‌ اگر #آش خوری بقیه حاصل سحرخیزی و نشاط صبحگاهی باشه، برای من آش التیام یک #شب‌نشینی و بیدار ماندن تا صبح است. صبح‌تان خجسته و این جور مزخرف‌ها

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

‌ پایان یک #شب‌نشینی طولانی #سیخ‌های کباب شسته شده و نزدیک صبح است. با آمدن دوستان رسما آیین‌های خانه جدید به پایان رسید و این خانه تازه شد خانه ما. سپاس از همه دوستان که این یاری کردند و دوستانی که امشب آمدند. صدای ما را از سواحل رودخانه پئت می‌شنوید. صبح ۵ شهریور است.

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

‌ من و #حافظ وقتی همه خواب بودند.

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

بین پیتزاهای گراش هنوز #پینزا زیتون جلوتر است. آنچه می‌بینید پیتزا یونانی تند است. یا من خیلی گرسنه بودم یا پیتزا به قدر راضی‌کننده #خوشمزه بود.

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

‌ حاج ابراهیم فخری برای ما «خالِ» بود. برای تمایز سه برادر مادرم، دایی هستند و او به عنوان تنها برادر بی‌بی یگانه «خالِ» کل فامیل بود. از امشب باید بگویم بود، چون بعد از چند ماه که دیگر تاب و توانی برایش نمانده بود امشب درگذشت. خالِ مانده از روزگاری خیلی دور بود. از روزگاری که کاسب حبیب خدا بود و بیشتر خاطره‌های ما از او به مغازه کوچک‌اش خلاصه می‌شود. کنار خانه‌اش در ابتدای خیابان شهدای بیدله، پشت دیوارهای بلند خانه دختر شیخ احمد مغازه کوچکی داشت و تا وقتی نا و توانی داشت مغازه را می‌گرداند. ما هم هر از ماهی که سر می‌زدیم یک بستنی مهمان می‌شدیم. بعد «خالِ» پیرتر شد و نتوانست سوار موتور هفتادش شود. موتور هفتادی که با چشم‌هایی که نمی‌دید هم سوار آن می‌شد و این که در تصادف جان نداد خودش یک معجزه بود. حافظه خوبی ندارم که خاطره بیشتری از او به یاد بیاورم تصویرهای محوی از هلیم‌های شب‌های اربعین هم گوشه‌هایی از ذهنم جا گرفته است که باید به آن شکل بدهم. در ذهن من همیشه تصویرها و خاطره‌ها در هم می‌آمیزد و به شکل یک حس باقی می‌ماند. یک حس مبهم که کمتر به بیان در می‌آید اما همین حس کمک می‌کند بدانم به کدام آدم‌ها احترام می‌گذارم، کدام آدم‌ها را چندان دوست ندارم و از چه آدم‌هایی باید دوری کنم. «خالِ» ساکت و آرام، از نسلی بود که دیگر در حال تمام شدن است. نسلی که زندگی قدیم را تجربه کرده بود اما هیچ وقت نخواست آن طوری که زندگی کرده است را به ما تحمیل کند. با آرامشی باورنکردنی زیستند و با اطمینان از این که دنیای دیگری هم است به آن سفر کردند. همین است که آن‌ها را بسیار قابل احترام می‌کند. آن تک خاطره‌ها از «خالِ» نیز تا چند روز و چند ماه دیگر رنگ می‌بازد و تنها هر وقت در گذر از بیدله کرکره پایین کشیده مغازه‌اش را ببینم خنکی یک بستنی تابستانی درهای خاطره‌ها را در ذهنم می‌گشاید و فاتحه‌ای و این که در حال تبدیل شدن به نسلی هستیم که نسل بعد ما را قضاوت خواهد کرد و زندگی که آرام و مداوم به سمت انتها به پیش می‌رود و این که مرگ می‌تواند هراسناک نباشد. حتی فراموشی هم. و این که این رسم روزگار است.

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

این هم شکار امشب در اتاق کیمیا #مارمولک

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها

وضعیت غیرممکن برای #رانندگی یا از نگاه فلسفی: وقتی زنندگی حقیقت نمی‌گذارد که در واقعیت حرکت داشته باشیم.

منتشر شده در اینستاگرام

بیان دیدگاه

دسته اینستاگرامی‌ها