محمدرضا درویشی بی‌تردید مهم‌ترین پژوهشگر و استاد موسیقی نواحی ایران است. فکر کردن به سال‌ها تلاش او هم آدم را به احترام وا می‌دارد. پدر استاد درویشی گراشی بوده است و او به شکلی از خاندان بزرگ ملادرویشی‌ها است و اگر بخواهم خود را به او بچسبانم قوم و خویش هم می‌شویم. البته پیوند درویشی با گراش ناچیز است اما ما هستیم که به این طور شخصیتی نیاز داریم. شخصیتی که در سطح ملی جایگاه یگانه‌ای دارد. سال‌ها بود به دنبال فرصتی برای دیداربا او بودم. چهار سال پیش در اردیبهش‌ماه برای نمایشکاه کتاب و بزرگداشت دکتر احمد اقتداری تهران بودیم. در آن مراسم از استاد درویشی درخواست دیداری کردیم و شب به ملاقات‌اش رفتیم. آپارتمانی پر از ساز و نوار داشت حرف زدیم از پیوندهایش با گراش گفت و این دلبسته سراسر جغرافیا و فرهنگ ایران است و کجاها که نرفته است. آن زمان قول گرفتیم که به گراش بیاید‌ که هنوز آرزو به دل مانده‌ایم. من، عبداله صلاحی و مهدی جباری ایستاده‌ایم. محمدرضا درویشی هم در میان مهدی آیینه‌افروز و علی محمدی نشسته است. اینجا آپارتمان دوست‌داشتنی استاد درویشی در بلوار کشاورز تهران است.

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

کمک خواستن از دوستان، نشانه‌ی اعتماد است. محتاج کمک و همفکری شما برای این آزمون سخت هستم.

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

‌‌ هر بار ۱۲ اردیبهشت که می‌رسد چند نفری این روز را از سر لطف به من تبریک می‌گویند. صادقانه بگویم خودم را هیچ وقت یک معلم یا آموزگار ندیده‌ام. وقتی آدم در سن نوجوانی است آینده خود را به شکل‌های مختلفی از رویا تا آرمان می‌بیند. آن روزی که بعد از دیدن خون در روز ختنه برادرانم غش کردم فهمیدم هیچ وقت دکتر نمی‌شوم هر چند به اصرار خانواده رشته تجربی را بخوانم. از کودکی که معلوم شد لکنت زبان دارم گزینه معلمی هم از لیست شغل‌هایم خط خورده بود. خلبانی یک آرزوی دور و دراز بود که آن هم با عینکی شدن در دبیرستان، کور شد. درس دادن من حاصل یک اجبار به گفتگو بود. در واقع هر وقت سر کلاس می‌روم به دنبال یاد دادن نیستم به دنبال یاد گرفتن یا به واژه درست‌تر «مفاهمه» هستم یک درک دو طرفه از یک موضوع. البته حالا بعد از ۱۵ سال سر کلاس‌های مختلف رفتن و سر و کله زدن به انواع آدم‌ها دیگر می‌دانم که این لذت مفاهمه همیشه ممکن نیست و مجبوری آن دو ساعت را به صورت یک کار که باید به بهترین نحو انجام بدهی ببینی. به همین دلیل ۱۲ اردیبهشت روز من نیست. من یکی بیشتر از این که یک معلم کلاسیک باشم همچنان یک دانش‌آموز پیگیر هستم که به دنبال یاد گرفتن و یاد گرفتن است حتی وقتی که به ظاهر دارد درس می‌دهد. به خاطر همین از همه معلم‌هایم سپاسگزارم. از معلم‌های مدرسه‌ای که فقط کارمند بودند تا معلم‌های مدرسه‌ای که انسانیت را درس می‌دادند. از بقال سر کوچه‌مان که فوکو می‌خواند تا پدرم که بی‌سواد است تا همه خنگول‌هایی که به من درس صبر دادند، تا شما دوست عزیز عکس از جواد جباری- عکاسی سایه روشن #روزمعلم #قلم #دانش‌آموز #درس

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

برای شما این عکس دختری است که با خواب رفته و البته کتابی هم آنجا افتاده است. اما برای من، این کتاب سیاه و قرمز کتاب من است و از آن مهمتر، آن زیبای خفته، دخترم. ظهر که خوابیده بودیم کیمیا این بار به کتابخانه اصلی‌ام سرک کشیده بود و در میان کتاب‌ها کتاب خودم را پیدا کرده بود. بعد هم شروع کرده بود به خواندن. البته فکر می‌کنم کتاب شعرم خیلی خسته‌کننده بوده که دخترک این‌گونه به خواب رفته است. عکس هم هدیه همسر گرانقدر است از این لحظه

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

@zaviehdid در گوشه مراسم افتتاح نمایندگی دانشگاه شیراز در گراش شکار شدم.

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

اینجا آسمان کوتاه است بی‌حوصلگی‌های سر کلاس

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

ببین عکس‌های آرشیو این یکی عکس را همین‌طور الکی دوست دارم. عکس از آلبوم حاج اسماعیل اسماعیل‌نژاد است و خود او در ردیف پایین نفر دوم از چپ، با نگاه‌اش به دوربین قابل تشخیص است. حاج اسماعیل در سال‌های جنگ شهردار گراش بود. مدتی هم رییس آبفا بود و بعد در آموزش و پرورش بازنشسته شد. هنوز هم گاهی در جلسات به عنوان معتمد می‌بینم‌اش. در روزگای شهرداری آقای اسماعیل‌نژاد، من خیلی کودک بودم و در خانه پدربزرگ مادری‌ام در محله پیرمکرم زندگی می‌کردیم. خانه پدری اسماعیل‌نژاد نیز همان نزدیکی بود و یک جورهایی با شهردار همسایه بودیم که یک حس غرور کودکانه همراه با احترام داشت. همین احترام هنوز هم نسبت به نسل اولی که بعد از انقلاب مسئولیت‌ها را در گراش به دست گرفتند و بیشترشان از آموزش و پرورش بودند و بیشترشان بازنشسته شده‌اند، وجود دارد. تشخیص دیگر افراد از عهده من یکی خارج است. اگر زنده باشند باید تصویر فعلی آن‌ها را در سن بازنشستگی و در حدود هفتاد سالگی بازشناخت. اما هنوز هم دقیق نمی‌دانم چه چیز این عکس را که سال‌ها پیش از تولد من گرفته شده، برایم به یاد ماندنی می‌کند. #دانش‌آموزان در روزی که احتمالا یک جشن است هنرنمایی می‌کنند و عکس‌ها از آن‌ها می‌خواهد چند لحظه دیگر تحمل کنند تا عکس یادگاری آن‌ها خوب بیافتند. شاید همه‌اش همین چند لحظه تحمل بار هستی برای تصویر یادگاری خوب است. شاید

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها