بایگانی دسته‌ها: کیمیا خواجه‌پور

روایت‌ها و عکس‌هایی از دخترم تا وقتی بزرگ شود

از تلویزیون چی می‌خوای؟

آخرین قسمت «پژمان» را می‌بینیم. دخترک سه ساله هم باید همراه ما باشد تا این سریال بگذرد و نوبت کارتون خودش برسد. بین سریال نوبت تبلیغات می‌رسد. تلویزیون معظم، کیکی را تبلیغ می‌کند که استخوان‌ساز است و فلان ویتامین و بهمان عنصر را دارد.

کیمیا هنوز آگهی تمام نشده می‌گوید: من اینو می‌خوام.

برای انجام رسالت روشنگرانه خود برای شناخت ذات رسانه بهش می‌گم: چاخانه دخترم.

سریع می‌گه: من چاخان می‌خوام. من چاخان می‌خوام.

مادرش از آن طرف سرش را بر می‌گرداند و می‌گه: چی می‌خواد؟

می‌گم: چیز خاصی نیست. همون چیزی که همه ما از تلویزیون می‌خوایم.

2013-02-14 18.49.52

4 دیدگاه

دسته قصه‌های من و دختر, کیمیا خواجه‌پور

افتخاری تازه: دریافت اولین نشان «عمو»

نقش‌های مختلف خانوادگی هر کدام طمع و رنگ و وظایف گوناگونی دارد. وقتی دایی هستی یک جوری باید باشی که با وضعیت و موقعیت برادری خیلی متفاوت است. هر کدام از این نقش‌ها یک تصویر و پیشینه خاص را بر دوش شما می‌گذارد. پدر نان‌آور خانواده است و دایی باید محرم اسرا باشد.

خیلی‌ها نگرانند که با کم شدن تعداد فرزندان نقش‌هایی مثل عمو و خاله و عمه کمتر شود و از بین برود. شاید به خاطر همین لنگ و پای عموها و خاله‌های تقلبی در رسانه‌ها پیدا شده که جای خالی عمو و خاله‌های نداشته را پر کنند.

از اول که به دنیا آمدم برادر یک نفر بودم و در یک سال و نیمه‌گی خودم برادردار شدم.

در همان حدود پنج شش سالگی اول پسرخاله شدم و بعد هم پسر عمه

عنوان‌ اصلی دیگر بر می گردد به بیست و چند سال پیش:  ده یازده ساله بودم که دایی شدم بعد این هی تکرار شد و باز دایی شدم و دایی شدم و دایی شدم و دایی شدم.

سی ساله بودم که خودم پدر شدم و کیمیا سه نفر را عمو و دو نفر را عمه کرد. امروز در حدود سی و چهار سالگی آخرین عضو خانواده هستم که عنوان عمو را دریافت می‌کنم. دیگر همه در خانواده عمو و دایی هستند یا عمه و خاله.

دلیل این تغییر و تحولات دو دختری است که امروز به جمع ما اضافه شدند که احتمالا باید حساب سن‌شان را با عمر دولت روحانی بسنجم.

تقریبا دیگر نقش‌ها و عنوان‌های اصلی را گرفته‌ام. بعد نوبت عناوین درجه دوم می‌شود. دایی بزرگ مثلا و یا مثلا پدربزرگ از آن عناوین که آدم احساس پیری می‌کند.

 ***

برای تلطیف یک جک قدیمی هم یادگار داشته باشید.

از مَرده که روزگاری ملا بود و بعد شد ترک و بعد شد لر و این روزها قرار است قومیت مشخصی نداشته باشد پرسیدند: این برادرت بچه‌دار شده بچه‌اش دختره یا پسر؟

یارو خواست کمی ملاحت به خرج بده جواب داد: والله هنوز نمی‌دونم عمه شدم یا عمو!

 ****

انشاالله هیچ وقت عمه موردنظر نشید بزن اون لایک قشنگه رو

3 دیدگاه

دسته کیمیا خواجه‌پور, جک‌های فلسفی

چرا می‌خواهم پولدار باشم؟

نه برای داشتن ماشین ساده و مدل بالا ، نه برای ساختن یک خانه رویایی، نه برای سفرهای این ور آن ور دلم پولدار شدن نخواسته است. حسرت آن‌هایی که همه یا بعضی از این‌ها را دارند، ندارم.

تنها یک وقت است که خیلی دلم می‌خواهد پولدار باشم. خیلی پولدار هم نه به اصطلاح ادبا مستغنی باشم. این قدر که بتوانم دخترم را نفرستم مدرسه و خودم آنقدر فرصت داشته باشم که چیز یادش بدهم. نه این فکرکه کنم معلم خوبی هستم بلکه دلم می‌خواهد تمام آن مزخرفات کتاب‌های درسی را از اول کلمه به کلمه بخوانم شاید چیزی جامانده باشد. یعنی واقعا توی آن همه سال و آن همه کتاب، کلید زندگی کردن نبود؟

دلم می‌خواهد دخترم دنبال آن کلید نگردد نه این که فکر کنم پیدایش می‌کنم و به او می‌دهم. می‌خواهم عمرش را دنبال این چیزها تلف نکند. یک جور دیگر تلف کند.

2 دیدگاه

دسته کیمیا خواجه‌پور

کتاب‌هایی که به مقصد رسید

کیمیا دو سال و نیم را رد کرد و حالا می‌تواند کتاب را در دست‌هایش بگیرد و آن‌ها را احساس کند. کتاب‌های بچگی‌ام در یکی از کمدها خاک می‌خورد حتی فاطمه هم از آن خبر نداشت را در می‌آورم تا کیمیا خودش انتخاب کند. با تعجب به «فیل و فنجانٍ» نیمه نقاشی شده نگاه می‌کنند. این کتاب‌ها را با چنگ و دندان حفظ کرده‌ام اما حالا شاید کیمیا ورق ورق‌شان کند تا روی آن نقاشی بکشد. روزگاری روی کتاب‌هایم خیلی غیرتمند بودم. اما حالا یک جورهایی احساس می‌کنم کتاب دیگر آن ابهت‌اش را ندارد. کتاب‌های کودکی من به مقصدشان رسیده‌اند.  پیشتر از این که این کتاب‌ها از کجا آمده‌اند نوشته‌ام.

بچه‌های گراشی درباره کتاب و کتابخوان شدن نوشته‌اند. من قبلاْ نوشته بودم: «کتاب‌هایی که من را بزرگ کردند» و این هم مجموعه نوشته‌هایم درباره کتاب

۱ دیدگاه

دسته کیمیا خواجه‌پور, کتاب

عکس دختر: شقايق شامحمدی

این دختر شقایق خانم است و بدون هیچ قصد و نیت سیاسی روز 22 خرداد به دنیا آمده است. ابوی ایشان جناب آقای محمدعلی شامحمدی دامت برکاته در مورد تاریخ تولد ایشان قصد و نیت خاصی نداشته و خانم مذکور قرار بوده 15 خرداد به دنیا بیاید اما مثل پدر بزرگوارشان تاخیر فاز دارد. جناب آقای شامحمدی اگر بگوید دم در هستم یعنی سر کوچه خودشان است. اگر بگوید جلو حسینیه اعظم هستم یعنی هنوز از خانه بیرون نیامده و اگر بگوید که دارم لباس می پوشم یعنی در یک مکان خاص و وقت‌گیر است. بگذریم.

شاید در مورد تاریخ تولد جناب آقای شامحمدی قصد و نیتی نداشته اما در انتخاب نام بی‌تردید نیم‌نگاهی هر چند زیر چشمی به آن شاعر معتاد معلوم‌الحال و شعرشان در مورد همیشه عاشقگی داشته است. در مورد انتخاب نام البته توجیه ایجاد «تراکم شین» محکمه پسندتر است. به ویژه اگر قرار باشد نام و نام خانوادگی شقایق خانم را به انگلیسی بنویسیم باید یک تریلی به عظمتی که برای پدرشان نیاز است برای حمل اسم ایشان وارد کوچه تنگ شامحمدی منشعب از کوچه کریمیان بشود. شما نگاه کنید: shaghayegh shamohammadi تازه بدون پیش و پسوند.

خلاصه شامحمدی به سنت دخترزایی دوستان پایبند ماند تا پس از ریرا فقیهی و کیمیا خواجه‌پور و پریا توکلی، شقایق شامحمدی هم به لیست فمنیست‌های آینده اضافه شود. می‌شود البته با کسانی مثل مهندس هرمزی و صادق رحمانی و عبدالله صلاحی به عنوان اعضای پیش کسوت می شود کلوپ باباها و دخترشان را راه انداخت. در نوبت عضویت کوتاه مدت جناب آقای باقری قرار دارد و در نوبت دورتر هم مسعود.

