق و عروسک‌اش صحبت کند. در این حالت هم پچ‌پچ گاه گنگ و گاه واضحی شنیده می‌شود که تمرکز آدم رو روی ران مرغ از بین می‌برد.

همسر گرانقدر می‌گوید: «می‌تونی یک دیقه حرف نزنی؟»

مکثی می‌کند و غذا را که قورت داد می‌گوید: « من خره‌ام» و رو به من می‌گوید: «بابایی هم شرک» و با مادرش اشاره می‌کند: «مامانی هم فیونا» من مشکلی با شرک بودن ندارم. کیمیا هم راضی است که خره باشد اما حق داشته باشد حرف بزند و حرف بزند و حرف بزند. تصمیم با فیونا است.

۱ دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر, قصه‌های من و دختر

در اثبات زندگی عشولانه‌ی من

همسر گرانقدر رفته پیش فالگیر بعد فالگیره بهش گفته: همسرت از صمیم قلب بهت علاقه داره. یعنی اگر همون قدر که فالگیره به این موضوع معتقده من معتقد بودم یک زندگی عشقولانه ای داشتیم در حد گلابی.
حالا اومده می گه: یعنی تو از صمیم قلب دوستم داری؟ می گم: نه در این حد دیگه.
برای این که نظام فکری‌اش رو بهم بریزم می گم: این فالگیرها ذهن‌خوانی می کنن. بعد اون توی ذهن تو خونده که من از صمیم قلب دوست‌ات دارم و همون رو تحویل‌ات داده.
می‌گه: یعنی این فقط توی ذهن منه که تو از صمیم قلب دوستم داری.
می‌گم:چیزی توی همین مایه‌ها.
می‌بینم دارم این فرصت طلایی را از دست می دم.
می‌گم: البته اینا همه اش تئوریه شاید از صمیم قلب بهت علاقه داشته باشم. حالا می شه یک لیوان آب بیاری
می‌گه : نه

hearts_sprout_01_MRT

5 دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

مصاحبه با عنوان «عشق شیرین»

خبرنگار: آقای غیرتمند آیا شما به صورت مخفیانه موبایل همسرتان و فیس‌بوک او را چک می‌کنید؟

آقای غیرتمند: بله بله به نظرم این حق هر مردی است.

خبرنگار: دلیل و هدف شما از این کار چیست؟

آقای غیرتمند: چون همسرم به خواسته‌های من توجه نمی‌کند. هدف من ارسال زندگی برای خودم و پاسخ به رکوئست‌های کندی کراش است.

۱ دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر, طنز

۲۲۳۲۰۰۰

دیشب رفتیم هرمز سوپرمارکت و یک پاکتی خرید داشتیم. برگه فاکتور کف اتاق ولو بود. سیزده به در امسال ما کلا به خانه تکانی و مرتب کردن گذشت. همسر گرانقدر می‌خواست اتاق را مرتب کند. دیدم متعجب فاکتور را نگاه می‌کند. گفت: یعنی این قدر همه چیز گران شده؟

گفتم: چی؟

گفت: دیشب دویست و بیست و سه هزار و دویست تومان خرید کردیم؟!

خواستم فاکتور را بگیرم که دیدم خودش دارد لبخند می‌زند. شماره تلفن را به جای جمع فاکتور خوانده بود.

عکس

جالبی قضیه اینجاست که همسر گرانقدر از ماه گذشته به عنوان حسابدار در توانبخشی مشغول کار شده است. و البته با کمال دقت شماره تلفن ۲۲۳۲۰۰۰ را از ریال به تومان تبدیل کرده بود.همین چیزهاست که خواستنی‌اش می‌کند.

۱ دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

شلیل عزیز

همسر: چرا باز رفتی گوجه خریدی؟ گوجه داشتیم که. هه این که شلیله.

چند لحظه بعد همسر در حال خوردن شلیل: توی فارسی به شلیل چی می‌گن؟

من: بهش می‌گن جلیل

همسر: مسخره خودتی. فکر کنم بهش همون هلو بگن

بیان دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

خانواده باهوش ما

کتاب هوشوقتی می‌آیم خانه مثل شیر دستشویی مسجد حوض از دماغم ترکیب تلخ آب و مف جاری است. این که می‌رسم همسر گرانقدر با  یک کتاب سورمه‌ای رنگ نزدیک می‌شود. می‌گوید: فکر کنم هوشم بد نیست. دو ساعتی نشستم تست‌های این کتاب رو زدم بیشترش رو بلد بودم.

کتاب چاپ 1368 انتشارات علوی را از دست‌اش می‌گیرم. می‌گویم: این کتاب رو توی راهنمایی خریدم. با دقت نگاه کن شاید نوشته باشه رده سنی ج یا د

البته ایشان معتقد است: سوال‌های هوش فرقی نمی‌کند و رده سنی ندارد.

بیان دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر