بایگانی دسته‌ها: صحبت نو

وقتی نسیم احمدی‌نژاد در گراش می‌وزد

گلایه‌ای که طرفداران سرسخت احمدی‌نژاد از استاندار پیشین فارس داشتند این بود که او به قدر کافی احمدی‌نژادی نیست. این توقع از استاندار جدید فارس آنقدر بود که او تصمیم گرفت در اولین سفر درون استانی خود بخشدار گراش را قربانی تصویرسازی از خود کند.

حالا با رفتار احمدزاده، طرفداران احمدی‌نژاد در گراش دچار یک احساس دوگانه شده‌اند. از یک طرف این کار استاندار دقیقاً منطبق با معیارهای اصول‌گرایی احمدی‌نژاد است اما از سوی دیگر مهروری آنقدر مقصر و مسئول نبوده است که شایسته چنین برخورد شدیدی باشد. حداقل او به عنوان یکی از چهره‌های اصول‌گرای گراش مستحق چنین برخوردی نبود.

بر عکس خیلی‌ها که شرایط گراش را یک شرایط خاص می‌دانند. من معتقدم که گراش بخشی از ایران است و همان جریان‌ها و تفکرات مختلفی که در کشور وجود دارد کمابیش در گراش نیز بروز پیدا می‌کند. همان تعجبی که در بخشی از اصول‌گرایان در برابر رفتار احمدی‌نژاد با وزرای خود به وجود آمد در طیفی از اصول‌گرایان گراش اکنون قابل مشاهده است.

آنان هنگامی که نسیم احمدی‌نژاد که چهارسال منتظر آن بودند وزیدن گرفت انتظار نداشتند این وزیدن دارای چنین تبعاتی باشد. تبعاتی غیرقابل پیش‌بینی و حتی در مقابل خواسته‌های بخشی از طرفداران و حامیان او.

به نظر هرچند که مهروری می‌توانست بهتر عمل کند اما او در واقع فدا شد تا استاندار فارس نشان دهد که چقدر قاطع و احمدی‌نژادی است. هنگامی که یادداشت خود در زمان انتخابات نوشتم فکر نمی‌کردم به این زودی گراشی‌ها با این تضاد منافع ملی- منافع محلی روبه‌رو شوند.

هنگامی که احمدزاده که خود یک دانش‌آموخته رسانه و رییس پیشین دانشکده خبر است، به سرعت این خبر را در سطح سراسری منتشر کرد و روی آن مانور داد. بخشی از گراشی‌ها که مهروری را مقصر نمی‌دانند باید دل از او بکنند و امیدوار باشند که بخشدار بعدی گراش، کسی باشد که با توجه به خواسته‌های طرفداران احمدی‌نژاد در گراش انتخاب شود نه یک نفر همانند رییس اداره ارشاد لارستان که دوره کارآموزی خود را در منطقه ما بگذارند.

مهروری بخشدار معتدلی بود که الگوی مدیریتی او با نسیمی که به شدت وزیدن گرفت هماهنگ نبود. امیدواریم این رفتار استاندارد او را سرخورده نکند.

 

پانوشت: این نظر شخصی من است و اگر کسی صحبتی دارد با خودم مطرح کند. چند نفر از کسانی که عزل بخشدار را ناعادلانه می‌دانند دست به تهدید زده‌اند که اگر صحبت‌نو فلان تیتر را بزند «با تمام توان با عوامل صحبت نو برخورد خواهم کرد.». دیدگاه صحبت‌نو هنوز قطعی نشده است و باید صحبت کنیم .یک هفته تا شماره بعد صحبت نو وقت است راست‌اش هنوز کسی تیتر صفحه اول صحبت نو را نمی‌داند. واقعاً انگار دیواری کوتاه‌تر از صحبت‌نو پیدا نمی‌شود. حرفی اگر دارید به گوش استاندار برسانید. تمام رشته‌های با او وصل می‌شود.

9 دیدگاه

دسته گراش, صحبت نو

حاصل خویش کشته‌ام تا درو شود روزی

خدمت دوستان خوبم، خوانندگان صحبت‌نو

روزها و شب‌هایی که در کنار شما بودیم بهترین لحظه‌های زندگی‌ام بود. سعی کردم تمام توانم و یا گاه بیش از توانم را برای ارائه محصولی مناسب و شایسته شما بگذارم و بیش از این نتوانسته‌ام. هر گاه که سستی و اشتباهی بوده پذیرفته‌ام ولی باز هم اگر به حریمی تجاوز شده و یا حتی یک نفر به خاطر نوشته‌ای دلگیر شده است پوزش می‌خواهم.

اگر نبودن من کسانی را خوشحال می‌کند، این را به کسانی که به شکل آشکار و نهان سعی در به محاق بردن صحبت‌نو داشتند تبریک می‌گویم. امیدوارم افتخار خاموش کردن یک صدا را همواره بر سینه و دوش خود بکشند. نام بردن آنان کاری شایسته نیست زیرا می‌دانم که آن‌ها نیز بر اساس عقیده، آرمان و نظر شخصی خود به آنچه فکر می‌کردند صحیح است، عمل کردند. تنها امید دارم فرداها که می‌آید شاهد اشک‌های تمساحی کسی نباشم. یک نویسنده گریزی از نوشتن ندارد بخش مهمی از این فشارها و برخوردها را نوشته‌ام هر چند که گمان نمی‌برم هیچ‌گاه منتشر شود. اما بخشی از آن است که به عنوان سخن پایانی اگر خواستید بخوانید.

با دیدگاهی مشخص که بارها موکد شده وارد شدیم و امروز که به پایان راه رسیده‌ام خوشحالم که با افتخار بگویم همچنان برای یک نشریه محلی داشتن این راهبرد را مناسب می‌دانم و خوشحال‌ترم که تا جای ممکن به آنچه گفته بودیم پایندیم.

الف. از ابتدا هدف ما تولید محصولی فرهنگی برای خوانده شدن بود نه پل ساختن از نشریه برای رسیدن به مقام و جایگاهی و یا پاچه‌خواری کسی و گرفتن امتیازی. حتی بعضی از دوستان من به خاطر نشریه موقعیت شغلی و جایگاه خود را نیز فدا کردند. در کنار آن می‌خواستیم که نشریه از لحاظ مالی به استقلال برسد تا بتوانیم به آن به عنوان بنگاهی اقتصادی فرهنگی نگاه کنیم. خواسته‌ی به حق مالی ما چندان محقق نشد. هر چند با هر کاستی بود نشریه را به موقع به دست مردم رساندیم تا خوانده شود.

ب. می‌خواستیم که محلی برای نوشتن باشیم. این که امروز گروهی هستند که می‌توانند به راحتی در موضوعات مختلف بنویسند و با برخی از مبانی کار روزنامه‌نگاری آشنا هستند باعث سرافزاری من است. این که آن‌ها چه دیدگاهی دارند را حق آن‌ها می‌دانم.

پ. می‌خواستیم از شهر خودمان بنویسیم بدون آن که حس شوونیسم و غیرت همشهریان را تحریک کنیم. هر چند تنها از شهر گراش نوشتیم اما می‌خواستیم نشان دهیم گراش نیز تکه‌ای از ایران است و تکه‌ای از جهان. به خاطر همین معیارهای خود را بر اساس قانون و عرف کشور جمهوری اسلامی ایران تعیین کردیم.

ت. در انتشار مطالب بیش از هر چیز ویژگی‌های ژورنالیستی و خبری اهمیت داشت. چیزی که از همان ابتدا می‌دانستیم گروهی آن را بر نمی‌تابند اما صادقانه تمام تلاش خود را کردیم تا در گزینش مطالب به همه سلیقه‌ها توجه کنیم و با رعایت استانداردهای مطبوعاتی همه را به نوشتن دعوت کردیم و بسیاری هم با ما دست همکاری دادند و گروهی ترجیح دادند دست دعوت صحبت‌نو را پس بزنند.

ث. برای شخص من هیچ چیز به قدر دوستی ارزشمند نیست. خوشحالم که صحبت‌نو دوستی‌های گذشته‌ي من را تقویت کرد و از آن بهتر دوستانی را یافتم که می‌دانم تنها امید من به زندگی خواهند بود. خوانندگان و نویسندگان صحبت‌نو خاطراتی را برای من آفریدند که تا سال‌ها با آن زیست خواهم کرد. این نشریه حاصل تلاش و فکر صادق رحمانی و فعالیت اجرایی محمدعلی شامحمدی در کنار خیل نویسندگان آن بود که همگی بیش از هر چیزی دوستان همیشگی من هستند. من هم تلاش می‌کردم که این مجموعه به هم مرتبط شده و چرخ نشریه بچرخد امیدوارم از دست رفتن یکی از چرخ‌های ناچیز صحبت‌نو در حرکت آن اخلالی ایجاد نکند.

