بایگانی دسته‌ها: مقاله

مقاله‌های کوتاه و بلند از همه‌چیز

خوانشی کریستوایی بر شعر «لبه»

لبه

محمد خواجه‌پور از وبلاگ از روزگار شاعری

به آیینه تف بیاندازم و تمیز کنم خودم را از تصویر
به واژه بیاویزم که شعری بزاید
هیچ اتاقی طاقت ماندنم را ندارد.
در بالکن رو به شعر
بر لبه‌ی معنا ایستاده‌ام با واژه‌ای دراز بر لب
پریدن به عمق فهمیدن؟
متلاشی شدن از سختی واقعیت
چرا به فعل نمی‌رسانی‌ام از حرف؟
ای گنگ

نقدی از راحله بهادر بر شعر لبه

جولیا کریستوا مهم‏ترین چالش پیش روی ذهنیت/ فردیت را موقعیتی می‏‌داند که سوبژه در آن به بی‏‌معنایی می‏‌رسد و این بی‏‌معنایی تهدیدی درونی است که باعث می‌‏شود سوبژه در پی معنا باشد و مرزهای هویت درونی/ذهنی را با واقعیت بیرونی تفکیک دهد. Abjection (که در فارسی به «آلودگی» ترجمه شده است) موقعیتی است که کریستوا آن را در پاسخ به انفجار «واقعیت» (Real) لاکانی در زندگی مطرح می‏‌کند. مروری کوتاه و ساده بر واقعیت لاکانی این است که سوبژه به تصنعی بودن سیستم‌‏های معنا ساز نظیر زبان یا ایدئولوژی‏های اجتماعی پی می‏‌برد، که این واقعیت ورای کنترل فرد است، که معنا و هدفی برای فرد میسر نیست. مرز بین فردیت و حفظ خطوط آن و تهاجم واقعیت لاکانی همان چیزی است که Abjection را می‌‏سازد. کریستوا در تعریف خاصیت دوگانه‏‌ی این موقعیت آن را «مبهم و گنگ» توصیف می‏‌کند. زیرا از یک طرف سوبژه این فرصت را پیدا می‏‌کند که به طور ناگهانی به کشفی برسد که در نتیجه‏‌ی روبرو شدن با ابژه و واقعیت رخ می‌‏دهد. این کشف نوعی آزادی به فرد می‏‌دهد که در آن می‏‌تواند از قوانین تعریف شده تخطی کند. جایی که معنا از بین می‏‌رود و فرد در پی معنایی بر بی‏‌معنایی است. از طرف دیگر، این موقعیت چارچوبی را که سوبژه با آن تعریف می‏‌شود تهدید می‏‌کند. این بی‏‌معنایی و پوچی فردیت را زیر سوال می‏‌برد که کریستوا نخستین موقعیت آن را جایی می‌داند که زبان به عنوان یک سیستم معناساز و نماد ورود به فردیت و هویت اجتماعی قادر به حفظ این چارچوب نیست و به بیانی ساده‏‌تر زبان کارکرد معناساز خود را از دست می‏‌دهد. یک موقعیت انکار/ پذیرش که فرد در تقابل با خود/دیگری، بیرون/ درون قرار می‏‌گیرد. در Abjection فرد پیش از آنکه درباره‏‌ی فردیت خود سوال کند، از «کجایی» فردیت می‌پرسد. که او هنوز نه به طور کامل در قلمرو واقعیت لاکانی است و نه در حوزه‏‌ی امن چارچوب فردی که با زبان تعریف می‏‌شود. این موقعیت هم یادآور آن «فقدان» لاکانی است که سوبژه هیچ وقت نمی‏‌تواند جایگزینی برایش پیدا کند و هم مکمل آن فقدان؛ به دلیل آزادی که این موقعیت برای فرد می‏‌آورد – رها شدن از حدود و مرزها- و او را به پر کردن جای آن فقدان نزدیک می‏‌کند.

شعر «لبه» از همان ابتدا با یک اسم که عدم قطعیت را می‏‌رساند به این خوانش کریستوایی نزدیک می‏‌شود. راوی به دنبال معنایی برای واژه‏‌هایی است که می‏‌شناسد یا رسیدن به معنا با واژه‏‌ها. برای راوی زبان ابزاری برای رسیدن به معنا –در قالب شعر- است. واژه‏‌هایی که حالا راوی را نه به «کنش» (در شعر «فعل») که به واقعیت و سختی اجتناب‏ناپذیر آن می‌‏رسانند. سنگینی وزن بی‏‌معنایی و بی‌‏مفهومی واقعیت، فردیت را «متلاشی» می‏‌کند و باعث تردید در ثبات موقعیت «خود» می‌‏شود. گذشته از آن که کریستوا شعر را به عنوان یکی از مهم‏ترین جاهای تطهیر فردیت از Abjection (همچون دو جای دیگر یعنی مذهب و هنر. اولی به دلیل ذات معناساز آن و دومی به دلیل ایجاد فضای آزاد خلاقانه) معرفی می‌‏کند – که در فراواقعیت این شعر ابزار راوی برای غلبه بر تردید است- پدیده‏‌ی مرگ را به عنوان بزرگ‏ترین عامل رسیدن فرد به بی‌‏معنایی و ادراک آن «واقعیت» سخت می‌‏داند. در خط چهارم از شعر می‌‏خوانیم: «در بالکن رو به شعر» که راوی ایستاده «بر لبه‏‌ی معنا» (خط پنجم) به «پریدن به عمق فهمیدن» (خط ششم) فکر می‌‏کند. ایستادن بر بالکن و پریدن، تصویر آشنایی از مرگ است. که این مرگ هم قبول بی‌‏معنایی و پوچی واقعیت است و هم تن دادن به Abjection و ابهامی که به ثبات زندگی و واقعیت مرگ وارد می‌‏کند. در خط هشتم «رسیدن» که در برداشت کریستوایی آن، رسیدن به معنا را به ذهن می‌‏آورد، راوی زبان را که در قالب «واژه‌‏ها» و «حرف» مطرح کرده فاقد توانایی معنابخشی دانسته و در عین حال برای برگشتن به معنا ابزاری جز زبان (خاصه شعر) ندارد. ایستادن بر «لبه» و مرز مبهم آن که هم نتیجه‏‌ی ادراک دوباره‏‌ی فقدان و هم تلاش برای از بین بردن آن است، راوی را نه در حوزه‌‏ی ثبات زبانی و نه در پوچی واقعیت باقی می‌‏گذارد. در خط آخر «ای گنگ» که در یک برداشت سرراست، راوی واژه‌‏ها و حرف (زبان) را مخاطب قرار داده و در برداشت دوم موقعیت گنگ فردیت/ ذهنیت؛ باعث می‌‏شود آخر شعر به نقطه‏‌ی ابتدایی آن یعنی اسم شعر برگردد. بیگانگی با معناهایی که فردیت را ساخته و بیگانگی با فردیتی که زبان را می‌‏سازد، کلیت فضای شعر و موقعیت راوی است. از دیدگاه فلسفی=روانشناختی، سوبژه – یعنی راوی- در جستجوی معنایی بر این بی‌‏معنایی است.

۱ دیدگاه

دسته مقاله, میهمان وبلاگ, ادبیات

رسانه عليه رسانه

در روزنامه‌نگاری محلی با توجه به ارزش خبرهای، روزنامه‌نگار بایستی مسائل را به شهر و منطقه انتشار مرتبط کند. به خاطر همین چند سالی است که کار و نوشته‌ای در نشریات سراسری نداشتم. تا حالا که یادداشتی درباره کتاب خواندنی «درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم» در صفحه اندیشه روزنامه «ملت ما» منتشر شده است. ممنون از لطف صادق که مطلب را در اختیار «ملت ما» قرار داد و البته سستی از من بود که مطلب را ویرایش نکرده‌ام. درباره این کتاب پیش از این در برنامه «نقد کتاب» رادیو فرهنگ با مترجم کتاب «دکتر ناصر فکوهی» گفتگو کردم که فایل آن را می‌توانید دانلود کنید.

رسانه علیه رسانه

روشنفكران و متفكران فرانسوي همواره براي كتابخوانان ايراني داراي جذابيت زيادی بوده‌اند و كتاب‌هاي آنان با اقبال مناسب خوانندگان روبرو مي‌شود. حتي بعضي از كتاب‌هاي مهم كساني همانند فوكو داراي چندين ترجمه است.كتاب «درباره تلويزيون و سلطه ژورنالیسم» نوشته پير بورديو سال از سوي انتشارات آشيان منتشر شده است. كتاب از دو گفتار به هم مرتبط و پيوستي به نام «سلطه ژورناليسم» تشكيل شده است.پير بورديو مولف اين كتاب سال 1930 در جنوب شرقي فرانسه متولد شد و پس از 72 سال زندگي در سال 2002 درگذشت.

پیر بوردیو

بورديو جامعه‌شناسي مطرح است اما شايد براي دانش‌پژوهان ديگر رشته‌ها، به اندازه انديشمندان ديگر فرانسوي شناخته شده نباشد. دكتر فكوهي عضو هيات علمي دانشگاه تهران از جايگاه بورديو در ميان روشنفكران فرانسوي مي‌گويد:اگر ما بخواهيم در حوزه دانشگاهي فرانسه و حوزه انديشه بطور عام صحبت كنيم بايد اين دو حوزه را از هم جدا كنيم.

بورديو به دليل پرسماني كه مطرح مي‌كند به صورت‌هاي مختلفي در جامعه فرانسه حضور داشته است.حوزه‌هايي كه بورديو در 20 سال آخر عمرش در آن فعالیت داشت، حوزه جامعه‌شناسي و سپس حوزه روشنفكرانه بود. در فرانسه مثل ايران حوزه روشنفکری در حوزه دانشگاهي تعريف نمي‌شود. ديگر حوزه عام و عمومي بود. عرصه تلويزيون در فعاليت‌هاي اجتماعي حوزه سوم فعالیت او بود. اين سه حوزه حضور را بايد از هم جدا كرد.

حضور بورديو در حوزه دانشگاهي براساس مفاهيمي است كه بورديو در جامعه‌شناسي به وجود آورد كه معروف‌ترين آنها عادتواره، ميدان و نبرد نمادين است. همينطور روش‌شناسي خاصي كه براي جامعه‌شناسي مطرح كرد كه روش‌هاي پژوهش‌هاي كمي و كيفي را به هم نزديك كرد.

اين حضور بورديو از طريق كرسي جامعه‌شناسي در كولژ دو فرانس انجام مي‌شد. در فارسي يكی از ترجمه‌هاي خود من به نام «درسي درباره درس» است كه درس اول بورديو در كولژ دو فرانس درباره جامعه‌شناسي است. هر استاد حاضر در كولژ دو فرانس يك درس اوليه مي‌دهد و مي‌گويد ابعاد فكري‌اش چيست. اين كتاب ترجمه شده مي‌تواند حضور قدرتمند بورديو در جامعه‌شناسي فرانسه را نشان ‌دهد زيرا بورديو مجموعه‌يي از خطوط فكري را مطرح مي‌كند كه يك پروژه نظري و يك نظريه كامل را مي‌سازد كه مي‌شود در حوزه‌هاي مختلف مورد استفاده قرار داد. در جامعه‌شناسي اين نظريه بيشتر در نظريه‌هاي تربيت استفاده مي‌شود اما خود بورديو اين نظريه را در كتاب‌هاي مختلف خود استفاده كرده است.

اين كتاب در حوزه سوم يعني حوزه رسانه‌يي و عمومي قرار مي‌گيرد. در حوزه اول بورديو جايگاه تثبيت شده داشت. با مرگ بورديو نظريه بورديويي به فراتر از فرانسه رفت و البته به هر حال موافقان و مخالفاني هم دارد.ژورناليسم در اين كتاب تنها شامل روزنامه‌نگاران نيست بلكه تمام نقش‌آفرينان رسانه‌ها را دربر مي‌گيرد. بورديو ازجمله انديشمنداني است كه به نقش‌آفريني جامعه‌شناسي در سطح جامعه اهميت مي‌دهد.دكتر فكوهي مترجم، نگاه بورديو به رسانه‌ها را اينگونه مي‌داند: «حضور بورديو تا زماني كه زنده بود در حوزه جنبش‌هاي اجتماعي خيلي قوي بود و در همانجا بود كه به نقش رسانه‌ها خيلي پرداخت و به نوعي رسانه‌ها را بشدت مورد حمله قرار داد و معتقد بود رسانه‌ها در فرانسه تا حد زيادي بازي قدرت را انجام مي‌دهند. اين كتاب يكي از كتاب‌هايي بود كه بورديو توسط انتشاراتي كه خودش تاسيس كرد، منتشر كرد. چون بورديو معتقد بود گفتمان آكادميك خودش براي مردم عادي در دسترس نيست، كتاب‌هايي را منتشر کرد و مفاهيم نظري و جامعه‌شناختي را با زبان ساده‌تري در اختيار مردم قرار داد. اين كتاب به زبان ساده‌تري نوشته شده است.»«ميدان»، مفهوم كليدي مطرح شده در كتاب است. واژه ميدان در حيطه‌هاي ادبي، هنري، سياسي، ديني، پزشكي و علمي به كار گرفته شده است. ساد‌ه‌ترين تعريف از ميدان اين است: «ميدان جهان خرد بسته‌يي است درون جهان كلان و باز اجتماعي.» مترجم كتاب، مفهومي ساده‌تر و عام‌تر از ميدان به ما مي‌دهد. ميدان در مفهومي كه بورديو مطرح مي‌كند ربطي به اين يا آن حوزه اجتماعی ندارد. در اين كتاب ميدان در رابطه با مطبوعات يا تلويزيون مطرح شده است. همين بحث را درباره دانشگاه و سينما هم مطرح مي‌كند. ميدان پهنه‌يي است كه گروهي از كنشگران اجتماعي با مشخصات نسبتا نزديك در كنار هم قرار گرفته‌اند و بر اساس كاركردها و ساز و كارها در پهنه با هم در رقابت هستند، براي به دست آوردن امتيازات. مثلا در دانشگاه رقابت بين اساتيد براي رسيدن به رتبه علمي بالاتر است. در روزنامه مساله رسيدن به مرتبه بالاتر است.منفي يا مثبت بودن مدنظر بورديو نيست. او رابطه ميان كنشگران را به عنوان ديناميسم ميدان درنظر مي‌گيرد. بيشتر بحث بورديو اين است كه اگر ميدان فهميده نشود مي‌تواند به جهت منفي برود و ساختارهاي تحميل ‌كننده را افزايش دهند ولي فهم آنها به بارآور شدن ميدان كمك مي‌كند.جالب اين است بورديو اين درس گفتارها را براي تلويزيون ضبط كرده و پخش شده است. او از يكسو معتقد است كه هدف ما از شركت در تلويزيون نه براي گفتن چيزي بلكه براي اين است كه ديده شويم اما از جنبه‌يي ديگر دستاوردهاي پژوهش بايد در اختيار همگان قرار گيرد.شكستن ساختارهاي تحميل شده تلويزيوني آرزويي است كه بورديو دارد و اميدوار است بتواند از تلويزيون عليه خودش استفاده كند يا اينكه حداقل پشت صحنه آن را افشا كند.

با افشاي اينكه حتي اگر سانسور سياسي و خارجي وجود نداشته باشد، ساختار ميدان رسانه‌يي باعث سانسور مي‌شود. عواملي مانند سرعت، منافع اقتصادي، جذب مخاطبان و رقابت شديد خواسته يا ناخواسته باعث سانسور مي‌شود.تصويري كه بورديو از محيط رسانه‌ها يا به اصطلاح خود ميدان ژورناليسم دارد تصوير مخاطبان و روزنامه‌‌نگاراني نيست كه گرفتار ملزومات بازار و شغل خود هستند و به دليل اين سانسورها رسانه‌ها نمي‌توانند كاركرد حقيقي را انجام دهند. با اين نگاه آيا اميدي نيست كه رسانه‌يي مطلوب به وجود بيايد. ناصر فكوهي به اين پرسش پاسخ مي‌دهد.بحثي كه شما مي‌كنيد به نظريه بورديو وارد شده است. گروهي معتقدند كه نظريه بورديو جبرگرايانه است و در آن عامليت يا قابليت كنشگران لحاظ نشده است. خود بورديو معتقد به اين نيست. او معتقد است هرچند از ساختار صحبت مي‌كند اما از قدرت كنشگران هم صحبت مي‌كند. بورديو قبول دارد كه تئوري‌هاي ساختاري عمدتاً جبرگرا هستند اما معقتد است تئوري خود او، تئوري ساختاري او، خيلي خاص است و از ساختارهاي ساختارمند و ساختارهاي ساختاردهنده صحبت مي‌كند. در تئوري او كنشگر يك كنشگر منفعل نيست.كسي كه به شناخت از ديناميسم ميدان بپرسد مي‌تواند برخلاف جريان آب عمل كند و موثر هم باشد.بورديو در بخشي از كتاب به نكته جالبي اشاره مي‌كند. گويي كه به جامعه ايران نظر دارد. او مي‌گويد كه رسانه‌ها دچار چرخه‌ اطلاعات شده‌اند و اين مساله باعث شده است آنها از دنياي واقعي دور بيفتند و به سانسور ناخواسته واقعيت دچار شوند.او مي‌گويد: «هيچ‌كس به اندازه خود ژورناليست‌ها، روزنامه‌ها را نمي‌خواند. آنها همواره به اين باور گرايش دارند كه همه مردم روزنامه را مي‌خوانند و فراموش كرده‌اند كه بسياري از مردم اصلا روزنامه نمي‌خوانند و آنها هم كه مي‌خوانند، صرفا يك روزنامه مي‌خوانند و بسيار بعيد است كه كسي جز خود روزنامه‌نگاران، در يك روز هم لوموند بخواند و هم فيگارو و هم ليبراسيون.درواقع ژورناليست و خبرنگاران تلويزيون به جاي رفتن به جامعه، خبرهاي خود را از يكديگر كش مي‌روند. كتاب «درباره تلويزيون» كتابي است كه مي‌تواند نگاه شما به دنيا، رسانه‌ها و حتي ديگر عناصر اجتماعي را تغيير دهد. از اين رو تنها جامعه‌شناسان تنها مخاطبان كتاب نيستد.

