آمیخته

دو روز است که این صفحه وبلاگ باز است. قرار است بعد از هشت سال چیزی بنویسم. باید چیزی بنویسم که این همه تلخکامی تمام شود. هر چند می‌دانم که دیگر هیچ وقت تمام نمی‌شود. آن پوچی و تلخی آنقدر عمیق شده و با جان آمیخته که دیگر نمی‌شود طور دیگری بود. 

ویرا یادتان است. همان مربی برزیلی تیم ملی فوتبال در مقدماتی جام جهانی ۹۸ لحظه‌ای که برگشت آن ته سیگار دور انداخته شده را برداشت و پکی دوباره زد. نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم او هستم. شاید دارم به تنها سیگاری که در عمرم کشیده‌ام فکر می‌کنم. به تلخکامی مانده.

نمی‌شد شادی کرد. این پیروزی‌ها شادی ندارد. بعد از هشت سال چیزی برای شادی نمانده است. امید برای دیگرانی که می‌خواهند. پوچی  بهتر کار می‌کند همچنان زندگی می‌:کنیم همان‌طور که فکر می‌کنیم زندگی می‌کنیم.

۱ دیدگاه

دسته دسته‌بندی نشده

Intouchables : یک فیلم خوب و روان

همان‌قدر که توقع داشتم خوب بود. وقتی از یک فیلم تعریف شده توقع آدم بالا می‌رود و بعد لذت بردن از آن سخت می‌شود.

طردشدگان نام فیلم است. من به اشتباه فکر می‌کردم Intouchables به معنی لمس نشده و غیر قابل حس است. فیلم داستان نزدیک شدن و دوستی دو آدم متفاوت با یکدیگر است. شکل‌گیری رابطه و نوع رابطه خیلی خوب در فیلم پرداخت شده است اما نقطه قوت فیلم بالانس آن است. شوخی و احساسات در آن به هم آمیخته شده. فیلمی در مورد یک آدم نود درصد معلول باید خیلی مواظب باشد که در دام اشک و آه نیافتد.

گفتم اگر درباره‌اش ننویسم مثل چند فیلم خوبی که این چند وقت به سختی فرصت کردم ببینم فراموش می‌شود. مجموعه نفدهای مثبت و منفی درباره فیلم را در سایت نقد فارسی بخوانید.

The Intouchables (2011)

intouchable-mahvqv

 

2 دیدگاه

دسته فیلم

چرا می‌خواهم پولدار باشم؟

نه برای داشتن ماشین ساده و مدل بالا ، نه برای ساختن یک خانه رویایی، نه برای سفرهای این ور آن ور دلم پولدار شدن نخواسته است. حسرت آن‌هایی که همه یا بعضی از این‌ها را دارند، ندارم.

تنها یک وقت است که خیلی دلم می‌خواهد پولدار باشم. خیلی پولدار هم نه به اصطلاح ادبا مستغنی باشم. این قدر که بتوانم دخترم را نفرستم مدرسه و خودم آنقدر فرصت داشته باشم که چیز یادش بدهم. نه این فکرکه کنم معلم خوبی هستم بلکه دلم می‌خواهد تمام آن مزخرفات کتاب‌های درسی را از اول کلمه به کلمه بخوانم شاید چیزی جامانده باشد. یعنی واقعا توی آن همه سال و آن همه کتاب، کلید زندگی کردن نبود؟

دلم می‌خواهد دخترم دنبال آن کلید نگردد نه این که فکر کنم پیدایش می‌کنم و به او می‌دهم. می‌خواهم عمرش را دنبال این چیزها تلف نکند. یک جور دیگر تلف کند.

2 دیدگاه

دسته کیمیا خواجه‌پور

آم جعفر هم گفت خداحافظ

می‌شد عموی پدرم. کمتر سر می‌زدیم. یعنی حتی عموهای خودم را هم کمتر می‌بینم چه برسد به عموی پدرم. اما هر چند سال یکبار که به خانه قدیمی‌اش نرسیده به آن سابات همچنان پایدار می‌رفتیم با روی خوش پذیرای ما بود. تا آخرین باری که دیدم‌اش سرپا بود خیلی بیشتر از سن و سال‌اش (دیگرضرورتی ندارد بگویم ماشاالله)

گراشی‌ها عمو را کوتاه می‌کنند و می‌گویند آم. به او می‌گفتیم آم جعفر. تا چند سال مغازه‌ای داشت که در آن همه چیز پیدا می‌شد. دلخوشی‌اش همین مغازه بود. بعد که مغازه‌اش ویران شد با پول فروختن نخل‌هایش خانه برادرش یعنی پدربزرگ من را خرید و ورودی دالان آن را تبدیل کرد به یک مغازه در یکی از کوچه پس کوچه‌های پرت محله قدیم گراش. کمتر کسی سر می‌زد. اما دلخوشی‌اش همین بود که هر صبح از در خانه‌اش صد قدم برود تا به در مغازه برسد.

آم جعفر آن سال‌های قبل برای خودش کسی بوده. می‌گفت جشن نیمه شعبان از مسجد آخوند را راه انداخته است و سهامدار شرکت آب بوده. همیشه حکایتی برای گفتن داشت از گذشته جایی که دیگر نیست.

جوان‌ترها او را با پسران‌اش می‌شناسند. کریم که دیگر کمتر گراش است و در لامرد و داراب رییس اداره آب است. مهدی که دبیر فیزیک است و در اداره آموزش و پرورش مشکلات رایانه به او ختم می‌شود و حمید که پست بانک دارد. البته دخترهای آم جعفر هم باعث شده‌اند قوم و خویش‌های من زیادتر از آن چیزی بشود که می‌شناسم.