ج. چون همیشه که گفته‌ام کار خود کنیم و زنجموره نکنیم. بی هیچ دلخوری و گلایه‌ای تا فرصتی دیگر که در گوشه‌ای از شهرم به زندگی ادامه دهم به دلیل گرفتاری‌های تحصیلی و کم شدن بار فشارهای سیاسی بر صحبت‌نو، به تمام خوانندگان صحبت‌نو بدرود می‌گویم و شب خوش

نویسندگان صحبت نو

پانوشت: قرار بود این متن در شماره 41 صحبت‌نو منتشر شود اما صادق به عنوان سردبیر اجازه انتشار آن را نداد. شاید به این خاطر که با مذاکره حضوری من را قانع کند. مذاکراتی که امیدوارم به نتیجه نرسد و صحبت‌نو بدون من به راه خود ادامه دهد.

21 دیدگاه

دسته خودنوشت, صحبت نو

موش‌ در خانه‌ی ما

پانزده سال در روزنامه‌ها و کتاب‌ها می‌خواندیم گروه فشار و متحجرین و این جور چیزها. از ما دور بود و انگار این‌ قصه‌ها فقط مال شهرها بود. نگو همین کنار ما داشتند جوانه می‌زدند و با این که می‌دانستیم موش‌هایی در لانه‌ هستند احترام‌شان را حفط کردیم فکر می‌کردیم روزی خواهند فهمیدیا این حالا که همه چیز دست خودشان است، دست از سر ما بر می‌دارند. نگو که نفهمی انتهایی ندارد. حتی اگر دو سال سعی کرده باشی به آن‌ها یاد بدهی که از کاشتن نفرت چیزی درو نمی‌شود، آن‌ها باز هم بذر نفرت را می‌پاشند. نمی‌دانم می‌خواهند فردا چه چیزی را درو کنند؟

7 دیدگاه

دسته صحبت نو

راهنمای نمایشگاه‌نوردی

بیست و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از 16 تا 26 اردیبهشت برگزار می‌شود. این راهنما را برای ستون منوی فرهنگی صحبت‌نو نوشتم البته هنوز باید یک شخم زدن خاطرات هم داشته باشم. آمدید تهران خبری بدهید من احتمالاً آن روزها پلاس نمایشگاه باشم.

نمایشگاه کتاب مهمترین جشن فرهنگی سالانه در ایران است. هر چند در دوران دبیرستان و بخش اول دانشگاه همیشه حسرت این را می‌خوردم که نمایشگاه درست در ناف امتحانات ما بود اما از سال 1381 سنت حسنه سفر اردیبهشتی به تهران ترک نشده است و حتی به یک اعتیاد تبدیل شده. سعی می‌کنم از این سفرهای دوست‌داشتنی برای‌تان بگویم. البته به شرطی که بیش از حد به پدر و مادر خود برای صدور اجازه سفر فشار نیاورید یک ذره البته اشکالی ندارد.

همسفر

اولین راه‌حل این است که در دانشگاه بپرسید که آیا سفر اردویی به نمایشگاه برقرار است یا نه؟ هیچ چیز مثل یک سفر اردویی با یک سری دانشجوی شلوغ که اعصاب آدم را خرد می‌کنند و یک هفته بی‌خوابی در اتوبوس و دردسرهای غذای اجباری به آدم نمی‌چسبد. یک خاطره‌ی فراموش‌نشدنی. اما اگر این شانس را ندارید دنبال راضی کردن دوستان خود باشید تا بتوانید به شکل گروهی سفر کنید در این صورت پیش‌نهاد من این است که هوای دوستان ماشین‌دار خود را بیشتر داشته‌ باشید و این روزها با آن‌ها گرم بگیرید. برای داخل ماشین داشتن یک آی‌پاد یا پخش‌کننده موزیک پر، از ضروریات سفر است و البته چایی و چیپس و پفک و تخمه هم فراموش نشود. در این چند روز باید زندگی سالم را فراموش کنید و مواظب پلیس‌ها باشید که خرج سفرتان زیاد نشود. اما راه‌حل آخر این است که بلیت اتوبوس یا اگر کمی مایه‌دارتر باشید بلیت هواپیما بخرید و یک راست تهران. سفر تنهایی به هیچ وجه پیش‌نهاد نمی‌شود لذت سفر به همسفر است.

خانه

فکر هتل را از سر بیرون کنید مگر این که پول شما از پارو بالا برود که احتمال آن در حد ریزش برف در گراش و برگشتن پول‌ها است. باید با کمک مادر و دفترچه خاطرت خود دنبال یکی از اقوام دور یا دوستان دوران ابتدایی خود بگردید که تهران ساکن باشد. دانشجو یا کارگر فرقی نمی‌کند. می‌دانم شما هم مثل من خجالتی هستید اما باید یک نکته ظریف را درک کنید که ساکنان تهران به این دردسرها عادت دارند و اگر بخواهند از شر شما راحت شوند همنشینی با شهرنشینان آن‌ها را به قدر کافی هفت‌خط کرده است. به خاطر همین کمی رو پیدا کنید و شروع کنید به شماره گرفتن باور کنید چاره دیگری ندارید. البته چادر هم پیش‌نهاد بدی نیست ولی من شخصاً توصیه نمی‌کنم.

به سوی نمایشگاه

نمایشگاه امسال برای سومین سال در مصلای تهران برگزار می‌شود. بهترین راه برای رسیدن به مصلا استفاده از مترو است. اگر خود را به یکی از سوراخ‌های مترو برسانید به راحتی از موج جمعیت می‌فهمید کجا باید بروید. اگر با مترو هستید فرقی نمی‌کند در ایستگاه شهید بهشتی یا مصلا پیدا شوید هر دو این‌ها شما را در نزدیکی نمایشگاه پیاده می‌کند. اولین کاری که می‌کنید. این است که همان دم در یک نقشه مجانی بگیرید که شماره سالن‌ها را مشخص کرده است.

شما با چند دسته سالن روبه‌رو هستید. سالن ناشران داخلی که کار اصلی شما آنجاست. سالن کودکان که اگر کاری ضروری ندارید بی‌خیال شوید. ناشران کمک‌درسی برای کتاب‌های کنکور و ناشران دانشگاهی برای کتاب‌های درسی دانشگاه و البته دو سالن ناشران خارجی که برای کلاس گذاشتن می‌توانید به آن‌ها سربزنید. برای ناشران دلاری باید از قبل کارت گرفته باشید که بی‌خیال اما ناشران ریالی نیز کتاب‌های خارجی دارد دیگر با خودتان. البته جاهایی مثل دستشویی و اغذیه‌فروشی را هم با دقت پیدا کنید. یادتان باشد بستی و ساندویچ در نمایشگاه گران است اگر می‌خواهید دانشجویی رفتار کنید این‌ها را از قبل بخرید.

در نمایشگاه

روز اول شما در واقع به پیدا کردن شمال و جنوب می‌گذرد و یافتن جای غرفه‌ها، در نمایشگاه موبایل مثل آدم آنتن نمی‌دهد و باید به دنبال شیوه‌های ساده‌تر ارتباطی مثل داد زدن و قرار سر ساعت باشید. برای جلوگیری از علافی اگر به کامپیوتر دسترسی دارید از غرفه‌های راهنما یک سی‌دی لیست کتاب‌ها را بخرید تا علاف نشوید.

در ضمن خیلی هیجان‌زده نشوید چون ممکن است مثل قماربازها در لاس‌وگاس تمام پول خود را برباد دهید. اگر از کتابی خوش‌تان آمد نام کتاب و شماره غرفه را یادداشت کنید و در روز آخر اگر کتاب تمام نشده باشد آن را بخرید. راستی فراموش کردم نمایشگاه امسال از 16 تا 26 اردیبهشت برگزار می‌شود اگر به دنبال کتاب خارجی هستید حتماً باید روزهای اول نمایشگاه بیایید اما برای کتاب‌های فارسی روزهای میانی و انتهایی بهتر است زیرا بعضی کتاب‌ها اصطلاحاً دیر به نمایشگاه می‌رسد. اما در هر صورت اگر بتوانید پنجشنبه و جمعه را بی‌خیال حضور در نمایشگاه شوید به نفع‌تان است در این روزها تجربه حضور به عنوان یک بخش از کنسرو فرهنگ را در قوطی بزرگ نمایشگاه کتاب تجربه خواهید کرد.

شما مجبور هستید در روزهای نمایشگاه چند کیلو کتاب را حمل کنید. دقیقاً کمثل الحمار. به خاطر همین سبک به نمایشگاه بروید. پست هم وجود دارد که کتاب‌ها را از شما تحویل می‌گیرند و به گراش می‌فرستند تا سبک‌بارتر سفر کنید.

