بایگانی دسته‌ها: پرسش‌های با پاسخ

سه‌شنبه‌ها

نسل‌ها

وقت کودک یا نوجوانی یعنی وقتی مدرسه می‌روی فاصله‌ی یک نسل به اندازه‌ی یک سال تحصیلی است. بچه‌های کلاس سوم از توی دومی بزرگترند و بچه‌های کلاس اول از تو بچه‌تر. توی خدمت سربازی فاصله نسل‌ها به دو سال می‌رسد. همین‌طور که سن زیاد می‌شود دامنه‌ي یک نسل کش می‌آید. بیست و پنج تا بیست و نه ساله‌ها نقاط مشترکی پیدا می‌کنند و تو با همان کلاس سومی و کلاس اولی در یک نسل قرار می‌گیری. بروی بالاتر دامنه یک نسل به ده سال هم می‌رسد همه آن‌ها که یک بچه مدرسه‌ای دارند هم‌نسل و همدرد هستند. پیرمردها خیلی فرقی نمی‌کند شصت ساله باشند یا نود ساله پدرت با پدرت بزرگ به راحتی توی یک نسل و گروه قرار می‌گیرند.

انگار هر چه بزرگ می‌شویم تفاوت‌ها کم می‌شود. به دردها، آرزوها و شادی‌های مشترک می‌رسیم. یک جورهایی دردناک است. گاهی حتی مشمئزکننده

۱ دیدگاه

دسته پرسش‌های با پاسخ

پارادکس اقتصادی

راست‌اش یک پارادوکس عجیب در این قضیه هدفمندی یارانه‌ها من را گیج کرده است. قرار است با هدفمند و گران شدن خدمات دولتی، مصرف مردم کاهش یابد. (یا این که به شکل طبیعی این اتفاق خواهد افتاد.) اما نمی‌دانم چه اصرار عجیبی برای سهیمه‌بندی وجود دارد و این که نفت روی کوپن باشد و ماهیانه تنها و تنها دو کپسول گاز مایع به هر خانواده اختصاص داده شود. این که برق بعد از هدفمندی به طور منظم در شهر ما خاموشی دارد. بنزین که همه می‌دانند گران‌تر از خیلی جاهاست.

این مساله یا دلایل اقتصادی پیچیده‌ای دارد که من نمی‌فهمم. یا می‌خواهند مردم را تحقیر کنند یا این که قرار است محصولات نفتی منبع درآمد دولت از جیب مردم باشد یا این که….؟ من به صراحت می‌گویم سر در نمی‌آورم.

9 دیدگاه

دسته پرسش‌های با پاسخ

نمایش مرد دلقک

جریان «روز قرآن‌سوزی»‌یک نمایش تمام عیار است.

آمریکایی‌های ملت نمایش هستند. ملت سرگرم شدن و سرگرم کردن بزرگترین صنعت آن‌ها entertainment است اگر اینترتایمنت برای ما یعنی اوقات فراغت برای آن‌ها خود زندگی است. مفهوم نمایش البته چیزی فراتر از صرف اینترتایمنت است. «ترومن شو» بارزترین نمونه‌ی زندگی به عنوان یک نمایش است هر چند در ابتدا ناآگاهانه. اما در کنار آن نمونه‌های زیادی از هنر و زندگی واقعی در جامعه آمریکا می‌توان سراغ گرفت که فرد زندگی خود را پای نمایش دادن یا نمایش دیدن می‌گذارند.

بودریار در سفرنامه‌ی آمریکا خود مضمونی شبیه به این دارد که «آمریکا همان دیسنی‌لند است.» کسی در آمریکا موفق است که بتواند بخشی از این صنعت سرگرمی‌سازی و نمایش باشد. (از تبلیغات گرفته تا ورزش و هنر و …) در یک دیسنی‌لند ده میلیون کیلومتر مربعی گروهی به دنبال جلب توجه دیگران هستند و عده‌ای بیشتر به دنبال پیدا کردن نمایش جذاب و سرگرم‌ کننده‌تر . رسانه‌ها در این میان کارگران و کارگردان بازی هستند که نور را روی بازیگران کوچک می‌اندازند و وقتی بازیگری بزرگ وارد می‌شود طبل‌ها را می‌نوازند. در آمریکا برای دیده شدن باید نور دوربین‌ها را جذب کنی.

«تری جونز» چه قرآن را آتش بزند و چه نزند راهی پیدا کرده است که بتواند کلیسای کوچک و پنجاه نفره‌ی خود را وارد این بازی کند. برای او بیش از هر چیز دیده شدن مهم است حتی با سخیف‌ترین پیام‌ها. تری‌جونز بعد از این می‌تواند در بازی باشد و هر از چند وقتی با اظهارنظری نورها را جذب کند. مردی که هیچ چیز نیست به جز دلقکی که برای جلب‌توجه در شهری به وسط جهان لخت شده است.

موقعیت دشوار این است که در برابر این توهین هر بیانیه‌ای که کسی می‌دهد در واقع دارد هیزم این نمایش مزخرف را بیشتر می‌کند و تری جونز در هر صورت خودش را برنده این بازی می‌داند و تا حدی هم درست می‌گوید زیرا بازی در زمین او برپا شده است و به آن مسلط است.

وقتی به سیرک می‌روی نمی‌شود منطقی بود؛ یا باید خندید یا باید فحش داد.

15 دیدگاه

دسته پرسش‌های با پاسخ

بزرگ شدن برای بيشتر خوردن

مساله سایز در سازمان‌ها همواره یکی از چالش‌های مدیران است. یعنی این سوال برای مدیران مطرح است که چقدر باید سازمان را بزرگ کنند؟ بزرگ شدن یعنی جذب منابع بیشتر همانند استخدام نیروی انسانی، اضافه کردن زمین و ساختمان.

به طور کلی سازمان‌های بزرگ، قدرتمند ولی کند هستند. اما سازمان‌های کوچک چابک ولی آسیب‌پذیر هستند. سازمان‌های با توجه به اهداف و وظایف خود باید مشخص کنند که می‌خواهند بزرگ باشند یا این که کوچک و کارآ بمانند. هر چند به طور کلی نمی‌توان سایزی را برای سازمان تعیین کرد و امری نسبی است اما سازمان‌ها با ایجاد بالانس بین منابع و اهداف خود، سایز مناسب خود را تشخیص می‌دهند. سایز متناسب را سایز Optimize می‌گویند.

اگر چند روز هم در یک اداره یا سازمان ایرانی کار کرده باشید. درک می‌کنید این سازمان‌ها چقدر ولع خوردن منابع و بزرگ شدن دارند. و چیزی به نام سایز مناسب برای آن‌ها مطرح نیست. بخش مهمی از توان مدیران به جای این که صرف انجام وظایف مدیریتی شود صرف چانه زدن برای جذب اعتبار بیشتر و گرفتن کارمند بیشتر و ساختن ساختمان تازه‌تر می‌شود.

سازمان‌های ایرانی تمایل به بزرگ شدن دارند. به ویژه سازمان‌های دولتی برای نشان دادن قدرت و ابهت خود تلاش دارند خود را بزرگ کنند.

مساله این است که بزرگ شدن سازمان‌های ما نه برای انجام بهتر وظایف، بلکه برای به دست آوردن بیشتر منابع است. سازمان‌های ایرانی بزرگ می‌شوند تا بتوانند بیشتر بخورند به جای این که بهتر کار کنند. به خاطر همین سازمان‌های ایران از خوردن زیاد فربه شده‌اند و در واقع برای نرمال شدن احتیاج به یک رژیم سخت و سفت دارند. تامین غذای آن‌ها نباید بر اساس گندگی سازمان‌ها بلکه باید با توجه به میزان کاری باشد که انجام می‌شود.

نبودن شیوه ارزیابی عملکرد مناسب باعث شدن برای تامین اعتبار مدیران بالادستی تنها به اندازه سازمان توجه کنند. اولین راه‌حل برای جلوگیری از اسراف بین‌المال در این سازمان‌های عریض و طویل تغییر دادن شیوه‌ی ارزیابی عملکرد است نه صرفه‌جویی صرف.

بیان دیدگاه

دسته پرسش‌های با پاسخ

درباره گذار و گزار

به دلایل مختلف حساسیت روی املا و نگارش کلمات در فضای وب کمتر است. اما چه اشکالی دارد که از کلمات صحیح استفاده کنیم. درباره دلایل این سهل‌انگاری شاید بشود از سرعت یافتن نوشتن، نوشته شدن مطالب توسط افراد در سنین محتلف، اعتماد به غلط‌گیری‌های خودکار و همچنین توجه به انتقال معنا بدون توجه به بار فرهنگی، می‌شود نام برد. به این دلایل باید مشکلات خط فارسی را هم اضافه کرد. حتی برای کسی که ویراستار هم هستند گاهی تعیین شکل صحیح نوشتار کار سختی است از همان معیار «آنچه اکثریت بگویند درست است» استفاده می‌کنند.

یکی از مواردی که خودم هم گاهی گیر آن هستم و زیاد می‌پرسند تفاوت میان گذار و گزار است. یک راه حل ساده و سر راست وجود ندارد اما شاید این راهنمایی کمی از مشکلات شما کم کند.

در معنای قرار دادن، «گذاشتن» درست است. ولی گزار فعل نیست و شکلی فعلی گزاشتن خیلی مصطلح نیست. به خاطر همین:

گذاشتن: قرار دادن

واگذشتن: ول کردن

جا گذاشتن، گرو گذاشتن و این جور چیزها

گزار بیشتر اسم است و گاهی در کلماتی به عنوان پسوند استفاده می‌شود. مشکل بیشتر وقتی پیش می‌آید که گذار و گزار به کلمه‌ای می‌چسبد. در این وقت‌ها گذار به معنای بنیان گذاشتن است و گزار به معنی ادا کردن

نمازگزار: به جای آورنده نماز

خدمتگزار: به جای آورنده خدمت

سپاسگزار: به جای آورنده و ادا کننده‌ی تشکر

وامگزار: ادا کننده و پرداخت کننده وام

وامگذار: دهنده‌ی وام (مصطلح نیست)

بنیانگذار: بنا کننده

بین این‌ها بیشتر به نمازگزار و بنیانگذار دقت کنید تا معنی این دو قولی دردسرساز به ذهن‌تان بماند.

در کل در ترکیب‌ها اگر شک دارید از «گزار» استفاده کنید احتمال خطا کمتر است. در فعل‌ها هم همیشه گذاشتن بیشتر کار برد دارد. البته بیش از هر چیز دقت در معنی کمک‌تان می‌کند.

همین حرف‌ها را در روزنامه ابتکار به شکل دیگری گفته شده شاید با خواندن آن شیرفهم شدید.


پانوشت1: فرهنگ معین سپاسگذار و سپاسگزار هر دو را درست می‌داند ولی دهخدا فقط سپاسگزار را درست می‌داند. در شرط‌بندی‌های خود به این نکته توجه کنید.

پانوشت2: دست از گشاد بازی بردارید و هر وقت در کلمه‌ای مشکل دارید به لغت‌نامه دهخدا که نسخه کامل آن هم در اینترنت وجود دارد مراجعه کنید.

13 دیدگاه

دسته پرسش‌های با پاسخ, ادبیات

مدل‌ها و فرمول‌ها

یکی از جر و بحث‌های جاودانه در دانشگاه‌ها کل کل بین شاخه‌های مختلف علوم به ویژه فنی‌ها، علوم تجربی و علوم انسانی است. هنرها که کلاً در دنیای دیگری سیر می‌کنند. اما وقتی سر قضیه بحث علمی می‌شود کمی کار بیخ پیدا می‌کنند.