یک روز دوست لاری‌ام سجاد آریان من را به عکاسی خواند. از کوچه روبه‌روی بانک مسکن زدیم به پاقلعه هم همین طور به دنبال چهره‌ها به راه افتادیم. سجاد در اولین نگاه که داخل مغازه آم جعفر را دید کشیده شد داخل. هر دو خوش گپ هستند و نشستند به حرف زدن. بر خلاف خیلی‌ها آم جعفر جلو دوربین خیلی راحت بود. شاید اثر پسرش کریم بود که آن‌ سال‌های دور دوربین به دست اطراف شهر پرسه می‌زد.

عادت به سوگ ندارم. مرگ است دیگر می‌آید و می‌گذرذ. آم جعفر هم گفت خداحافظ. سفر به خیر

عکس‌های سجاد آریان از حاج جعفر خواجه را در وبلاگ‌ شور پرواز  ببینید:

عکسعکسعکسعکسعکس عکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکس

عکسم

عکسعکس عکسعکست عکس

عکس

8 دیدگاه

بدست | آوریل 4, 2013 · 9:53 ب.ظ.

۲۲۳۲۰۰۰

دیشب رفتیم هرمز سوپرمارکت و یک پاکتی خرید داشتیم. برگه فاکتور کف اتاق ولو بود. سیزده به در امسال ما کلا به خانه تکانی و مرتب کردن گذشت. همسر گرانقدر می‌خواست اتاق را مرتب کند. دیدم متعجب فاکتور را نگاه می‌کند. گفت: یعنی این قدر همه چیز گران شده؟

گفتم: چی؟

گفت: دیشب دویست و بیست و سه هزار و دویست تومان خرید کردیم؟!

خواستم فاکتور را بگیرم که دیدم خودش دارد لبخند می‌زند. شماره تلفن را به جای جمع فاکتور خوانده بود.

عکس

جالبی قضیه اینجاست که همسر گرانقدر از ماه گذشته به عنوان حسابدار در توانبخشی مشغول کار شده است. و البته با کمال دقت شماره تلفن ۲۲۳۲۰۰۰ را از ریال به تومان تبدیل کرده بود.همین چیزهاست که خواستنی‌اش می‌کند.

۱ دیدگاه

دسته قصه‌های من و همسر

کتاب سفیدها

بعضی خانواده‌ها عادت به مریضی ندارند. با یک سرماخوردگی ساده همه چیز به هم می ریزد. مصرف داروها سر وقت نیست و همزمان همه اعضای خانواده مریض می‌شوند.

اما بعضی آدم ها و خانواده ها مثل کتاب سفیدند. این قدر مریض داشته اند که شماره و مشخصات همه دکترها حتی شماره موبایل منشی آن ها را در کیسه دارند.
برای این خانواده‌ها عیادت بیماران بخشی از برنامه هفتگی است. وقتی در کتاب سفیدها یکی مریض می شود هیچ اختلالی در برنامه خانوادگی ایجاد نمی شود. برنامه سفر خانواده با وقت ویزیت وجراحی تک تک اعضای خانواده هماهنگ شده است. آن‌ها به اندازه یک نسخه‌خوان با مارک و نوع داروها آشنا هستند و یخچال‌شان دو طبقه  ویژه دارو دارد.  بیماری بخشی از روال عادی کار است. این خانواده‌ها در برابر بیماری واکسینه شده‌اند.
یک نوع شدید‌تر هم داریم. آن‌ها در برابر مرگ واکسینه شده‌اند. سالی یکی و دوتا مرده دارند و آنچنان مجلس تدفین و ترحیم با نظم و ترتیب برگزار می‌شود که آدم دلش می‌خواهد آن‌ها را مسئول مراسم ترحیم خودش بکند تا خانواده به زحمت نیافتند.

4 دیدگاه

دسته وبلاگی‌ها

پاک کردن ایمیل‌های سنگین جی‌میل

شما اگر مثل من از جی میل زیاد استفاده می‌کنید وبا آن ایمیل فایل‌های حجیم و سنگین می‌فرستید ممکن است با مشکل پر شدن فضای جی‌میل روبه‌رو شده باشید. گوگل ۱۰ گیگابایت برای نگهداری ایمیل‌ها در اختیار شما قرار می‌دهد. اگر ۹۴ درصد فضای ایمیل پر شود دیگر اجازه ارسال ایمیل ندارید. یا باید فضای اضافی بخرید یا این که ایمیل خود را خلوت کنید. چون امکان فضای خرید اضافی برای ما فراهم نیست چاره‌ای به جز پاک کردن ایمیل‌های سنگین نمی‌ماند.

findbigmail.com

راه حل شما findbigmail.com است. این سایت جی‌میل شما را می‌گیرد و بعد ایمیل‌های سنگین موجود در جی‌میل‌تان را در چهار دسته تگ می‌زند. کار با آن ساده است فقط باید  نشانی ایمیل و بعد اجازه دسترسی را بدهید.

خوبی کار این است که اتوماتیک ایمیل‌ها پاک نمی‌شود بلکه ایمیل‌ها تگ می‌خورد و پاک کردن آن به انتخاب خودتان است.

اگر جزو کاربران اولیه جی میل باشد شاید یادتان باشد که اولین شعار جی میل این بود که هیچ ایمیلی را پاک نکنید اما به نظر می‌رسد بهترین راه حلاین است که ایمیل‌های اضافی را پس از خواندن پاک کنید.

نوشتن دیدگاه

دسته وبگردی