نمایشگاه فقط در تهران نیست

قبل از رفتن به نمایشگاه حتماً سری به سایت آن http://www.tibf.ir بزنید و حداقل نقشه را از آن بگیرید. اگر به هزار و یک دلیل نمی‌توانید به این سفر بروید می‌توانید از بعضی سایت‌ها مثل آی‌کتاب و آدینه بوک از نمایشگاه با تخفیف کتاب بخرید. اما اگر مسافر شدید یادتان باشد که این سفر فرهنگی می‌تواند متنوع‌تر باشد. سینماهای خوبی وجود دارد از جمله پردیس سینمایی آزادی با هفت سینما که در نزدیکی نمایشگاه است (البته با مقیاس تهران) می‌توانید فرصت استثنایی تاتر دیدن را هم از دست ندهید برای این کار به چهارراه ولی‌عصر در خیابان انقلاب و مجموعه تاترشهر بروید. البته بین موزه‌ها موزه ایران‌ باستان، کاخ‌موزه‌های سعدآباد و موزه هنرهای معاصر پیش‌نهاد بدی نیست. اصلاً بی‌خیال، این برنامه‌ها برای سال بعد امسال که نشد اما از حالا سیاهه‌ کتاب‌هایی را که می‌خواهید برای سال آینده یادداشت کنید.

4 دیدگاه

دسته وبلاگی‌ها, کتاب, صحبت نو

هر خودكشي يك قصه دارد

هر خودكشي يك قصه دارد كه بايد بخواني تا عمق واقعه را احساس كني. بفهمي تني كه بر طناب تاب مي‌خورد مشمئز كننده ولي قصه‌هاي خواندني است. حتي قصه‌ها ممكن است قصه‌ها يك پند باشد.

قصه را مي‌شود از نگاه دو كودكي نوشت كه تا سال‌ها جسد مادري آويخته از پنكه را به دنبال خواهند كشيد. قصه را مي‌شود از نگاهي مردي ديد كه ديگران او را مقصر اين مرگ مي‌دانند. قصه مي‌تواند يك عشق باشد كه به اوج سقف رسيده است و در فرود خود جسدي را به دنبال دارد. قصه مي‌تواند قصه‌ي يك جامعه باشد كه تني را به جرم انتخاب مرگ به حال خود رها مي‌كند چون اين تن به فرديت خود آري گفته است.

هر خودكشي يك قصه دارد كه بايد نوشته شود. در هر جامعه حتي اگر مرگي نباشد تا ديگران متوجه شوند داستان‌ها از كنار تو عبور مي‌كنند. تو از داستان‌هاي مي‌گذري و چون هميشه بي‌داستان مي‌مانيم. دوباره بايد روزگار ورق بخورد تا تلخي يك خبر قصه‌اي را در ذهن تو بسازد.

دنبال قصه اين خودكشي بودم. نمي‌شد نزديك شد و نجوايش كرد. بايد زاويه‌ديدي از دور را انتخاب كرد و به نام و بي‌نشان از مرگي كه انتخاب شده نوشت.