سه شنبه ، 23 فروردين 1390روزنامه ملت ما

۱ دیدگاه

دسته مقاله, رسانه

بنیادگرایان غرب‌زده

هر گاه به مفهوم غرب‌زدگی اشاره می‌شود بلافاصله نام جلال آل‌احمد به یاد می‌آید. جزوه غرب‌زدگی او اثری گفتمان‌ساز بود اما باعث شد که غزب‌زدگی در شکل ساده‌ی خود تعریف شود. نوعی غرب‌زدگی که در عبارتی منصوب به تقی‌زاده بازتاب پیدا می‌کند: «از ناخن پا تا موي سر بايد غربي شد».

اما آیا غرب‌زدگی شکل‌های پیچیده‌تری ندارد؟ غرب‌زدگی تنها در ظاهر نیست. غرب‌زدگی می‌تواند به شکل غرب‌بنیادی باشد یعنی مفاهیم تنها در نسبت (له یا علیه) مفاهیم و مناسبات غربی تعریف شود. همان طور که دوره نخست روشنفکران ایرانی دچار غرب‌زدگی برای نزدیکی به غرب بودند برخی از مذهبیون نیز با تعریف خود «علیه غرب» دچار نوعی دیگری از غرب زدگی شدند. آنان با طرد آنچه غربی بود دنیای ارزشی خود را بنا می‌کردند.

اما مساله به همین سادگی نیست. بنیادگرایی برای نفی غرب به دنبال نشانه‌هایی از تایید خود در اندیشه غربی می‌گشت به همین علت با دیدگاه‌های انتقادی نسبت به تمدن غربی و مدرنیسم احساس قرابت می‌کرد و این سو برداشت به وجود آمده بود که هر دیدگاه انتقادی غربی یا تلاش غرب برای درک فرهنگ‌های دیگر را تاییدی بر نقص و یا اضمحلال فرهنگ و تمدن غربی، تعبیر می‌شد.

یکی از آخرین نمونه‌های از این نوع غربزدگی در میان ایرانیان بنیادگرا (اصول‌گرا) را در برخورد آنان با نقل‌قولی از فوکویاما می‌توان به وضوح دید:

 

« شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده ای است که دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ ». این مطالب را وی در اوج پیروزی های ما در سال 1365 می گوید و ادامه می دهد: «بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است نمی توانید کسی را تسخیر کنید که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل داد خواهد کرد.»

 

این مطلب در وبلاگ‌های بسیاری تکثیر و کپی شد و با هیجان مورد استقبال قرار گرفت. از جمله در سایت حوزه، سایت دانشگاه بقیه‌الله و … من آن زمان که یکی از دوستان (مهدی وفایی‌فرد) مطلب را بازنشر کرده بود در کامنت‌های او نوشتم:

1. این مطالب بدون منبع معتبر باد هواست و احتمالاً همه‌مان سر کاریم. ادبیات مطلب را نگاه کنید اصلاً یک ادبیات آکادمیک و آمریکایی نیست.

حتی بعد از این که فوکویاما در مصاحبه با بی‌بی‌سی این گفتار را تکذیب کرد باور آن برای گروهی سخت بود. در حالی که پیش از نیز با ادبیات به کار برده شده می‌شد پی برد که این گفتاری جعلی است که برای ارضای نیاز به تایید از سوی غرب، ساخته شده است. این نیاز به تایید را جاهای دیگر نیز می‌توان ردیابی کرد. نمونه روژه گارودی یا شهید مهدی آنیلی شکل‌های دیگری از تمایل به تایید از سوی غرب است. این مساله البته تنها مختص این گروه نیست بلکه بسیاری از شرقیان و در این مورد خاص ایرانیان به دنبال نشانه‌های کوچکی از فرهنگ خود در میان انبوه فرهنگ غربی می‌گردند. نام بازیگر ایرانی را در لابه‌لای تیتراژ پایانی فیلم هالیوودی جستجو می‌کنیم و یا معتقدیم نیمی از دانشمندان ناسا ایرانی هستند. من این رفتار بنیادگرایان (اصول‌گرایان) را شکل دیگری از رفتار ناسیونایستی و یا بهتر بگویم هویت‌خواهانه می‌بینم. اگر بنیادگرایی تفکری غنی باشد خودبنیاد و استوار خواهد بود و هیچ‌‌گاه نیاز به این‌گونه تاییدها در آن به وجود نمی‌آید.

همان‌طور که گفته شد شکل‌های قدیمی‌تر که بر اساس تفکر دوتایی بنا شده با تعریف مفهومی به نام غرب خود را علیه آن تعریف می‌کردند. اما گروه‌های جوان‌تر که به دلیل گرفتار شدن در سیطره فن‌آوری و به تبع آن فرهنگ غرب، دست از انکار کامل برداشته و سعی می‌کنند که از میان خود غرب، به دنبال نقیض آن باشند یا این که تاییدی برای خود پیدا کنند. نمونه‌ای از این گرایش‌ها آنانی هستند که کلیت اندیشه‌های آخرالزمانی و موعودگرایی را در زیر مجموعه مهدویت قرار می‌دهند. یا آنان که مطالعات فرهنگی یا نظریه‌های انتقادی را به دلیل دیدگاه انتقادی به غرب نشانه اضمحلال آن می‌دادند.

دیدگاه من این است که دوگانه ما-غرب دیگر موضوعیتی ندارد بلکه باید گفت ما همه در دنیای مدرنی هستیم که در ساختن‌اش کم و بیش نقش داشته‌ایم.

پانوشت‌ها:

مفهوم بنیادگرا و غرب‌زده در این یادداشت و در دید من با بار منفی استعمال نمی‌شود بلکه عباراتی برای توصیف است.

این یادداشت نوشته شده بود و می‌دانستم جایی در خلال گودر چیزی در این مایه‌ها خوانده‌ام. بعد مصاحبه‌ی حامد زارع عزیز را با دکتر طباطبایی و دکتر پورجوادی خواندم. بحث‌ها آن‌ها البته عمیق‌تر و خواندنی‌تر از این یادداشت کوتاه‌ ست.

3 دیدگاه

دسته مقاله

تابستان می‌آد با عیش و برنش

بعد از مدت‌ها یک بیست تومانی نو گرفتم. ده تومانی و پنجاه تومانی گاهی گیرم آمده بود اما بیست تومانی تا نخورده با تراکتورش را خیلی وقت بود ندیده بودم. گفتم شما را هم در دیدن یک اسکناس تانخورده‌ي به‌دردنخور شریک کنم. برای شهرهای دیگر اسکناس تانخورده یعنی عیدی ولی برای ما اسکناس تانخورده بیشتر یادآور عروسی و عیش است.

بیست تومانی تانخورده پول نقد

برنش: شاباشی که به صورت پول بر سر عروس و داماد می‌ریزند. در مراسم‌های دیگر هم رسم «برنش کردن» وجود دارد. پایان خدمت سربازی، ختنه‌سوران، قبولی دانشگاه، نامزدی و… از جمله مراسم‌های برنش‌دار است.

بی‌مناسبت یادم آمد نظر خودم را درباره‌ی برنش نوشته‌ام. این یادداشت در شماره بیست و یک صحبت‌نو ویژه گراش برای پرونده‌ی عروسی نوشته شد. فکر می‌کنم جا برای بحث دارد.

چرا من طرفدار كباب و برنش هستم

محمد خواجه‌پور: فرهنگ يك جسم جامد نيست كه بتوان آن را با چكش و مشت و لگد و پخش‌نامه تغيير داد. فرهنگ زنده و پويا است و در واقع ما در بستر فرهنگ روزگار مي‌گذاريم. از اين رو آناني كه سعي در ايجاد تغييرات فرهنگي دارند باید نگاه خود را به موضوع تغيير دهند و زندگي و پويايي و توانايي عكس‌العمل فرهنگ را بسنجد.

در بررسي فرهنگي معيارهاي خوبي و بدي رفتارهاي اجتماعي به سختي قابل تشخيص و تفكيك است. از اين رو بهتر است در مقوله رفتارهاي اجتماعي به جاي ارزش‌گذاري به شناسايي شاخصه‌هاي فرهنگي بپردازيم. هر چند فرهنگ در ذهن و رفتار تك‌تك افراد جامعه حضور دارد اما مهمترين جايگاه بازتاب و نمود فرهنگ آيين‌هاي اجتماعي هستند آيين‌هايي فردي مانند عروسي و عزا و ختنه‌سوران و آيين‌هاي جمعي مانند آيين‌هاي مناسبتي و نمايشي. از اين رو كساني كه به دنبال تغيير فرهنگ هستند معمولاً سعي دارند اين بازتاب‌ها را تغيير دهند در حالي كه ريشه‌هاي فرهنگي در ذهن تك‌تك ما قرار دارد.

نكته ظريفي كه در تعريف فرهنگ و جامعه وجود دارد اين است كه فرهنگ بر اساس تفاوت‌ها تعريف مي‌شود نه شباهت‌ها. از اين رو فرهنگ ‌هاي مشابه در يك دسته قرار مي‌گيرند و فرهنگ‌ها براي يافتن هويت مستقل بر روي تفاوت‌ها خود تكيه مي‌كنند. هر فرهنگي براي تعريف خود بر وجوه خاصي كه به اعضاي جمعيت آن تشخص مي‌دهد تاكيد دارد تا با اين صورت هويت جمعي تك‌تك افراد را تعريف نمايد.

اگر كساني به هر دليل به دنبال تغيير در فرهنگ و رفتارهاي اجتماعي مردم هستند بايد به اين نكته توجه كنند كه پررنگ كردن اين وجوه خاص كه مي‌تواند تفاوت يك آيين را مشخص كند در واقع هويت دادن به جامعه است. بخواهم با وضع بيشتري صحبت كنم هر چند مي‌دانم كباب از نظر بهداشتي ممكن است ضرر داشته باشد. آيين توزيع آن در عروسي چندان مناسب و شايسته نيست اما با اين وجود حفظ سنت كباب باعث نوعي تشخص و خاص بودن براي عروي‌هاي گراش مي‌شود.

برنش هم در نگاه اول كار مزخرف و بيهوده‌اي است اما در اين نگاه كه برنش مي‌تواند در كسالت يك عروسي تنوعي ايجاد كند قابل دفاع است. در واقع بسياري از افراد انتقادات که وارد می‌کنند نه به ماهیت این کارها بلکه به افراط‌هایی است که در انجام آیین‌ها صورت می‌گیرد.

در هر جمعي كه بنشيني و به هر عروسي و عزا بروي گروهي دور هم جمع هستند كه در انتقاد از رسم و رسوم گراش سخن مي‌گويند و در انتقاد از آن توسن سخن مي‌رانند. اما انگار خبري از تغيير نيست و آش همان آش و كاسه همان كاسه است. توجه کنیم که سنت‌ها به شکلی خود را بازیابی و باز تولید می‌کنند. مثلاً هر چند کباب در مراسم شب عروسی حذف می‌شود. اما مراسم‌هایی با عنوان عقد خصوصی، حنابندان خصوصی و ننه بئنی کباب را باز تولید می‌کنند. یا وقتی برنش کریه می‌شود در سال‌های اخیر برنش‌ها به شکل دستمال بردن تغییر می‌یابد. در واقع این آیین‌ها مثل موجودات زنده در چرخه انتخاب طبیعی مجبور به تطبیق خود با شرایط هستند.

انتقاد اصلی به عروسی‌های گراش پرخرج بودن آن است. حذف کباب یا برنش تاثیر زیادی در خرج عروسی ایجاد نمی‌کند. بلکه آنچه شادی عروسی را احیا می‌کند هر چه شخصی‌تر و خصوصی‌تر کردن آن است. به جای لیست‌های پنج هزار نفری برای دعوت، یک جمع کوچک و خودمانی هر چقدر هم کباب و برنش داشته باشد باز می‌شود تحمل‌اش کرد. الکی به کباب و برنش فحش ندهیم اشکال در این است که خود ما تمایلی به دیدن مشکل اصلی نداریم. مشکل در این است که هنوز در هروله ده و شهر بودن هستیم. می‌شود شهر بود و یک شهر خاص بود. می‌شود ده بود و در یک سالن، نمایش شهری بودن داد. نمایش ندهیم و بدون هراس از آنچه هستیم امروزی باشیم.

جهاد سازندگی- پشت بیست تومانی

6 دیدگاه

دسته مقاله, گراش

زنان علیه زن

جامعه و تاریخ همانند رودی بدون بازگشت به پیش می‌رود و در آن هر روز نقش‌ها، طبقات و اقشار تغییر می‌کند. جامعه امروز ما از گذشته سرچشمه می‌گیرد ولی نمی‌شود جلو آن را سد کرد تا بایستد و آن گونه که ما می‌خواهیم جریان یابد. در این تحولات اجتماعی هر کسی باید به دنبال پیدا کردن نقش تازه‌ای برای خود باشد تا همانند قطره‌ای از رود بیرون نیافتند و تبخیر نشود. در مسیر حرکت جامعه سنگ‌هایی و موانعی وجود دارد حتی اگر نتواند حرکت را سد کند می‌تواند مسیر آن را تغییر دهد.

زمانی که نقش‌ها در جامعه تغییر می‌کند متناسب با آن نیازها و خواست‌ها نیز متحول می‌شود. زنانی که پیش از این تنها در نقش کودک، مادر و همسر و تنها در نهاد خانواده تعریف می‌شدند اکنون از خانه بیرون آمده‌اند خیلی از آن‌ها وارد دانشگاه شده‌اند و حقوق تازه‌ای را شناخته‌اند. خیلی‌ها شاغل هستند و دوست دارند در این شغل استقلال مالی و امنیت کاری آنان مورد توجه باشد. حتی در نقش‌های خانوادگی نیز نسبت میان مرد و زن تغییر کرده است.

زنان در جامعه

 

چگونه این تحولات ایجاد شده است بحث گسترده‌ای است. دو عامل فرهنگی و اقتصادی بیش از دیگران در این تحول موثر بوده است. از نظر فرهنگی با اجباری شدن آموزش همگانی، ورود فزاینده دختران به دانشگاه و در دسترس بودن رسانه‌ها، دید زنان نسبت به نقش خود در جامعه کم‌کم تغییر کرده است و آنان به دنبال شرایطی عادلانه‌تر و برابرتر برای خود هستند. از نظر اقتصادی نیز دو عامل بسیار موثر است برخی از زنان خود شاغل شده و وابستگی مالی کمتری به خانواده پدر یا شوهر دارند در نتیجه قدرت تصمیم‌گیری فردی آنان افزایش یافته است. از سوی دیگر وجود ابزار و وسایل پیشرفته خانه‌داری باعث شده است که زنان غیر شاغل در خانه دارای فراغت پیشرفته بوده و طبق سلسله مراتب نیازها به نیازهای بالاتری فکر کنند. نیازهایی همانند نقش‌آفرینی، عزت نفس و خودشکفایی در آنان ایجاد شده است.

در یک نگاه گذرا به نظر می‌رسد روز به روز به مطالبات اجتماعی زنان و خواست آنان برای نقش‌آفرینی در جامعه افزوده می‌شود. اما در دسته‌بندی خواست‌های آنان بیش از هر چیز گلایه است که شنیده می‌شود. گلایه از گرفتار شدن در جامعه مردسالار، محدودیت‌های اجتماعی و نبودن امکان برای حضور شایسته و مناسب در جامعه، چکیده حرف‌ها این است که جامعه و البته مردها نمی‌گذارند که ما پیشرفت کنیم.

اما آیا تنها این مردها هستند که به عنوان مانع در برابر فعالیت اجتماعی زنان قرار گرفته‌اند؟

با توجه به ساختار اجتماعی شهر گراش و در کلیت شهرهای کوچک ایران، از گذشته شکل‌هایی از مردسالاری نهادینه شده است. یعنی مردان و ارزش‌های مردانه هستند که بایدها و نبایدهای جامعه را تعیین می‌کنند. ولی آیا با نگاهی ساده و دو قطبی مردان بر علیه زنان می‌توان گذشته را شناخت و به سمت آینده حرکت کرد. این مردسالاری چگونه در جامعه جریان پیدا می‌کند؟ امکان اعمال قدرت به صورت خشونت وجود دارد اما در جامعه مشاهده می‌شود که موارد خشونت به نسبت به پذیرش بسیار اندک است. اعمال هر قدرتی و ارزشی بدون پذیرش امکان ندارد. زنان این قدرت مردانه را پذیرفته‌اند و از آن بالاتر خود آنان این قدرت را به نسل‌های بعد منتقل می‌کنند.

حاملیت و عاملیت

 

می‌خواهم بگویم که هرچند جامعه گراش مردسالار است اما این مردها نیستند که مردسالار هستند بلکه زنان به همان اندازه یا بیشتر از مردان مردسالار هستند. به گذشته برگردیم. زمانی که مردان برای کسب درآمد و داشتن شغل به شهرها و کشورهای دیگر سفر می‌کردند در بیشتر زمان سال پدری حضور نداشت که بخواهد مردسالاری را اعمال کند. این مادران بودند که باید در زمان تربیت فرزندان ارزش‌ها را منتقل می‌کرد. ارزش‌هایی که با توجه به زمانه خود ارزش‌هایی مردسالارانه بود. این ضرورت زمانه بود که زنان فرزندان خود را برای نقش مادر یا همسر تربیت کنند. زنان در واقع آنچه پذیرفته بودند (یعنی قدرت حاکمیت مرد) را به نسل‌های بعد منتقل می‌کردند. آنان حاملانی بودند که کمتر بر آنچه منتقل می‌کردند آگاهی داشتند.

نسل تازه با وجود آموزش نوین و رسانه‌ها به بخشی از این آگاهی رسیده است ولی هنوز نتوانسته نقش خود را از حمل‌کننده صرف به عمل کننده و موثر بودن تغییر دهد. این نسل به این دید رسیده است که نابرابری وجود دارد یا دارای حقوقی است اما هنوز این را نپذیرفته خود اوست که دارد آن ارزش‌های گذشته را حمل می‌کند و کسی جز او نیست که می‌تواند این ساختار را تغییر دهد. او می‌تواند به جای انتقال صرف هنجارهای جامعه، اندک‌اندک آنان را تغییر دهد و یک گام به آنچه مطلوب می‌داند نزدیک کند.

به خودمان نگاه کنیم در خانواده‌ها عامل کنترل رفتارهای اجتماعی دختران همانند کار کردن، تحصیل و حضور اجتماعی تنها پدران، همسران و برادران نیستند. اگر در عرف خانواده‌ای کار کردن دختران ناپسند باشند در صف مقدم مادر، مادربزرگ‌ها، عمه‌ها و خاله‌ها هستند که به شکل مستقیم یا از طریق نیش و کنایه‌های زبانی هزینه کار کردن را برای فرد را بالا می‌برند تا او نتواند به سمت استقلال مالی حرکت کند.

از گلایه‌های دیگر دختران، ازدواج‌های زودهنگام است. در این مورد نیز معمولاً مادران نقش پررنگ‌تری نسبت به پدران ایفا می‌کنند. آنان ترجیح می‌دهند همانند خودشان، دختران‌شان نیز سریع‌تر به خانه بخت بروند. در حالی که تحولات اجتماعی خواسته یا ناخواسته سن ازدواج را بالا برده است.

زبان یکی از مشخص‌ترین محمل‌های فرهنگ است. هنگامی که هنجارهای خانواده با مساله‌ای تضاد دارد زنان زبان برنده‌ای دارند و با استفاده از نیش و کنایه سعی می‌کنند که فشار لازم را بر فرد وارد کنند. گاهی این اعمال فشار ناخودآگاه است. مثلاً بیشترین فشار برای نحوه پوشش از سوی زنان است. حساسیت به سن ازدواج و اصطلاحاتی همانند «ترشیده»‌ از زبان زنان نشات گرفته است و بیشتر این زنان هستند که بر علیه هم‌جنسان خود تیغ زبان را می‌چرخانند. مادربزرگ‌ها و عمه‌ها و خاله‌هایی با سرک کشیدن به زندگی دیگران سعی می‌کنند آنان را از آنچه «انحراف» می‌دانند دور کنند.

آگاهی راه برون‌رفت

 

در حاملیت فرهنگ مساله زن و مرد نیست. مساله آگاهی است. وقتی درباره مردسالاری صحبت می‌کنیم مهم نیست دیدگاه برتری مردان را مشتی حسن و حاجی‌بابا داشته باشد یا بی‌بی سکینه و عمه کلثوم. مساله این است که همه آن‌ها دارند آن چیزی را که فکر می‌کنند صحیح است، ترویج و اجرا می‌کنند. درک این مساله کمک می‌کنند که ما به جای مقابله با مردان به درک مردسالاری برسیم.

برخی معتقدند که بهتر است زنان بیشتر در خانه باشند تا در جامعه با سختی‌ها روبه‌رو نشوند و یا جامعه آن‌ها را به انحراف نکشاند. در مقابل گروهی نقش‌آفرینی زنان را یک نیاز می‌دانند که هم می‌تواند در رشد زنان موثر باشد و هم به جامعه کمک کند و ظرفیت‌های آن را افزایش دهد. گروه اول استدلال‌های خاص خودشان را دارند که سنت‌های گذشته آن را پشتیبانی می‌کند اما گروه دوم برای ایجاد تغییر جامعه راه سختی را در پیش دارند. بزرگترین خطر آن است که آنان ناخودآگاه در رفتارهای اجتماعی و زبانی خود عامل ارزش‌های پیشین هستند. دیده‌اید برخی از افراد تحصیل‌کرده ترجیح می‌دهند که دختران خود را در سنین راهنمایی و دبیرستان نامزد کنند. یا بسیاری در حالی که از برابری زن و مرد سخن می‌گویند، دید مثبتی نسبت به همکاران زن خود ندارند و آنان را با زبان و نگاه خود آزار می‌دهند.

جامعه نمی‌تواند راکد بماند و تغییر می‌کند. مهم این است که شما به جای همراه شدن با امواج بتوانید در حد توان خود مسیر حرکت را تعیین کنید. به جای که گلایه از گذشتگان، از خانواده، از جامعه،‌ از مردان هر کس باید نقش خود را جامعه بپذیرد. زنان هنگامی که مسئولیت تربیت فرزندان را برعهده گرفته‌اند بهترین فرصت را برای گسترش آنچه درست می‌دانند در اختیار دارند. فرصتی که تنها با «آگاهی»‌ می‌شود از آن استفاده کرد و «گلایه» چاره‌ی کار نیست. این دیگر اصلی پذیرفته شده است «برای ایجاد تغییر در جامعه باید اول از خود شروع کنیم.»

پانوشت: این مقاله قرار است در صفحه اندیشه این شماره صحبت‌نو منتشر شود. آن را برای چند نفری فرستاده‌ام. اگر نظر مبسوطی دارید این را ایمیل کنید. در ضمن از تصویرسازان و عکاسان هم التماس دعا داریم که اگر چیزی مناسب این مقاله دارند برایم بفرستند.

10 دیدگاه

دسته مقاله, گراش

گام بعدی وبلاگ‌نویسان گراش

هر چند تب وبلاگ‌نویسی در سطح جهان در حالت بلوغ  است. اما وقتی به گراش نگاه می‌کنم تازه وبلاگ‌نویس‌ها دست‌شان راه افتاده است. اما حالا فکر کنم وقت این است که درباره موقعیتی که در آن هستیم کمی فکر کنیم.

وبلاگ‌نویس‌های گراش در حال حاضر ارتباطات خوبی با هم دارند و فکر نمی‌کنم در سطح لارستان شهری وبلاگ‌نویس‌هایش این قدر فعال و پرتعداد باشند. اما تجربه‌های قبلی من نشان داده است که این خوب است اما کافی نیست. گام بعدی وبلاگ‌نویسان گراش باید این باشد که تنها در حلقه همشهریان خود گیر نکنند. مساله‌ای که اولین  گرفتار آن خودم هستم. یکی از انتقادهایی که به انجمن شاعران و نویسندگان گراش می‌شد هم این بود که نتوانسته بود بین شاعران و نویسندگان گراش و شهرهای دیگر کشور ارتباط مناسب برقرار کند. البته این انتقاد درست بود ولی یکی از دلایل آن همان مساله سایز است که پیش از این گفتم. با این وجود باید مواظب باشیم که در وبلاگ‌ها کمتر دچار آن شویم. هر چند بیشتر خوانندگان وبلاگ و دوستان ما را گراشی‌ها تشکیل می‌دهند ولی هر کدام حداقل یکی دو تا دوست یا آشنا داریم که با بقیه مشترک نیست. این آدم‌ها می‌تواند یک هم‌کلاس دانشگاه، یک نفر که رفته‌ایم وبلاگ‌اش و کامنت گذاشته‌ایم. یک نفر که در چت با او آشنا شده‌ایم. همکار همسرمان و یا هر کس دیگر باشد. برای بسته نشدن حلقه وبلاگ‌های گراشی باید آن‌ها را وارد کنیم و فقط به خودمان نپردازیم.

من کلاً عادت  دارم این است که دوست‌هایم را با هم دوست می‌کنم که دردسر کمتر داشته باشم. یعنی مثلاً مجتبی شیدا که دوست دبیرستان من است حالا دوست مسعود هم است و یا فلیپ بلژیکی که با اسمال آشنا شده با کلی از بچه‌های گراش آشنایی دارد.

از یک جنبه دیگر در محیط‌های دانشگاهی چطوری می‌فهمند یک نفر آدم مهمی است و یا چطور یک دانشگاه مهم می‌شود. یکی از مهمترین معیارها تعداد ارجاعات (رفرنس) در مقالات است که به هم دیگر می‌دهند. بیشتر این استادهای کله گنده یک رشته را هم که نگاه کنید با هم ارتباط دارند و به هم ارجاع می‌دهند. یعنی از به اشتراک گذاشتن وبلاگ‌های شهرمان در گوگل‌ریدر نترسیم که این‌ها همه خودشان اینجا را می‌خواندند. یا در نوشته‌های وبلاگ‌مان بگوییم که من اینجا دارم به فلانی فحش می‌دهم یا این مطلب را به خاطر این مطلب فلان‌کس یادم افتاد. کارهایی کوچکی است که مثلاً‌حامد اسدی می‌رفت مطلب را بالاترین لینک می‌داد.

من که وقتی یک آدم تازه توی وبلاگم کامنت می‌گذارد کلی ذوق زده می‌شوم که دنیایی تازه باز شده است. شما هم احتمالاً این طوری هستید. کلاً منظورم این بود که از خود به در شویم.

9 دیدگاه

دسته مقاله, گراش

بازی‌های شایعه

حداقل چند نفری معلم بین خوانندگان این وبلاگ هستند. شاید آن‌ها بتوانند این بازی‌ها را اجرا کنند و نتیجه را خبر بدهند.

یکی از موثرترین شیوه‌های آموزش استفاده از بازی است که خیلی از ملعم‌ها البته حال و حوصله آن را ندارند. ولی گاهی وقت‌ها درس تمام می‌شود و معلم خودش هم حوصله‌اش سرش می‌گفتم. گفتم این‌ها را بنویسم شاید به درد کسی خورد.

یک لنگ رشته ما یعنی مدیریت رسانه در ارتباطات است. وقتی در یکی از کلاس‌ها درباره رواج سریع شایعات در جامعه ایران صحبت می‌شد به ذهنم رسید که خیلی از بچه‌ها درک مناسبی از شایعه ندارند. در شایعه دو مساله وجود دارد یکی منتشرکنندگان و دیگری شیوه انتشار بازی‌هایی که می‌نویسم بیشتر برای درک شیوه انتشار است. اولی درباره کانال‌های انسانی است دومی درباره تاثیر اهمیت خبر بر انتشار و سومی هم روی اهمیت منبع تاکید دارد.

1

خبری شامل سه تا پنج جمله و حاوی اطلاعات را به نفر آخر کلاس می‌گویید و از او می‌خواهید آن را در گوش نفر کناری خود تکرار کند. مثلاً «هفته بعد چون 1317 دانش‌آموز مدرسه ابتدایی در بخش جویم و 413 دانش‌آموز در بخش صحرای باغ آنفلونزای خوکی گرفته‌اند مدرسه ما هم سه تا پنج روز تعطیل می‌شود.» آخر سر از نفر پایانی بخواهید خبری را که شنیده است با صدای بلند بگوید و از دانش‌آموزان بخواهید آنچه را که منتقل کرده‌اند با نتیجه نهایی مقایسه کنند.

ارتباطات انسانی هر چقدر هم با دقت باشد همواره دارای درصد فراوانی خطا در انتقال است. یعنی شایعه در بسیاری مواقع دارای انتشار خودبه خودی است. ساده‌ترین راه جلوگیری از آن مکتوب کردن و منبع دار کردن خبر است.

2

یکی از دانش‌آموزان کلاس را انتخاب می‌کنید و به او می‌گویید که قرار است هفته آینده یک امتحان بی‌خبری بگیرید و او حق دارد که این مساله را تنها به دو نفر از دوستان خود بگوید. هفته بعد امتحان می‌گیرید.

دو اتفاق ممکن است بیافتد. اول این که فقط سه نفر در کلاس خبر داشته باشند که شما می‌توانید درباره ضرورت آزادی انتشار اطلاعات صحبت کنید و یا این که بخشی از کلاس یا تمام آن‌ها مطلع هستند که شما می‌توانید درباره غیر قابل کنترل بودن یک راز (خبر) صحبت کنید.

در انتخاب فرد موردنظر دقت کنید که با بیشتر کلاس دارای روابط دوستانه باشد زیرا ممکن است اطلاع از این که فرد دارای اطلاعاتی بوده و آن را افشا نکرده است اعتماد دیگر دانش‌آموزان را نسبت به او خدشه‌دار کند.

3

با همکاری همکاران خود یک خبر را به سه شکل به صورت خصوصی در اختیار سه نفر از دانش‌آموزان قرار دهید. مثلاً «زمان اردوی دانش‌آموزی هفته بعد» ببنید چند نفر از آنان سعی خواهند کرد که به دنبال چک کردن با منابع دیگر اقدام کنند. می‌توانید این گونه دانش‌آموزان را تشویق کنید.

یکی از مسائل مهم در جلوگیری از انتشار شایعات اعتماد به منبع خبری است در اخبار باید هر خبر حداقل از سوی دو منبع رسمی تایید شود.

پیش‌نهاد می‌کنم به جای توصیه‌های اخلاقی درباره این که دروغ بد است یا غیبت گناه است ببینیم این‌ها از کجا می‌آید.

2 دیدگاه

دسته مقاله, پرسش‌های با پاسخ