می‌دونی در دنیا چقدر نقطه، چقدر جاده وجود داره و ممکنه در یکی از این هزاران هزار نقطه پیچی باشه که زندگی تو را بچرخونه به یک سمت مبهم. برای کسی که همیشه آماده این پیچ‌هاست. آماده رفتن به هر دنیایی. این لحظه‌ها یک تجربه کمیابه یک لحظه‌ که تراکم تصمیم‌ها آینده رو می‌سازه. بعد اون لحظه و اون نقطه زندگی مثل ماشین‌هایی که از پشت سر می‌آن ادامه داره. خوشبختانه یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶ روز خاصی نشد و این نقطه از این جاده هم شد مثل همه نقطه‌های دیگه. فراموش می‌کنیم. دوباره می‌گیم شب به خیر. دوباره فلسفه و خاطره رو برای درک عمیق‌تر یک تجربه به هم می‌بافیم و جاده برای خودش می‌ره.

یه توییتی بود که نوشته بود خیلی از هنرمندان و نویسنده‌ها توی فکر این هستن که برن کافی شاپ بزنن. پریشب کوبیدیم و رفتیم لار تا یک بار دیگه دست پخت ابوالحسن رو بچشییم. کار روابط عمومی شهرداری رو ول کرد و حالا پیتزا ایتالیایی می‌پزه شاید فکر کنید چه ربطی داره؟ ربط‌اش رو همون اول گفتم. آدمی که رو خوب انجام می‌ده براش فرقی نمی‌کنه پیتزا بپزه، ترک موسیقی بسازه، مرغ تنوری بپزه یا عکس پرتره بگیره. کار باید عالی باشه. از خود پیتزا هم بگم که همون اول چرب و چیلی به نظر می‌رسید اما کمی که سرد شد دیگه مزه اصلی مشخص می‌شد. نون به اندازه کافی پخته بود و مخلفات هم خوب بود. بار بعد باید پیتزا تندترشون رو سفارش بدم. من خیلی اهل کچاپ نیستم اما سس باربیکیو دست سازشون مزه سوختگی خوبی می‌داد. چند توصیه هم بکنم. قیمت‌ها شاید یک‌ کم زیاد به نظر برسه اما در نظر داشته باشید هر پیتزا رو می‌تونید دو‌نفری بخورید و بقدر کافی بزرگ است. بعد این که پخت پیتزا کمی طول می‌کشه و می‌تونید قبل از حرکت از گراش زنگ بزنید و سفارش بدین. بعدی‌تر این که اون حوالی چند کافی‌شاپ هم زدن که در کل می‌تونید کل شب رو همون اطراف بگذرونید. دیگه این که برید یک نفر که دیگه خیلی هم جوون نیست نون بی‌دردسر بخوره. شب خوبی خواهید داشت.

بار هستی که کوندرا می‌گه منظورش همین بوده. یک سال و نیم حافظ این بار رو کشیده بود و امروز بخشی‌اش رو کشیدن بیرون. دو تا سنگ ۲۲ و ۱۱ میلی‌متر از مثانه پ یک سنگ کلیه که موند برای بعد. درد کشیدن بچه‌ها خیلی سخته وقتی که هیچ کاری به حز گرفتن دست‌اش از دست‌ات بر نمی‌آد. ممنون از همه‌تون که احوال‌پرش بودید.

برای کسانی که به دنبال ایجاد تغییرات اجتماعی هستند یکی از آموزنده‌ترین موضوعات مطالعه در مود برده‌داری است. تا همین ۲۰۰ سال پیش،برده‌داری، سنتی مرسوم در بسیاری نقاط دنیا بود اما به مبارزات بسیار، این سنت برافتاد و ما حتی درکی از دلایل دوام و تاثیر نداریم. برای ما برده‌داری یک‌ تاریخ دور و غیر قابل هضم است. برده‌داری سنتی آمیخته با اقتصاد، فرهنگ و دین بود همانند بسیاری از سنت‌های درست و غلط دیگر تغییر در برده‌داری هم بسدون توجه به مبانی درآمدی و فکری آن ممکن نبود. جالب این که این دومین کتاب نوجوانانی است که در این یک ماه خوانده‌ام خوشحالم که این همه کتاب خوب و مناسب برای نوجوانان تولید می‌شود.

‌ بیشتر لحظه‌های روز چی که عضو کتابخانه شدم را یادم است. این عکس را برای ثبت‌نام اول ابتدایی گرفته بودیم و برای امتحان نهایی پنجم قرار شد تجدید چاپ کنیم. همین فرصت مشکل عکس نداشتن برای عضویت را حل کرد. عصر یک روز اسفند بود مادرم می‌خواست یرود خانه دایی‌اش و من بعد از گرفتن کارت از کتابخانه عمومی تا خانه خال ابراهیم را دویدم تا کارتم را نشان بدهم. بعد که کم‌کم کارت در حال ویران شدن بود آن را در یک جلد پلاستیکی گذاشتم و لبه را سوزاندم تا کار پرس نرم را انجام دهد. هیچ کدام از کارت‌ها، لذت عضو شماره ۲۰۸ بودن را تکرار نکرد تا این سال‌ها که شماره کارت کتابخانه از رفت و همه چیز شد شماره ملی‌. اما من هنوز عضو شماره ۲۰۸ هستم.