با این اوصاف شما را به دیدن عکس چند دختر مذکور دعوت می‌کنم.


شقایق شامحمدی، پدر و پدر بزرگ و چند عکس دیگر


کیمیا خواجه‌پور و دیگر عکس‌های کیمیا


مریم غفوری و پدرش


ری‌رآ فقیهی و سایت‌اش

5 دیدگاه

دسته کیمیا خواجه‌پور

زامبی چهارده ماهه

کیمیا راه افتاده است. طبیعی است که بچه 14 ماهگی شروع به راه رفتن کند. مثل زامبی‌ها راه می‌رود و البته به نظر می‌رسد دختر شیطانی باشد. گذشته از راه رفتن مثل زامبی‌ها به دنبال فرصتی برای گاز گرفتن است و اگر نتواند گاز بگیرد با یک نیشگون هم کار خودش را می‌کند. سیزده فروردین کفش‌هایش را پوشاندیم روی پشت بام شروع کرد به قدم زدن، با مزه است. می‌گویند بچه‌ تا دو سالگی با مزه است. بعد ممکن است شور بشود و البته مایه دردسر

چند ویدیو گذاشته‌ام که چون می‌دانم خیلی‌ها حالش را ندارید و البته اینترنت‌تان ممکن است یاری نکند مجبور به توضیح هم هستم.

1. سارق سیزده ماهه

یک سرگرم برایش پیدا کرده‌ام. وقتی من دارم روی میز کار می‌کنم می‌رود سراغ کلید میز با آن ور می‌رود تا بتواند بکشد بیرون. دوباره بازی از اول، کلید را می‌کنم و او دوباره شروع می‌کند. وقتی که موفق می‌شود هم باید فریاد شادی بکشم و هم مواظب باشم زمین نخورد.

دانلود از گوگل داک

2. خنده

روز اول سال ، ساعت دو نصفه شب است و کیمیا نمی‌خوابد. DNA کم‌کم دارد عصبانی می‌شود. به شوخی با بالشت کیمیا را می‌زند ولی کیمیا کر‌کر می‌خندند.

می‌گویم: بروم دوربین را بیاورم فیلم بگیرم.

می‌گوید: تا دوربین بیاوری تمام شده، فردا می‌زنیم‌اش!

دوربین را می‌آورم و کیمیا همین‌طور می‌خندد. به سمت من و دوربین هجوم می‌آورد و سرش به دوربین می‌خورد. گریه می‌کند و وسط گریه دوباره کرکر می‌خندد.

دانلود

3. اولین قدم‌ها

سیزده به در را در خانه مانده‌ایم. عصر قرار بود کیمیا بخوابد و تا ساعت یک نیمه شب هنوز نخوابیده است. می‌رویم سراغ چمدان وسایل کیمیا و کفش برای‌اش پیدا می‌کنیم. هوا خنک است و روی آسفالت و ایزوگام پشت بام، کیمیا با شور و شوق روی پاهای خودش می‌ایستد و قدم بر می‌دارد. زمین می‌خورد و دوباره بلند می‌شود. دیگر باید فکر مهار کردن‌اش باشیم.

دانلود از گوگل داک

توضیحات اضافه:

الف. کیمیا بچه خاصی، مثل بقیه بچه‌ها فکر نکنید وقتی از او می‌نویسم منظور این است که … آسمان پاره شد و بیرون افتاده است.

ب. فایل‌ها را در یوتیوب گذاشته‌ام برای آن‌ها که حالا دانلود دارند یک کپی برای دانلود در گوگل داک هم وجود دارد.

پ. دوم فروردین یک «پریا» وارد زندگی سعید و B.A.L شد. با وجود دردسرها می‌دانم که رنگ تازه‌ای به زندگی‌تان می‌بخشد. شاید هم همبازی آینده کیمیا باشد. شاید. قرار نیست ما زندگی آن‌ها را بسازیم.

5 دیدگاه

دسته کیمیا خواجه‌پور

چند عکس از کيميا

باز هم نوبت صفحه‌آرایی رسید و کمتر فرصت نوشتن برای وبلاگ فراهم می‌شود. موقتاً با چند عکس از کیمیا که دم دست است و البته جلوی دست و پا سرگرم باشید تا چند روز بعد که بشود مفصل‌تر نوشت.

17 دیدگاه

دسته کیمیا خواجه‌پور