بایگانی دسته‌ها: گراش

سلام

یکی از دردسرهای شهرهای کوچک این است که بیشتر این شهرها در یک یا دو خیابان خلاصه می‌شود. این به خودی خود بد نیست اما اگر گذرت به این خیابان بیافتد مجبوری از ابتدا تا انتها یک میلیون بار سلام کنی. سوار ماشین که باشی هم انگار شب عروسی است و نباید دست از روی بوق برداشت. هر لحظه از هر گوشه‌ای دستی بلند می‌شود و سری به علامت ارادت تکان می‌خورد.

 

 

2 دیدگاه

دسته گراش, دم نوشت

آبستراکسیون به خاطر کلید اسرار

یکی از کارهای سخت و طاقت فرسای مسئولین سخنرانی کردن در مراسم‌های گوناگون است. آدم باید بین ۵ دقیقه تا دو ساعت و نیم درباره چیزی حرف بزند که شاید هیچ اطلاعاتی هم در مورد آن ندارد و شاید اصلا از آن خوشش نیاید.

جشنواره فیلم کوتاه امسال  مشترک مشترک سخنرانان این بود که تفاوتی بین تلویزیون و سینما و فیلم کوتاه قائل نبودند. سینماگران حتی آماتورهای‌شان شان خود را خیلی بالاتر از تلویزیون می‌دانند. حالا شما تصور کن توی شب اول سخنران از جنگ‌جویان کوهستان و فوتبالیست‌ها شاهد مثال می‌آورد و در شب دوم مسئول اول از یوزارسیف تعریف می‌کند و مسئول دوم «کلید اسرار» را به عنوان یک الگو معرفی می‌کند. من یکی اگر بودم به خاطر همین یک فقره کلید اسرار آبستراکسیون می‌کردم.

این مسئولین محترم باید توجیه شوند این کارشان مثل این است که آدم در وسط سیمنار تغذیه سالم درباره فواید چیپس و پفک سخنرانی کند.

Kal-10-Poster

4 دیدگاه

دسته گراش, طنز

باورها

دارم به نمک فکر می‌کنم. از همان‌ها که دم در آویزان می‌کنند. به برچسب‌های روی ماشین‌ها

خیلی‌ها بهش اعتقاد ندارند ولی می‌گن بذار باشه حالا

خیلی از کارهای ما همین طور است ربطی به باورهای ما ندارد. دلیلی ندارد که انجام ندهیم.

بیان دیدگاه

دسته گراش

گزارشی از وضعیت کتابفروشی‌های گراش

از شنبه هفته قبل روزنامه اعتماد دوباره منتشر شد و خانم مرضیه رسولی صفحه کتاب‌اش را راه انداخت. شاید وبلاگ‌اش سه روز پیش را خوانده باشید که در نوشتن از یک نقطه شروع می‌کند و بعد می گذارند ذهن‌اش هر طرف که خواست برود. داشتم می‌گفتم مرضیه رسولی در گودر پیامی گذاشت که برای صفحه کتاب اعتماد چه پیش‌نهادی دارید. من گفتم از کتابفروشی‌های شهرستان‌ها بنویسید. ایمیل زد که درباره کتابفروشی‌های شهر خودت بنویس. من گفتم کتابفروشی خاصی نداریم. قرار شد درباره همین کتابفروشی‌های موجود بنویسیم.

سعید گزارش را نوشت. گزارش خوبی بود من کمی فصاسازی اضافه کردم و فرستادم و امروز در اعتماد منتشر شد. عنوان گزارش شد: « كتابفروشي همان فروشگاه نوشت افزار است».

جالب آن که روزگاری هر چیزی را نمی‌شد چاپ کرد در اینترنت منتشر می‌کردند. حالا روزنامه اعتماد که مجوز رسمی انتشار دارد و روزانه منتشر می‌شود سایت‌اش فیلتر است. این هم از عجایب دیگر عادی شده ایرانی است. گزارش را بخوانید و اگر نظر داشتید همین‌جا بدهید:

شهري كه هر چند قدم يك سوپر ماركت دارد كتاب فروشي ندارد. سه كتاب فروشي شهر در واقع نوشت‌افزارفروشي‌هايي هستند كه در كنار كارشان كتاب هم دارند. اين وضع را در خيلي شهرهاي كوچك مي‌شود ديد. در شهر 30 هزار نفري گراش در جنوب فارس هم آسمان كتاب فرقي با جاهاي ديگر ندارد و البته آبي هم نيست.

يكي از پاساژهاي قديمي مركز شهر، پاساژ سعادت است. از وسط پاساژ 14 پله پايين مي‌روي تا به «زير زمين» برسي، مردم «سراي هنر» 20 ساله را بيشتر به اين نام مي‌شناسند. محمدعلي رسولي‌نژاد تقريبا نيمي از فروشگاه بزرگ خود را به كتاب فروشي اختصاص داده است. وسط محوطه كتاب، پيشخواني است كه سه رديف كتاب رويش چيده شده. نخستين رديف كتاب همشهريان گراشي‌ است.

ادامه در روزنامه اعتماد یکشنبه پنجم تیرماه 1390

3 دیدگاه

دسته گراش

ظهر, شب و باز شب

ساعت یک و نیم نیمه شب بود که از آرایشگاه یا به قول فرهنگستانی از پیرایشگاه بیرون آمدم. سوارم موتورم که شدم هنوز بعضی سوپرمارکت‌ها, دو میوه‌فروشی و چند کبابی باز بود.

ساعت 9 شب که زنگ زدم حسن برای وقت گرفتن شماره‌ام را گرفت که زنگ بزند و ساعت یک زنگ زد. ده دقیقه‌ای منتظر شدم تا روی صندلی اصلی لم بده‌ام. به حسن گفتم فکر می‌کردم فقط کار ما به شب افتاده است اما مثل این که کار آن‌ها هم شبانه شده. مشتری‌ها روز گرفتار هستند و حسن تا وقتی مشتری‌هایی که جا رزرو کرده‌اند را رد کند به کار ادامه می‌دهد. با حسن همکلاسی بوده‌ایم و گاهی یاد کلاس چهارم و پنجم ابتدایی بوده‌ایم من آن وقت‌ها بچه زرنگ کلاس بوده‌ام و فکر نمی‌کنم خاطرات خوشی از من داشته باشد.

آخرین شب بهار 90 بود. یک شب معمولی سال. وقتی از در آرایشگاه سالار بیرون آمدم با خودم فکر می‌کردم روزگاری با فرو رفتن خورشید شهر کم‌کم می‌خوابید. اما حالا گویی خنکای کم رمق شب، بهتر از گرمای روز برای کار کردن است. شاید به خاطر همین هر وقت از اول شب, نیمه شب و دم صبح سری به خیابان‌های گراش بزنی زندگی کم و بیش جریان دارد و یک موتور یا چند موتور با هم دو ترکه در حال دور کردن کلات هستند.

این‌ها را که گفتم یاد تش‌باد ظهرگاهی روی موتور افتادم. تنها وقتی که حس ناسیونالیستی کمرنگم کمی پروار می‌شود وقتی که باد داغ به صورت می‌خورد، احساس می‌کنم ساکن خورشیدم.

4 دیدگاه

دسته گراش

حشره‌خواری در ايران

تا حالا عکس غذاهای چینی و شرق آسیا را دیده‌اید. که انواع حشرات خوشرنگ در بشقاب‌ها خودنمایی‌ می‌کند. در کنار ایجاد تنوع غذایی به خاطر اضافه شدن حشرات به برنامه غذایی، حشرات می‌توانند منبعی برای پروتئین هم باشند. حتی برخی کشورها حشره‌خواری را ترویج می‌کنند. این حشره‌خواری یک اسم با کلاس هم دارد: انتوموفاگی. اگر حرف‌های من را قبول ندارید وبلاگ حشره‌شناسی را بخوانید.

    

فکر می‌کنید در ایران هم حشره‌خواری وجود دارد؟ من نمونه‌های دیگر را سراغ ندارم اما ملخ را دیده‌ام که در بعضی شهرها از جمله شهر من یک خوراکی محبوب فصلی است. در اواخر بهار که کم‌کم همه جا در حال زرد و خشک شدن است سر و کله ملخ‌ها پیدا می‌شود. ملخ‌ها آفت مزارع هستند البته در بعضی شهرها این آفت دچار آفت بزرگتری به نام انسان می‌شود.


اگر قصه‌های مجید را خوانده یا دیده باشید می‌دانید برخی افراد نام ملخ و میگو را جابه‌جا به کار می‌برند یعنی آنچه در دریاست ملخ است و آنچه در خشکی است «میگو». حالا در هر صورت این ملخ یا میگو را به شیوه‌های مختلف می‌شود سرو کرد. شیوه مرسوم این است که اول بال و بخش برنده پای عقب را جدا می‌کنند. خوشمزه‌ترین حالت این است که ملخ را سوخاری کنید یعنی با کمکی روغن یا کره ملخ را تفت بدهید. اگر چربی دارید می‌شود آن را به صورت بو داده مصرف کرد یعنی فقط با کمکی نمک و فلفل و لیموی عمانی مثل تخمه آن را آماده کنید.


یک شیوه مرسوم این است که قبل از سرخ کردن، ملخ را حدود 30 دقیقه آب‌پز کنید. این حالت بیشتری برای وقتی استفاده می‌شود که بخواهید ملخ را فریز کنید. قبلاً ملخ را در همین حالت آب‌پز هم می‌خوردیم اما حالا همیشه سرخ شده خورده می‌شود.


خوردن ملخ احتمالاً از سال‌های خشکسالی و قحطی به یادگار مانده است و چون زیر دهن بعضی‌ها مزه کرده است در سال‌های بعد هم منتظر ملخ‌های بخت‌برگشته مانده‌اند. اما اگر فکر می‌کنید که امروزها هم می‌توانید برای صرفه‌جویی، حشره‌خوار شوید کور خوانده‌اید. هر کیلو ملخ چهار هزار تا شش هزار تومان قیمت دارد. البته می‌توانید خودتان دست و آسین بالا بزنید و بروید شکار


با این تفاصیل مشتاق نیستید یک بار امتحان کنید.

4 دیدگاه

دسته وبلاگی‌ها, گراش

ايرانی‌ها را به بحرين راه ندادند

با اوج‌گیری اعتراضات در بحرین، حکومت بحرین قصد دارد که اعتراضات مردمی را با انتساب به عوامل خارجی مانند ایران و حزب‌الله سرکوب کند. بعد از لغو پروازهای مستقیم بحرین-ایران، شایعاتی در مورد اخراج ایرانیان مقیم و شاغل شنیده می‌شد.

بر اساس برآورده‌ها نزدیک 500 نفر گراشی در بحرین شاغل هستند و بیشتر آن‌ها با خانواده‌های خود در این کشور حضور دارند. سابقه حضور برخی از این همشهریان در بحرین به پیش از تشکیل کشور بحرین بر می‌گردد. موردی از اخراج این شهروندان اعلام نشده، اما در تاریخ 13 فروردین از ورود شش نفر گراشی و چهار لاری شاغل که با پرواز شیراز-شارجه- منامه قصد بازگشت به بحرین را داشتند، جلوگیری شده است. این ده نفر دارای فعالیت سیاسی و اجتماعی خاصی نبوده و صرفاً به جهت ایرانی بودن از ورود آن‌ها جلوگیری شده است.به نظر می‌رسد اظهارات این اقدامات حکومت آل‌خلیفه در واکنش به اظهارات مقامات ایرانی بوده و این مساله به صورت تلویحی به ایرانیان اظهار شده است.

جلوگیری از ورود این ایرانیان نگرانی زیادی را در میان بازرگانان شاغل در بحرین به وجود آورده که در صورت خروج از این کشور از بازگشت آن‌ها جلوگیری شود و یا در پایان مهلت اجازه اقامت آن‌ها، دولت بحرین از تمدید اجازه کار خودداری نماید.


 

2 دیدگاه

دسته گراش