5 دیدگاه

دسته گراش, خودنوشت, صحبت نو

مگه نه طالب؟

kazem Rhimnejadدومین نشست تخصصی شعر آفتاب در لار برگزار شد. گزارش رسمی را در اینجا بخوانید و عکس‌ها را در اینجا و اینجا ببنید اما قطعی برق این شب شعر را بیش از حد شاعرانه و خاطره انگیز کرد. آن‌هایی که من را نمی‌شناسد بگویم من همان بودم که به جای پله‌ها ترجیح دوم بپرم روی سن تا دل حمید منشی هم خوش باشد و متلکی گفته باشد. در ضمن باید جویای سلامتی حمید منشی هم باشم که آیا با تکه‌ای که به راشد انداخت از دست قوم و خویش‌های دیده‌بانی او سالم در رفته است یا نه.
خود رفتن برق از یک طرف و اتفاقی که برای دوستم سعید افتاد یک طرف، تا آخر جلسه لبخند بر لبان ما چون چراغ برساتی فروزان بود. این سعید عزیز تازه داماد شده است و دیدیم در آن بی‌برقی با موبایل حرف می‌زند. مثل این که همسر گرانقدر بوده و این همسر مذکور دنبال آبسردکن می‌گشته است. خلاصه سعید جمع ما را ترک کرد و رفت دم در سالن تا به یاری همسر خود بشتابد. کمی که گذشت سعید لبخندزنان برگشت. گفتیم چی شده است؟ مثل این که در زمان شعرخوانی کاظم رحیمی‌نژاد درتاریکی دم در ایستاده بوده که کسی به او نزدیک می‌شود و به لهجه شیرین لاری می‌گوید:
-: اده هم که لهجه ضایعه اسِ، مگه نه طالب؟
-: ها؟
-: موئه مگه تو طالب نیسش.
-: ها
خلاصه در آن تاریکی سعید بی‌خیال همسر گرانقدر می‌شود با لبخندی گشادی بر لب برگشت.
هرکاری کردم دل نیامد بی‌خیال این واقعه شیرین شوم. حالا فردا این دوستان لاری نروند تنبان ما را بادبان کنند. همه‌شان از ارادت من به دکتر آینده کاظم رحیمی‌نژاد مطلع هستند و این که از محدود ادبیاتی‌های لارستان است که می‌شود چیز ازش یاد گرفت. آقای رحیمی‌نژاد ما به قبولی شما در دوره دکترای دانشگاه شیراز افتخار می‌کنیم.

3 دیدگاه

دسته خودنوشت, صحبت نو

ما را کمی بیشتر تامل کنید!

از همان شروع صحبت نو یک سری روش‌های کوچک و جمع‌ و جور برای خودمان گذاشته‌ایم که کمتر به مشکل برخورد کنیم. الان که یک سال و نیمی از عمرمان می‌گذرد، می‌بینم دیدگاه صادق و در مقیاس کوچک‌تر من نسبت به وضعیت مطبوعات در ایران و لارستان درست بوده

گفتیم باید بیش از هر چه به مردم تکیه کنیم. به خاطر همین از همان اول خبرهای اجتماعی و مردمی در اولویت بود و خبرهای اداری و دولتی کمتر و محدود. الان هم می‌بینیم آبی از بخار این ادارات گرم نمی‌شود و بیش از همه دردسر هستند. حتی تبلیغات که شریان حیات صحبت نو است تا 95 درصد از طریق بخش خصوصی تامین می‌شود و ادارت تمایل چندانی برای ارائه گزارش کار خود ندارند.

مستقل بودن را شعار خودمان قرار دادیم نه به این معنی که بر هر جایی بتازیم و ساز خودمان را کوک کنیم. بلکه این باشد که به دست دیگران نگاه نکنیم نان کار خودمان را بخوریم و کسی نتواند به بهانه چندرغاز کمک بلاعوض خفت‌مان را بگیرد که چرا این را نوشتی. زیرا همیشه کسانی هستند که این کار را می‌کنند حتی اگر کمکی هم نکرده باشند. بگذار منتی نباشد. به خاطر همین به حداقل‌ها ساختیم ولی کیفیت را خراب نکردیم.

کیفیت خوب مشتری دارد. اگر صحبت‌نو را حتی با نشریات استانی مقایسه کنیم از کیفیت مناسبی برخوردار است این را می‌شود از آگهی‌ها فهمید و زحمتی که برای طراحی آن کشیده می‌شود. می‌شود کار را سر هم بندی کرد و یک چیزی زد که طرف راضی شود. اما باید مخاطب بفهمد که نویسنده و صاحب نشریه به او احترام می‌گذارد.کیفیت خوب مشخص می‌شود

از همان اول خواستیم که مطلب تولید کنیم. هر چند خود من و بیشتر نویسندگان صحبت نو خوره اینترنت هستیم اما کمتر مطلبی را در نشریه پیدا می‌کنید که تولیدی نباشد. کار را خیلی سخت می‌کند ولی مخاطب این را می‌فهمد.

و آخر این که از اول معتقد بودیم ظرفیت طنز در فضای اجتماعی ایران از بین رفته است و اگر همین‌طور پیش‌برود انتقادهای ساده هم با واکنش روبه‌رو می‌شود. اما انگار گزیری از طنز و انتقاد نیست.

و بسیار گفته‌ها و نگفته‌های دیگر. چند روز دیگر روز خبرنگار است اگر به عنوان یک خبرنگار خواهشی از کسی داشته باشم این است که به ما اعتماد کنید و ما را تحمل کنید.

شب خوش

بیان دیدگاه

دسته گراش, صحبت نو