کاری به این ندارم که خیلی‌ها علوم انسانی به خاطر مسائلی مثل آزمایش‌پذیر و تکرارپذیر نبودن و همچین عدم قطعیت در حل مسائل جزو علوم حساب نمی‌کنند. امروز می‌خواهم ببینم افرادی که در هر کدام از این شاخصه‌ها کار می‌کنند چون به ارائه دانش خود می‌پردازد. یکی از تعاریف علم این است که علم انباشت دانش و تجربه است. به خاطر همین علوم سعی می‌کنند با ساده‌ترین شکل مفاهیم خود را بیان کنند تا افراد بعدی بتوانند آن را گسترش دهند.

در مباحث ریاضی و فنی چیزی به نام فرمول داریم. فرمول در واقع روابط کمی بین متغییرها است که بر اساس آن می‌توان به پیش‌بینی یک رویداد دست زد. خیلی از مهندس‌ها و ریاضی‌دان‌ها به فرمول‌های خود می‌نازند. این فرمول‌ها در علوم انسانی کمتر دیده می‌شود. اما شکل مرسوم ارائه یافته‌های و دانش در علوم انسانی به ویژه علوم اجتماعی و رفتاری به صورت مدل است. متاسفانه در سطح دبیرستان‌ها و آموزش عمومی ما به مدل‌ها پرداخته نمی‌شود به خاطر همین خیلی‌ها فکر می‌کنند می‌شود هر حرفی را در حیطه علوم انسانی زد. مثلاً وقتی می خواهند بگویند دلیل وقع انقلاب اسلامی چیست به شکل ساده‌سازی شده پنج دلیل را ردیف می‌کنند و به خورد دانش‌آموز می‌دهند در حالی که باید رابطه میان خود این دلایل و همین‌طور وزن هر کدام بر اساس کار علمی مشخص شود.

در یک مدل شما برای تشریح وضعیت سعی می‌کنید روابط بین عوامل گوناگون را به صورت شماتیک بیان کنید. در فرمول‌ها با استفاده از ضرایب سعی می‌کنیم وزن هر کدام از عوامل را تعیین کنیم اما در مدل‌ها توجه بیشتر به نوع ارتباط است. بعضی وقت‌ها ممکن است یک مفهوم هم مدل داشته باشد و هم فرمول. فرمول‌ها معمولاً این ادعا را دارند که دارای عمومیت بیشتری هستند اما اگر دقت کنید بیشتر فرمول‌ها برای شرایط خاص و با صفر فرض کردن بسیاری از متغییرهای دیگر نوشته شده است. به نظر من مدل‌ها در انتقال مفهوم دارای سرعت و جذابیت بیشتری هستند به خاطر همین در سال‌های اخیر بسیاری از علوم به جای فرمول‌سازی به دنبال مدل‌سازی رفته‌اند. مدل‌های دارای آن جزمیت فرمول‌ها نیستند و راحت‌تر می‌شود با آن‌ها ور رفت.

شاید بتوان گفت که آرمان دست نیافتی همه علوم یافتن چیزی بوده است که بتواند به همه مسائل جواب دهد. این چیز روزگاری اکسیر اعظم بود بعدها تبدیل شد به فرمول اساسی و در حال حاضر آرزوی همه این است که مدلی داشته باشند که با کمک آن بتوانند همه مسائل را حل کنند. البته همه ما با توجه به جهان‌بینی و دانش خود دارای مدل‌های آگاهانه و ناآگاهانه هستیم که به کمک آن سعی می کنیم دنیا را درک کنیم. مثلاً بعضی‌ها در همه چیز به دنبال روابط عمودی و به دنبال سلسله مراتب علل می‌گردند. بعضی‌ها تفکر محیطی دارند و سعی می‌کنند عوامل بیرونی را برجسته کنند. بعضی‌ها نگاه سیستمی دارند.

برای دیدن یک نمونه ارائه مدلی این یادداشت را درباره توهم و واقعیت انقلاب مخملی ببنید. در این یادداشت هم من سعی کردم با مدل درخت فرهنگی هافستد مشکلات فرهنگی ایرانیان را بررسی کنم. البته مدل‌ها یکی از شیوه‌های ارائه در علوم انسانی هستند. یکی از شیوه‌های دیگر تمثیل است که در کتاب‌های دینی خود آن را دیده‌اند. مثل تمثیل ساعت برای نشان دادن نظم هستی یا تمثیل بدن برای نشان دادن تقسیم کار اجتماعی. معمولاً کسانی در علوم انسانی موفقند توانایی خوبی در ساختن مدل‌ها و یا تمثیل‌ها دارند.

این چند وقت یا در خط مفت گزارش سیاسی بودیم یا این که داشتم از حال و احوال شخصیه می‌نالیدم و می‌حالیدم. اگر حال و حوصله‌ای بود سعی می‌کنم مدل‌هایی که با کمک آن به جهان نگاه می‌کنم را بررسی کنم. شما اسم‌اش را بگذارید چارجوب، جهان‌بینی، دیدگاه. شاید مهمترین چیزی که این یک سال و نیم سعی در یاد گرفتن‌اش داشتم همین بوده که نگاه یک نفر به یک واقعه را چطور می‌شود برای یک نفر دیگر توضیح داد کار سختی است اما دارم از خودم شروع می‌کنم.

2 دیدگاه

دسته پرسش‌های با پاسخ

نظریه پنجره‌ي شکسته

کمانگیر درباره نظریه خاصی نوشته است: نظریه ای بود که به نام “پنجره ی شکسته” در جرم شناسی مشهور است. تصور کنید که یک شیشه ی خانه ی رو به خیابانی شکسته است. عابرانی که می گذرند اینطور برداشت خواهند کرد که کسی از این خانه مراقبت نمی کند. کم کم  شیشه های دیگر هم شکسته خواهند شد و دزدی هم داخل خواهد رفت و شاید کسی هم خانه را به آتش بکشد. بر طبق این نظریه محیط ِ آشفته می تواند جرم خیز باشد. به این ترتیب، و با تمیز کردن قطارها و اقدامات دیگری نظیر دستگیری کسانی که سعی می کردند بدون بلیط از مترو استفاده کنند، میزان جرم در یک دهه ۷۵% کاهش پیدا کرد.

شاید با این تئوری به توان نشان داد که برخلاف نظر برخی‌ها زیباسازی محیط شهری و کاشتن گل و رنگ کردن جدول خرج بی‌خود نیست و می‌تواند در جامعه بیش از آن چیزی که فکر می‌کنیم موثر باشد. برای خودتان هم این اتفاق می‌افتد یعنی اگر اولین جوراب را گوشه اتاق‌تان انداختید به دنبال آن نوبت کتاب بعد شلوار بعد CD بعد لیوان نشسته می‌شود و این طوری اتاق‌تان البته خیلی باحال‌تر می‌شود. اما برای دیگران اتاق شما یک اتاق بی‌نظم است که در آن هر کاری می‌توانند بکنند.

حالا می‌خواهم از زاویه شخصی به این تئوری نگاه کنیم. گاهی وقت‌ها که آدم ولو می‌شود یعنی کار تمام است و نمی‌توانی شیشه‌های شکسته را جمع کنی. یعنی مثلاً وقتی یک کتاب نخوانده داری جلو تمام کتابخوانی تو را می‌گیرد. اگر فردا باید یک کار انجام دهی از سه روز قبل دیگر نتوانسته‌ای کاری را شروع کنی. شاید چیزی شبیه به اینرسی در فیزیک.  می‌شود اسم‌اش را گذاشت مانع شروع

این جور وقت‌ها چه کار می‌کنید. چه طوری از اینرسی فرار می‌کنید؟

4 دیدگاه

دسته پرسش‌های با پاسخ